
www.arzhangdavoodi.com
دست نوشته "ارژنگ داوودی" با امضای ایشان از زندان رجایی شهر، در تاریخ هفدهم اردیبهشت سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت. این نامه پس از آنکه مشخص شد "احمد باطبی" به دوستان و همرزمانش، ارژنگ و امیر فخر آور و تمام تشکیلات "جنبش آزادی ایرانیان" و "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" خیانت کرده است، توسط ارژنگ منتشر شد. باطبی با وجودی که پرونده مشترکی برای تاسیس "جنبش آزادی ایرانیان" با داوودی و فخرآور داشت و در جریان کامل اتهامات ارژنگ بود در اسناد حقوق بشر دست برده و اتهام ارژنگ را "جاسوسی" عنوان کرد که موجب خشم ارژنگ و همه مبارزین راستین راه آزادی شد. برای ثبت در تاریخ
ب مثل بچه، مثل بسیجی
ژ مثل ژاندارم
آقاي احمد باطبي
خوب مي داني در زندان دستها خيلي زود رو مي شود و معلوم مي گردد كه هر كسي چند مرده حلاج است. خوب مي داني هرگز بنا نداشته ام درباره زندانيان سياسي،زندانيان شبه سياسي،زندانيان خود مخرب و حتي زندانيان عامل رژيم حرف و حديثي را نابهنگام رو كنم و خوب مي داني كه چقدر بردبار و خويشتن دارم،اما تو خيلي وقت است افسار نخ نما شده ات را رها كرده و با دروغپردازي هاي چندش آور ،تاييد هاي رياكارانه و تكذيب هاي نا جوانمردانه چنان به روباه هاي هفت رنگ سورمضاعف زده اي كه پرحوصله گي هاي مرا هم بي حوصله كرده اي. مي خواهم بدانم: اگر كسي بخواهد پرده دري نكندچقدر بايد درون ريزي و خود خوري كند!؟ اگر كسي نخواهد اميد مردم ستمديده كشور را از مبارزانى!؟نوميد نكند تا به كي بايستي دندان بر جگر سوخته بگذارد!؟
اينك كه پس از 29 سال سيطره ظالمانه رژيم استبدادي سلطنت مطلقه فقيه،در اثر پايداري ،جانفشاني،شكنجه،زندان و تبعيد آزاديخواهان ،براي بار ديگر در تاريخ150 ساله اخير كشور،مبارزات مردم مي رود تا به بزنگاه تاريخي ديگري برسد،بمنظورثبت در حافظه جنبش آزاديخواهي ايرانيان مجبورم باختصار مطالب زير را با استحضار همگان برسانم،باشد تا عقبه دستان پليدي كه از آستين نا پاك امثال تو بيرون مي آيد را تا حدودي به آينده گان شناسانده باشم.شايدكه فردانباشم. چند بار به امير عباس و تو گوشزد كردم كه سن سياسي من از سن تقويمي هر يك از شما دو نفر بيشتر است و هر بار كه اشتباه فاحشي پيش مي آمدمتذكر مي شدم مادام كه به سن 30 سالگي نرسيده ايد اشتباهات را تحمل و چشم پوشي مي كنم ولي اينك كه ديگر از مرز 30 سالگي گذشته اي،درنگ جايز نيست
بچه ژاندارم احمد باطبي: یک: روزي در بند يك زندانيان سياسي-اوين در سال 83 كه به تازگي از يكي از سلسله مرخصي هاي مرسوم!!برگشته بودي تحت تاثير ارشادات!!عوامل حكومتي و شبه حكومتي ،با لحن كاسبكارانه برايم از هزينه و فايده فلسفه بافي كردي.من كه مي دانستم سرنخ اين حرفها از كجاست و منظورچيست در جوابت گفتم :سراسرعمرم را آنچنان كه انديشيده ام ،زيسته ام و بدان كه من نه سوداگر اجتماعي ام و نه معامله گر سياسي. و نيز گفتم :با آناني كه در اوين و ساير زندانهاي سراسر كشور ،جان پاك خود را بر سر آرمانهاي آزادي،دموكراسي،عدالت و حقوق بشر ايراني گذاردند پيمان هميشگي و پيوند عاطفي جاودانه دارم. و اضافه كردم : فقط كسي مي تواند اين فرمول تاجر مسلكانه سود و هزينه را وارد كارزار سياسي كند كه خود فروخته باشد و بخواهد با اداو اطوار هاي شبه مبارزاتي و رفتارهاي تزييني براي اربابان قدرت خوش رقصي كند،فيلم سياسي بازي كند،عرصه مبارزه را به نفع دشمنان مردم لوث كندو فداكاريهاي راد مردمانه مبارزان راستين را سوداگرانه و سودجويانه خدشه دار نمايد
دو: روزي ديگردر حال مطالعه بودم كه نزد من آمدي و خواستي با نگاه روان شناسانه در چهره ات دقيق شوم و برايت تشريح كنم كه چگونه آدمي هستي!؟ گفتم :بچه!هركي خودش را خوب مي شناسد،توي اين فكرها نرو ،برو بشين پاي درس و مشق هات. گفتي : كه بارها و بارها ،ساعتها در آينه به خودت خيره شده اي و به اين نتيجه رسيده اي كه از چهره ات بلاهت مي بارد!!بعدش هم خود بخود اضافه كردي :البته اينطور نيست و بر خلاف آنچه قيافه ات نشان مي دهد آدم احمق و ابلهي نيستي!؟ خنده خفيفي كردم و دوباره از تو خواستم بروي بنشيني پاي درس و مشقهايت و براي امتحان روز بعد آماده شوي. آنچه را آن وقت نگفتم ،حالا برايت كتبا در يك جمله مي نويسم. بچه ژاندارم: بلاهت كه سهل است!؟هم از چهره ات و هم از رفتارت پدرس...گي مي بارد
سه: بارها از مرحوم پدرم شنيدم كه مي گفت: هركس حساب و كتابش درست نباشد هيچ چيزش درست نيست.آيا مي تواني يكنفر را نام ببري كه با او بده و بستان داشته اي و حساب و كتابت درست بوده باشد!؟آيا مي تواني يك نفر نام ببري كه چند بار سلام و احوالپرسي داشته ايد ولي او را تيغ نزده باشي!؟ -موضوع آن عرب عراقي بيچاره به نام "رسول بدری" را همه زندانيان سالن يك در زمستان 83 مي دانند كه صاحبخانه مي خواست زن و بچه اش را بيرون بيندازد، چون [رسول] نتوانسته بودند ما به التفاوت افزايش اجاره بهاء را بپردازند و تو از انتقال من به بند 8 سوء استفاده كردي و حتي يك ريال از پولي كه بوسيله تو برايش فرستادم را به او ندادي!؟ چند روز بعد رسول بدری، بر حسب اتفاق مرا در مسير هواخواري بند 8 ديدو با حالتي رقت آور موضوع را عنوان كرد كه به ناچار ترتيبي دادم تا خانواده اش برود و از مدرسه پول بگيرد. دم درب بيمارستان ايرانمهر كه باتفاق براي عيادت از جناب امير انتظام رفته بوديم ،ده هزار تومان دادم و خواستم يك دسته گل مناسب بگيري ،وقتي كه برگشتي با ديدن دسته گل اخم كردم.گفتي 6 هزار تومان برايش پول داده اي!؟ بالاخره با اصرار من و اكراه تو به گلفروشي رفتيم ،دسته گل ديگري انتخاب كردم و معلوم شد كه قبلي را 3 هزار تومان خريده اي!؟
شب عيد 83 با افتخار و خوشحالي گفتي كه وزير وقت بازرگاني بوسيله پدرت 200 هزار تومان برايت عيدي فرستاده!؟ همان كسي كه ضامن تو شد براي رفتن به سلسله مرخصي هاي پياپي و طولاني مدت. وقتي با عصبانيت گفتم: احمد اين غلطها چيه كه مي كنيد،مگر نگفته اند با كافران چه كارت / گر بت نمي پرستي . و تو را از خودم راندم، با وقاحت تمام با كمك آن پيرمرد بي پرنسيب ["ناصر زرافشان"]، ترتيبي داديد مرا هنوز يكماه نبود به بند سياسي برگشته بودم، اين دفعه به بند اشرار منتقل كنند. پس از انتقالم يكي از زندانيان مجاهد به نام "غلام كلبی" كه براي مدتي فروشگاه بند سياسي را در اختيار گرفته بود، روزي در هوا خوري بند مرا ديد و گفت :احمد بابت خريد پفك !؟25 هزار تومان بدهكار است .با تعجب گفتم پفك!!؟ گفت : آره كيسه كيسه پفك مي خرد،بچه ها اسمش را گذاشته اند احمد پفكي!؟بي درنگ به ذهنم خطور كرد كه سابقا پهلوان پنبه اي داشتيم و حالا قهرمان پفكي!؟
به هر حال بدهي پفك مابانه ات را به او پرداختم. حتي شنيدم كه با "مهرداد لهراسبی" دست به يقه شدي چون يكي از پفك ها را خورده بود!!! پس از صحبتهاي چاكرمنشانه ات از طريق تماس تلفني در شمال،از من پرسيدي كه آيا خوب صحبت كرده اي يا نه ؟وقتي كه زير فشار نگاه اعتراض آميز من در خودت فرو رفتي ،بهانه آوردي كه مي خواهي حسابي تيغش بزني كه با تمسخر گفتم..... يكنفر از ايرانيان ساكن آلمان بنام "فرد صابری" كه فقط يكبار آنهم براي چند دقيقه تلفني با من صحبتي داشت فورا گفت كه احمد هر وقت زنگ مي زند فقط پول مي خواهد و پول مي خواهد. يك شب با حضور امير عباس فخر آور در دالان بند سياسي با عصبانيت به تو گفتم : بچه ژاندارم.... فورا به اتاق رفتي،بعد از چند دقيقه با يك برگه در دست برگشتي و در حالي كه آن را به امير عباس نشان مي دادي گفتي: كه اين سرجمع پولهايست كه گرفته اي و اضافه كردي كه تمامش را خورد خورد پس مي دهي!؟
در جواب گفتم : من هم حتما پس مي گيرم ولي منتظر نمي مانم چون مي دانم كسي كه هزار تومان را در هوا مي قاپد هر گز اينهمه پول را بر نمي گرداند.چهار سال از آن تاريخ مي گذرد!! هر چند رقم واقعي بسيار بيشتر از سرجمع كذايي بود، ولي همان مبلغ را كه خودت عنوان كرده بودي باعث تعجب امير عباس شد. بارها به تمامي جوانترها از جمله هر دوي شما تاكيد كردم كه يك مبارز سياسي بايستي در تمام ابعاد خودكفا باشد بويژه در عرصه ماجرا ساز اقتصادي. بارها به تو تاكيد كردم كه اگر حقيقتا خودت را مبارز مي داني،دكان سياسي باز نكن ،اينقدر با حيثيت جان باختگان و مبارزان راستين بازي نكن و حتي خيلي رك گفتم:هيچكس ما را به مبارزه دعوت نكرده ،به اختيار و به پاي خود وارد اين وادي پر خطر شده ايم و بسيار صريح از تو خواستم كه اگر به هر دليلي نمي تواني شرافتمندانه ادامه بدهي ، يك توبه نامه بنويس و مثل بسياري از توابين، نادمين، و... قبل و بعد از انقلاب، طلب بخشش و استغفار!؟ كن و برو دنبال زندگي
چهار: يك روز قبل از آخرين دستگيري ام تماس گرفتي و گفتي كه نگران من هستي چون خبر داده اند كه در كمند عوامل اطلاعاتي– امنيتي افتاده ام!؟ در جواب گفتم : نگران نباش ،من 30 سال است سرم را كف دستم گرفته ام و به دنبال آزادي مي روم ،بارها از سر حادثه ها پريده ام ،شايد اين بار از دستم بيفتد،باكي ام نيست.در جهان سوم بطور عام و در كشور ما به طور خاص همواره مرسوم بوده كسي كه به فكر مبارزه سياسي مي افتددر گام اول بايستي سرش را كف دست بگذارد و بعد وارد عرصه پر خطر مبارزه شود،در غير اينصورت هم مزاحم خودش مي شود و هم مزاحم كليت جنبش آزاديخواهي 150 ساله ايرانيان. ميداني كه اين آخرين تماس تو با من قبل از دستگيري ،ظبط شده و مشروح اين صحبتها در پرونده درج است. راستي بچه ژاندارم از كجا و چگونه مي دانستي و از يكروز قبل اينقدر مطمئن بودي كه من در خطرم!؟ البته همه مي دانيم كه فرماندهي تمامي گردانهاي بسيج بر عهده عوامل امنيتي-اطلاعاتي است، لابد فرمانده ات تو را در جريان دستگيري من قرار داده بود!؟ پسرک بسیجی
چرا تو را كه مجرد و ساكن كرج بودي حتي يك روز در زندان رجايي شهر كرج نگذراندي ولي من كه متاهل و ساكن تهران هستم بيشتر دوران حبس خود را تا كنون در زندانهاي رجايي شهر و مركزي بندرعباس گذرانده ام !؟
پنج: با ظاهر سازي مرا كه در حال خروج اضطراري از كشوربودم به كمينگاه آدامخوران امنيتي كشاندي ولي در ظاهر چنين وانمود شد كه ما با هم دستگير شده ايم!؟ عليرغم تمام آنچه را از تو مي دانستم هرگز نوميدت نكردم تا وقتي كه آن دو موضوعي كه فقط و فقط بين من و تو بود و لاغير، در آخرين مرحله دادگاه رو شد و سعي كردي با دروغهاي بدتر از گناه در باغ هوا خوري بند 8 آنها را سمبل كني، ولي ديگر در نظرم حرام تر از آن شدي كه با آب هفت دريا پاك بشوي و از آن تاريخ با تو كاملا قطع رابطه كردم. با اين حال چطور ممكن است اتهامات مرا فراموش كرده باشي كه آنها را ناجوانمردانه تحريف مي كني!؟ درست است كه بيدادگاه انقلاب بنا به دلايل عديده از جمله عدم تعريف جرم سياسي و تعيين مصاديق آن، كيفر خواست و راي صادره را به زنداني سياسي نمي دهد ولي هر كس ديگر نداند تو و امير عباس خوب مي دانيد كه شاه بيت اتهامات من همانا تشكيل و اداره "جنبش آزادي ايرانيان" بوده است. هر دوی شما و البته بعضی دیگر از جمله سرکار خانم دکتر "ف-ک" به اتهام عضویت در این گروه بازجویی شده و ابتدائا قرارهای ده میلیون تومانی برایتان صادر شد که بعدا تبرئه شدید
زهی بی شرمی، زهی پر رویی، زهی گستاخی و زهی پدر سوختگی. الحق که بچه ژاندارم هستی، به معنای دقیق کلمه ژاندارم در دوران رژیم ستم شاهیلب کلام اينکه:نيک ميدانم اين درسهاي سخيف را از که ها ميگيري و اين دستورات کثيف از کجاها و با چه نيتي برايت صادر مي شود.
همانها که براي ساليان متمادي بطور فعال و غيرقابل انکار در تمام جنايات رژيم ستم شيخي شريک جرم بوده اند!
همانها که از انواع و اقسام رانت هاي اقتصادي،تحصيلي ، شغلي و ... استفاده ها برده با تعويض جل و پالان خود، مردم فريبي ها کردند و عاقبت الامر 8 سال پياپي مردم ستمديده را سرکار گذاشتند.
از قماش همان آدمخواراني که به تو گفتند: فلاني مار خورده و افعي شده ...! ( نقل قول از خودت) يادم مي آيد از جوابي که به تو دادم و خواستم دفعه بعد به آنها بگويي چنان هيجان زده شدي که مطمئن هستم هرگز آن را فراموش نخواهي کرد.
از جمله همانهايي که با بغض و کينه به تو گفتند: فلاني دارد بعنوان رهبر مطرح مي شود!! ( باز هم نقل قول خودت)
بدون ترديد خوب به ياد داري که بصراحت گفتم الماس تغييرات دموکراتيک آتي کيست و تاکيد کردم که الماس غير قابل خدشه دار شدن است بويژه با شمشير پوسيده اينها! و خوب مي داني که منظورم
از اينها همان اربابان اصلاح طلب !!امروز تو و همپالگي هاي ديروز آدمخواران امنيتي بود.
بچه ژاندارم:
تو و... بدانيد هيچ دريايي از دهان يک سگ و يا حتي يک گله سگ نجس نمي شود.
زنده باد آزادي مرده باد استبداد پيش بسوي آزادي، دموکراسي، مدرنيته
من قرباني ستمبارگي فقيه خونخوارم
ارژنگ داوودي
معلم،شاعر،نويسنده، زنداني سياسي
زندان رجايي شهر، بند 6، سالن 16، اتاق 5
Arzhang's Testament
Letter to a Traitor
Manifesto
Letters from Prison
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر