۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه



گزارش مستند زیر، که از حق کشی و بی عدالتیها و به تاراج بردن اموال شخصی زندانی سیاسی ارژنگ داودی بدستور بیت علی خامنه ای صورت گرفته است در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار گرفته است.زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اعتراض به این حق کشی ها 69 روز است که در اعتصاب غذا بسر می برد و جان او در معرض خطر جدی قرار دارد . فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران همچنین بارها در اطلاعیه های خود بر این نکته تاکید کرده است که تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط علی خامنه ای ولی فقیه نظام صورت می گیرد سند زیر که عینا توسط زندانی سیاسی ارژنگ داودی نوشته شده است را در اختیار عموم قرار میدهیم.
18/4/89
با یاد خدا
اگر از باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورد غلامان او درخت از بیخ
دادگاه ویژه روحانیت
عطف به پرونده های:
1- 83/7232/ ط د شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران
2- 86/8983/ ط د شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران
3- 69/6/1821 begin_of_the_skype_highlighting              3- 69/6/1821      end_of_the_skype_highlighting معاونت سرپرستی دادستان تهران
4- 2904 شعبه شورای حل اختلاف زندان اوین پاییز 86
5- 87/215 دفتر حفظ حقوق شهروندی- تهران و نامه شماره 92566/88/50
6- 4989/100/88 دادسرای انتظامی قضات – تهران
وپیوست 3 برگ
ملک موصوف به مدرسه واقع در خیابان ستارخان نبش خ باغبان-پ 49 مدرسه پرتو حکمت را قبل از تمام ساختمان در سال 63 خریداری نموده و پس از تکمیل بنای آن بمدت 23 سال یعنی تا زمان پلمپ آن در بهار سال 86 طی پرونده ردیف 2 در بالا، بطور مستمر محل کار و سکونت اینجانب بوده است.
در تاریخ 25/1/89 بدستور مقام قضایی (پیوست شماره 1) و توسط پلیس امنیت بازگشایی و مجددا در اختیار ما (همسرم) قرار گرفت (پیوست شماره 2) اما تمام وسایل،لوازم و ... موجود در آن اعم از البسه،اثاثیه و ... در محل موجود نبود و فقط پرونده های دانش آموزان در کف ساختمان و حیاط ولو شده بود که در صورتجلسه پلیس امنیت مذکور است.
متاسفانه فردای همانروز معلوم گردید ملک مورد بحث که قبلا به طرزی خودسرانه فک پلمپ شده و اموال و اثاثیه موجود در آن تخلیه گردیده بود به فروش هم رسیده است؟!
نهایتا با توجه به اسناد و مدارکی که در هنگام لزوم ارایه و معرفی خواهد شد معلوم گردید که زنی به نام نسرین کبا...که به احتمال قوی از همکاران غیر رسمی معاونت امنیت – آقای حداد- می باشد با کمک و راهنمایی آنان با مراجعه به بیت رهبری در زمستان سال 82 موفق گردیده نامه ای بی اساس مبنی بر اینکه همسر اینجانب می باشد از آنجا اخذ نماید و سپس با همکاری های صمیمانه،عالمانه و عامدانه نیروی امنیتی (حداد-مصطفوی،فلاح،غیاثی و ... همگی ابوالجمعی امنیت منحله) از نامه مورد اشاره سوء استفاده های عدیده بنمایند.
مضافا اینکه کلیه اسناد ،مدارک و ... که طبق صورتجلسه مورخ 8/10/82 (پیوست شماره 3) از محل کار و سکونت اینجانب توسط مامورین امنیتی خارج گردیده بر اساس نامه بیت رهبری به مشارالیها تحویل گردیده که در نتیجه با دخل و تصرف در آنها توانسته اند کلیه اموال،املاک و ... مربوط به اینجانب و خانواده پدری را به یغما ببرند.
پر واضح است که تلاش برای اخذ نامه از بیت رهبری بلحاظ بعد ارعاب آور و بازدارنده آن بوده زیرا علیرغم پیگیری های فراوان تاکنون هیچ مرجعی جرات رسیدگی به این مظلمه فاحش وصدور رای قاطع را نداشته و چون اینجانب بعنوان یک فعال سیاسی سالهاست در زندان بسر می برم با وجودی که کلیه شواهد و قراین دال بر حقانیت اینجانب است تمام مراجع مربوط از رسیدگی سرباز زده و هریک موضوع را به دیگری احاله کرده است تا از عواقب احتمالی مصون بماند!
علیهذا لازم است به سوالات 8 گانه زیر پاسخ داده شود:
1- بیت رهبری بر اساس کدام اختیارات قانونی ، شرعی یا... برای اینجانب همسر تراشیده است در حالی که زندانی هستم؟ لازم به ذکر است که زن نامبرده که مشخصات کامل،آدرس و ...وی در پرونده مطروحه در شعبه 15 و نیز شعبه 3 دادیاری اظهار نظر موجود است دارای همسر،چهار فرزند و نوه بوده و از همسرش نیز طلاق نگرفته است!
2- اصولا چرا و به چه دلیل ملک مورد بحث را پلمپ نمودند و چرا علیرغم پیگیری های مداوم پس از سه(3) سال بازگشایی شد(پیوست هایی همچون)
3- معاونت امنیت چرا اسناد و املاک نامرتبط با پرونده را از محل نگهداری آنان خارج نموده و با چه انگیزه و بر اساس کدام مستندات قانونی آنها را به مشارالیها تحویل داده کما اینکه پس از اعتراض اینجانب بخشی ا آنها را بطور ناقص از وی تحویل گرفته و با تهدید و ارعاب خواستند در ازای اخذ رسید به اینجانب مسترد دارند که زیر بار نرفتم .
4- اصولا با چه انگیزه ای طی 2 مرحله در سالهای 82 و 86 اسناد و مدارک نامرتبط با موضوع اتهام را از محل کار و سکونت خارج نموده اند؟ این در حالی است که در اولین روز پس از دستگیری در تاریخ 18/8/82 مرا به آنجا برده و آنچه را لازم دانستند با خود برده بودند.
5 – چگونه است که علاوه بر اسناد و مدارک ضمیمه پرونده (طبق صورتجلسه تنظیمی توسط سپاه)حتی برخی اوراق از هر دو پرونده ردیف های اول و دوم از لابلای آنها بیرون کشیده و به جای آنها اوراق دیگری جایگزین شده یا نشده بطوریکه بعضی از اوراق مربوط به پرونده سال 82 در پرونده سال 86 موجود است که با بر هم زدن ترتیب تقدم و تاخر اوراق،موضوع را لوث می نماید.
شایان ذکر است ادعا می شود که تمامی این فعل و انفعالات غیر متعارف بمنظور جلوگیری از طرح موضوع و تبرئه بیت رهبری از اتهاماتی است که در اثر صدور نامه مورد اشاره وارد می شود و این بهانه ای بیش نیست زیرا اینجانب تا رسیدن به حقوق حقه خود و خانواده ام از پای نخواهم نشست حتی از درون زندان رجایی شهر .

6- چگونه است که کلیت پرونده شماره 69/6/1821 دادسرای تهران-معاونت سرپرستی گم و گور گردیده است؟! شایان ذکر است علیرغم امحای اسناد و مدارک توسط مقامات امنیتی و ... این پرونده می تواند حقانیت اینجانب را اظهر من الشمس ثابت نماید هر چند که آزادی اینجانب پس از 2 روز از زندان قصر در همین رابطه به اندازه کافی گویا است.
7- آیا می شود که پس از 26 سال سکونت مستمر و بلامعارض کسی را بدون دستور مرجع قضایی از محل کار و سکونت خود محروم کرده علاوه بر اسباب و اثاثیه موجود در محل حتی لباس هایش را مصارده کرد؟!
* یادآور می شود که چون ملک بوسیله نیروهای امنیتی پلمپ گردیده بود فلذا نزد حکومت امانت بوده است و هرگونه فعل و انفعالات غیر متعارف را نیز حاکمیت بایستی جوابگو باشد زیرا ملک مورد بحث در همین دوره پلمپ بودن تخلیه و به فروش رسیده است!؟
8 – چرا هیچ مرجعی را یاری آن نیست تا مامورین امنیتی که ابتدائا اسناد را از محل خارج نموده و سپس با سوء استفاده از موقعیت شغلی و یک سری فعل و انفعالات غیر قانونی کلیه اموال،املاک، موبایل،ماشین و ... را به فروش رسانیده اند علیرغم اعلام اسامی آنها و واضح بودن ارتکاب تخلفات عدیده تحت پیگرد قرار دهد؟
اگر بر اساس قانون اساسی مردم عادی کشور و رهبر حکومت در برابر قانون مساوی اند پس چگونه است که نیروهای مستثنی شده و از مصونیت مطلق برخوردارند؟!
در پایان
لازم است کلیه اسناد،مدارک و ... طبق صورتجلسه تنظیمی سپاه به اینجانب عودت داده شده و وضعیت کلیه اموال و املاک و... خانواده پدری بویژه ملک موصوف به مدرسه به حالت سابق آن یعنی به شرایط زمان پلمپ در سال 86 بازگردد.
در این مرحله با توجه به 6 پرونده معرفی شده در ابتدای این نامه و نیز با عنایت به مواد 8 گانه ای که در سراسر این نامه عنوان شده ضمن اعلام جرم بر علیه تمامی دست اندرکاران این غارتگری فاحش بدینوسیله از صادر کننده،تایید کنده و امضاء کننده نامه صادره از سوی بیت رهبری و بناچار از شخص سید علی خامنه ای اعلام شکایت نموده خواهان رسیدگی قانونی و عادلانه هستم.
ارژنگ داودی
زندان رجایی شهر بند 3 سالن 8
18 تیر 1389
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل 

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

درباره-ی کميته-یِ آماده سازیِ کنگره-ی میهنی ايرانيان

دکتر اسماعیل نوری علا،

پیشگُفتار:
بر هیچکس پوشیده نیست که راز ماندگاری حکومتِ اسلامی در سه دهه-یِ گُذشته نبودِ یک نیرویِ جایگُزین و دمکرات در سپهر سیاسی ایران بوده است. نگر به اهمیتی که هم اکنون میتواند یک نیروی جانشین و دمکرات در میدان سیاسی ایران برای برهم زدن توازنِ نیروها به سود آزادیخواهان داشته باشد، تلاش برای ساختن چنین نیرویی از فَراتُمی و اولویت ها و خویشکاری (وظیفه-ی) هر ایرانی میهندوست است. در این پیوند آقای دکتر اسماعیل نوری اعلا با درانداختن هَنداخ (طرح) برپایی یک «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» گام مهمی را در این راستا برداشته اند. در چهار چوب نهادینه کردن «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» و هَنداخ (طرح) برپایی یک «کمیته-ی تدارکاتی کُنگره-ی میهنی ایرانیان» ایشان چهار راهکار را پیشنهاد داده اند:
از راه روی آوردن به همه-ی ایرانیان آزاده، دمکرات و گیتیگرا (سکولار) در برونمرز که نگران آینده-یِ ایران و خواهان همکاری با این برنامه هَستند.
از راه روی آوردن به نخبگان سیاسی، تا بدور از هیاهوهای رسانه ای و نور افکن ها این این «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» را برپا سازند.
از راه روی آوردن به سازمان ها و هَنگان های (حزب های) سیاسی دمکرات و گیتیگرا.
از راه روی آوردن به شخصیت های پُرآوازه و خوشنام که دارای دیدگاه هایِ سیاسی گوناگونی هَستند، ولی به شوند (به علت) تنگنای کنونی و سرنوشت ناروشن کشور، آماده هستند که ناسانی هایِ خودویژه (شخصی) را در میان خودشان کناربگذارند و بر سر برپاسازی «کُنگره میهنی ایرانیان» باهم همکاری کُنند.
اگر چه در سه دهه گذشته برنامه های فراوانی که در تلاش برای یکپارچه کردن نیروهایِ دمکرات و گیتیگرا پیشکش شُده بودند، ناکام ماندند، ولی به واژگونه-یِ آنها، برنامه برپایی«کُنگره-یِ میهنی ایرانیان» به کمک نیروهایِ دمکرات و گیتیگرا (سکولار) که از سوی آقای دکتر نوری علا پیشنهاد شُده است، میتواند از بَختِ خوبی برخوردار باشد، زیرا که یک هَنداخ (طرح) دُرُستی است که در زمان شایسته پیشنهاد شُده است؛ درست در زمانی که همگی مردم ایران در درون و برون کشور در چشمداشتِ چنین برنامه ای نشسته اند که بتواند خونِ تازه ای در رگ هایِ مُرده-ی جنبش سبزها سرازیر کُند؛ و همچنین آنها آمادگی همکاری با این برنامه در راستای دستیابی به یک دگرگونی ساختاری را دارند و نگران از ناکام شدن جنبش سبزها هَستند.

سرآغاز

دو هفته پيش، در جمعه گردی موسوم به «راهی برای خروج از بن بست آلترناتیو»، نوشتم: «چاره-ی کار چيزی نيست جز ايجاد يک "کميته-ی غيرسياسی تدارکات"، متشکل از نمايندگانی آمده از همه-ی گروه ها و دستجات و شخصيت های سياسی، که کارش بايد فقط انجام تدارکات لازم برای برگزاری يک همايش گسترده بوده و حق دخالت در بحث های سياسی را نداشته باشد! من فکر می کنم که چنين کميته-ی بی طرفی می تواند آن دعوت کننده-ی مفقودی باشد که زير چتر آن جمع شدن برای هيچ کس نمی تواند کوچکی و سرشکستگی بياورد؛ البته اگر اهداف اين کميته هيچ نباشد جز فراهم آوردن امکانات يک گردهمآئی بزرگ، يک همايش میهنی، نخست برای رای زنی و ايجاد تفاهم، و سپس برای توافق بر سر تشکلی که می تواند همان آلترناتيو مطلوب همگان باشد... می دانم که می پرسيد بانی چنين کميته-ی تدارکاتی چه کس می تواند باشد؟ و من می گويم که، اگر "خود اين فکر..." پذيرفته شود، پيدا کردن آدم هاي انجام دهنده-ی کار مشکل نيست، چرا که عضويت در آن نمی تواند واجد هيچ انگ و دنگی باشد. حد اکثرش داشتن دستک و دفتری است، و تلفن و فکسی، و کامپيوتر و ای ميلی، برای تماس گرفتن با اشخاص و گروه ها و پيشنهاد و تقاضای اعزام نماينده از يکسو، و تهيه امکانات مالی و اجرائی کار، از سوی ديگر».
باور کنيد خودم هم انتظار نداشتم که بلافاصله افرادی از طیف های مختلف سیاسی و غیر سیاسی با من تماس بگيرند و بگويند که ما آماده ايم تا برای ساختن اين «کميته-ی غيرسياسی تدارکات» انرژی و وقت و امکانات بگذاريم و بيشترين تلاش خود را برای برپا کردن يک «کنگره-ی میهنی» در راستای ايجاد يک «آلترناتيو سکولار»، که بتواند در برابر حکومت مذهبی کنونی قد علم کنند تا مردم ايران و جهان بدانند که کشور ما نیز می تواند بديلی سکولار، پای بند به حقوق بشر، امروزی، مدرن و صلح جو داشته باشد، بکار بريم. اما پرسش آن است که بايد از کجا شروع کرد؟ پرسشی بر حق بود و من، بعنوان پيشنهاد دهنده-ی اين طرح، اخلاقاً بايد برای آن پاسخی می جستم. پس، از همه ی اين داوطلبان آشنا و ناشناس مهلتی خواستم تا به چند و چون پاسخی که به عقلم می رسد بپردارم و اگر فکرم بجائی رسيد آن را برایشان بازگو کنم. اما می بينم که اين بحث ها وزنی بيش از گفتگوی خصوصی دارند و چون بر مبنای يک پيشنهاد علنی شده پيش آمده اند، حق اين است که بقيه-ی کار را هم بصورتی علنی مطرح کنم. پس بحث اين هفته را به فکرهای پس از آن گفتگوی اوليه اختصاص می دهم و اميدوارم آن را تلاشی تلقی کنيد برای ايجاد يک گفتگوی عمومی در زمينه-ی روند «آلترناتيو سازی سکولار و مبتنی بر حقوق بشر». و دیگرانی نیز که فکری برای اجرایی کردن ايجاد يک کميته-ی کارای تدارکاتی برای تشکيل یک «کنگره میهنی» در راستای ایجاد یک آلترناتیو سکولار، دارند، همه ی ما را در جریان نظرات خود بگذارند.
قبل از هر چيز بگويم که، بنظر من، کارائی يک «کميته-ی غيرسياسی تدارکات، برای تشکيل کنگره-ی میهنی ايرانيان» بستگی به آن دارد که اعضاء اين کميته، در انظار ديگران، «حقانيت ِ» کار (يا «مأموريت ِ») خود را از کجا بدست می آورند. بعبارت ديگر، کسانی که دور هم جمع می شوند تا کميته ای اين چنين را بر پا کنند بايد نشان دهند که از کدام «سرچشمه-ی اجتماعی» مأموريت يافته اند و چرا اين «سرچشمه» خود می تواند منشاء و منبع حقانيت اين کميته باشد. تنها در صورت قبولاندن حقانيت اين مأموريت به عموم ايرانيان است که می توان به نتيجه-ی کار اميدوار بود و روزی را تصور کرد که ايرانيان ِ موافق انحلال حکومت اسلامی و برقراری حکومتی سکولار در ايران، بصورت گروه های بزرگ اجتماعی، در زير يک سقف جمع شده و با کنار نهادن اختلافات عقيدتی خويش در موارد ديگر، بر بنياد همين دو اصل عمومی، به مذاکره و رای زنی برای ايجاد يک آلترناتيو بپردازند. بدون اين «مأموريت» و «حقانيت»، در خارج از کشور، هيچ کميته ای نمی تواند از کارائی چندانی برخوردار باشد.
حال، تصور کنيم که جمعی پر علاقه و انرژی کافی بر آن شده اند که امکانات خود را در راستای تشکيل يک چنين کميته-ی تدارکاتی بکار گيرند. بنظر من اين اشخاص، برای به دست آوردن اين «مأموريت برحق»، راهکارهای معدود و محدودی را در پيش رو دارند که اجرای هر کدام شان وابسته به شرايطی خاص است. مثلاً، روشن است که شناخته شدگی و قابل اعتماد بودگی اين کوشندگان خود نخستين شرط پيروزی چنين طرحی است، آن هم در محيط خارج کشور که مردم به ظهور و افول ِ «چوپانان دروغگو» عادت کرده و ميزان باورشان بشدت تقليل يافته است.
آنگاه، با فرض اينکه داوطلبان، بالشخصه، از اعتبار کافی برخوردارند، می توانم، تا آنجا که در توان عقلی من است، به چند راهکار اشاره می کنم:
بنظر من، راهکار اول اين داوطلبان عبارت است از «جلب پشتيبانی بيشترين ايرانيان خارج کشور» برای تشکیل يک کمیته تدارکاتی. اين عده-ی علاقمند، به مدد انرژی و امکاناتی که برای کار خود اختصاص داده اند، و به کمک حضور و آگاهی رسانی تبليغاتی در رسانه های موجود، «طرح» خود برای تشکيل يک کميته-ی تدارکاتی را با مردم در ميان می گذارند و چند و چون آن را توضيح می دهند و، مدت زمانی معينی را برای اعلام حمايت از اين کمیته اعلام می کنند. و سپس، به انتظار می نشينند تا هموطنان شان (تا تاریخ معینی) به ندا و دعوت آنان لبيک گفته، پشتيبانی خود را اعلام داشته، و رسماً از کميته بخواهند تا مقدمات تشکيل کنگره را فراهم آورد و، از آن پس نيز، کميته را در عمليات اش پشتيبانی و تقويت می کنند. بدينسان، کسانی که به اين طرح روی خوش نشان داده و از تدارک کنندگان حمايت کنند، خود بخود، تبديل به سرچشمه-ی حقانيت و اعطا کننده-ی مأموريت به اين کميته می شوند.
بدينسان، کل موفقيت اين گزينه و راهکار به سه عامل بستگی دارد: 1) ميزان اعتبار و باور شوندگی خودشان، 2) تعداد کسانی که دعوت آنان را می پذيرند، و 3) تعداد سرشناسانی که، در ميان پذيرندگان دعوت، با آنان همراه می شوند.
در پی اين دوره-ی معين است که کميته، طی يک برنامه-ی زمان بندی شده، از پشتيبانانی که فکر می کنند می توانند در سطح کنگره-ی میهنی فعال باشند، تقاضا می کند که خود را نامزد عضويت در مجمع مؤسس کنگره کرده و، پس از تهيه-ی ليست نامزدها، از مؤسسين خواسته می شود که، مثلاً، پنجاه نفر را از بين داوطلبان برای شرکت در کنگره انتخاب کنند.
قدم بعدی هم تمهيد مقدمات اجرائی برای تشکيل کنگره ای میهنی است که می تواند دست به ايجاد شورای رهبری برای تشکيل دولت آلترناتيودر تبعيد بزند. بديهی است که، با تشکيل کنگره و انتخاب شورای رهبری، کار کميته-ی تدارکات به پايان می رسد و اعضاء کميته نيز در پايان ايفای نقش تاريخی خود به حافظه-ی تاريخ معاصر ايران می پيوندند.
راهکار دوم «جلب پشتيبانی از بشترين نخبگان جامعه-ی ايرانی خارج کشور» است. در اين راهکار، کسانی که داوطلب ايجاد کميته-ی تدارکات هستند، بجای دست زدن به تبليغات علنی و رسانه ای، بصورت تماس های شخصی و انفرادی به جلب نظر کسانی می پردازند که در جامعه-ی ايرانی خارج کشور دارای شهرت نيکو و اعتبار اجتماعی اند و، به لحاظ شغلی، علمی، صنعتی، بازرگانی، هنری، ادبی، و فعاليت های اجتماعی و سياسی، «نخبه» محسوب می شوند. هنگامی که، مثلاً، سی تن از اين نخبه گان با طرح داوطلبان تشکيل کميته موافقت کنند هم آنان بايدکه طی اعلاميه ای پشتيبانی خود را از فکر ايجاد يک چنين کميته ای اعلام داشته و از دیگران نیز بخواهند به داوطلبان مزبور «مأموريت» دهند که دست بکار برپائی کميته-ی تدارکات برگزاری کنگره-ی میهنی ايرانيان شوند.
آنگاه، داوطلبان، با دريافت چنين مأموريتی از جانب نخبگان شناخته شده و مورد اعتماد مردم، کار خود را آغاز کرده و، به مدد تبليغ در رسانه های گروهی، و با اعلام دوره ای معين، به جذب علاقمندان به عضويت در هيئت مؤسس کنگره می پردازند.
بقيه-ی کار همانی است که در مورد راهکارهای قبلی توضيح داده شد.
راهکار سوم «جلب پشتيبانی رهبران سياسی» است. در اين راهکار، بجای تلاش برای جلب موافقت نخبگان جامعه-ی ايرانی در رشته های مختلف، داوطلبان بر روی کسانی تمرکز می کنند که عملاً رهبری تشکل های مختلف سياسی را بر عهده دارند و هر يک را گروهی از ايرانيان به رهبری می شناسند. تشکل سياسی در اينجا اعم از جبهه و حزب و انجمن و گروه های اجتماعی، قومی در گير در کار سياست است. پس از اينکه نظر موافق ِ، مثلاً، سی تن از اين رهبران جلب شد از آنان خواسته خواهد شد تا طی اعلاميه ای پشتيبانی خود را از فکر ايجاد يک چنين کميته ای اعلام داشته و به داوطلبان مزبور «مأموريت» دهند که دست بکار برپائی کميته-ی تدارکات برگزاری کنگره-ی میهنی ايرانيان شوند.
بقيه-ی عمليات کميته، پس از تشکيل، مشابه راه کار دوم خواهد بود.
راهکار چهارم «جلب پشتيبانی تعداد بسيار معدودی از سرشناس ترين شخصيت های سياسی» است که در اردوگاه های متفاوت و گاه متخالفی حضور دارند. مثلاً، فکر کنيد که يک روز صبح بيانيه ای منتشر می شود که «ما، امضاء کنندگان زير، با توجه به حساسيت شرايط سياسی و اجتماعی و اقتصادی وطن عزيزمان، ايران، عليرغم اختلافات عقيدتی سياسی خود، دست همکاری بهم داده و از خانم ها و آقايان زير (نام داوطلبان تشکيل کميته-ی تدارکات) تقاضا کرده ايم که هرچه زودتر، با تشکيل يک کميته-ی تدارکاتی، مقدمات تشکيل نخستين کنگره-ی ايرانيان برای تأسيس يک دولت آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در خارج از کشور را فراهم آورند. ما خود، بدون داشتن هيچ امتياز ويژه ای، داوطلب حضور در جمع مؤسسان اين کنگره بوده و در روند انتخاب شدن و انتخاب کردن اعضاء کنگره شرکت خواهيم داشت. امضاء کنندگان، به ترتيب حروف الفبا، عبارتند از:... (شما می توانید اين نقطه ها را با اسم چند شخصيت معدودی که به نظرتان می رسد، از طیف های مختلف جمهوری خواه دموکرات و میهنی گرا و پادشاهی خواه، و مشروطه طلب و چپ و راست، و قدرتمندان و سیاستمداران سابق و اکنون، و کوشندگان حقوق بشری و کوشندگان اقوام مختلف و نوگرایان مذهبی پر کنید).
من نمی دانم که نظر و تصميم شمای خواننده-ی جمعه گردی اين هفته-ی من، در روياروئی با اين بيانيه، که از سوی آدم هایی آمده که برخی شان را قبول ندارید، یا از آن ها حتی بدتان می آید، چه خواهد بود. نيز می دانم که برخی از افراد هیجان زده يا رنج دیده از این گروه یا آن گروه سیاسی، بلافاصله هم به کل فکر، هم به نحوه-ی بيان آن، و هم به انتخاب نام هائی که ممکن است بعنوان امضاء کننده بیایند، صدها ايراد وارد کرده، و جريان را به انواع توطئه ها و خيانت ها و بند و بست ها منتسب خواهند کرد. اما من يکی، اگر روزی چنين بيانيه ای را به امضای چند تن شناخته شده ترين شخصيت های سياسی کشور، که هر يک معرف جبهه ای خاص و اغلب متضاد با آن ديگران است، به چشم خود ببينم بلافاصله، بعنوان يک ايرانی مجبور به جداماندگی از وطن اش، با کميته-ی تدارکات تماس گرفته و پشتيبانی خود را از کميته-ی تدارکاتی اين کنگره اعلام خواهم داشت.
من البته برای پشتيبانی از اين راهکار چهارم، با تاکیدی که بر حضور چهره های سرشناس معدود، متفاوت و حتی متضاد می شود، دلایلی دارم که از جمله شان دو نظر زير است:
الف. وجود اتصال برخی از اين اشخاص به قدرت های قانونی گذشته، يا به لحاظ رأی مردم بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، و يا به دليل اتکاء به قانون اساسی مشروطه، می تواند منشاء حقانيت مهمی برای کميته-ی تدارکاتی محسوب شود و نظر عمومی ايرانيان خارج کشور را بخود جلب کند.
ب. در عين حال، با وجود پشتیبانانی صاحب نام و سرشناس در سطح بين المللی، با گذشته های سیاسی یا اجتماعی، یا حقوق بشری، و یا مربوط به مسائل مبتلابه اقوام مختلف کشور، کميته-ی تدارکاتی نيازی به تلاش زياد برای معرفی خود به جهانيان نخواهد داشت، چرا که پشتيبانان آن از مشهورترين ايرانيان زنده در دنيا خواهند بود که هر يک امکانات رسانه ای و تبليغی بی شماری را در اختيار دارند و درهای همه-ی اماکن قدرت سياسی و رسانه ای جهان برويشان باز است. در نتيجه، فعاليت کميته در راستای تحقق کنگره-ی میهنی در سکوت و تاريکی پيش نرفته و با بی اعتنائی روبرو نخواهد شد.
من اين راهکار را کوتاه ترين و پر نتيجه ترين گزينه-ی هر کميته-ی داوطلب تدارکاتی می بينم اما می دانم که بسياری درست همين راهکار آخر را، لابد بخاطر ظاهر ناممکن اش، مردود دانسته و به آن اعتنائی نخواهند کرد. آنها حتی ممکن است با پوزخند به من بگوئيد که «مگر هر کدام از این "آدم های سرشناس"، از راست ترین تا چپ ترین شان، بارها و بارها، بطور رسمی و غير رسمی نسبت به رقبای دیگرشان جبهه بندی نکرده اند؟ مگر هر کدام شان آن دیگری را فاقد صلاحیت و یا حقانیت نخوانده است؟ و... براستی آدميزاد بايد چقدر خوش خيال باشد که بخواهد امضاء این مجموعه ی معدود اما متفاوت و متضاد را زير متنی هرچند کوتاه و مختصر در تأئيد کار يک کميته-ی تدارکاتی بنشاند؟
من اما می گويم، کنار جوی زمان نشستن و گذر عمر را ديدن اين خوش بينی را به آدمی می آموزد که در گستره-ی کوچک يک عمر هم می توان شاهد بالا رفتن ديوار برلين و در هم شکستن آن بود. می توان زمان استالين را تجربه کرد و دوران فرو پاشی شوروی را ديد. می توان کمونيست شدن چين را شاهد بود و تبديل تدريجی آن را به حکومتی سرمايه دار (بگيريم سرمايه داری دولتی) نظاره کرد. می توان ديد که قطب زاده را پدر معنوی اش به جوخه اعدام می سپارد و اولين رئيس جمهور حکومت اسلامی از همان راه که آمده به پاريس می گريزد و نخست وزير محبوب خمينی در دوران جنگ، عنوان يکی از سران فتنه را بخود می گيرد. دنيا پر از غيرمنتظره ها و حوادث غافلگير کننده است. در اين دنيا انتشار چنين اعلاميه ای چندان دور از عقل نيست، به شرط آنکه هر يک از ما منافع کشور و مصالح ملت مان را بر جاه طلبی ها و منيت های خويش مقدم بداريم.
کار نويسنده بکار بردن تخيل در مورد ناممکنات و محالات است. اما همين محالات، چون بروی کاغذ آمدند و در ذهن خواننده فرو رفتند، به چراغی تبديل می شوند که بر تاريکی صحنه-ی سياست و تاريخ بر می آشوبد و چهره-ی واقعی تک تک بازيگرانی را که در تاريکی های صحنه جا خوش کرده اند در برابر تماشاچيان قرار می دهد.
بيائيد به اين واقعيت باور کنيم که در زندگی يک ملت لحظاتی پيش می آيد تا کسی که پا به صحنه گذاشته مجبور می شود از آتش آزمايش های تاريخی رد شود. و، لاجرم، آنکه در آتش می ماند لايق رستگاری تاريخی نيست و به روغن کردار بی مبالات خويش خواهد سوخت.
http://www.newsecularism.com/2010/09/10.Friday/091010.Esmail-Nooriala-Setting-up-a-prepatory-committee.htm

یک دیپلمات دیگر رژیم در اروپا به مردم پیوست - بلژیک

دیپلمات سفارت جمهوری اسلامی در بروکسل پایتخت بلژیک به غرب پناهنده شده است.
وی فرزاد فرهنگیان نام دارد و وابسته مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی در بروکسل بوده است.

پناهنده شدن این دیپلمات رژیم تهران به غرب دو روز پس از جدا شدن یک دیپلمات دیگر جمهوری اسلامی در فنلاند صورت می گیرد.

بدنبال انتخابات ژوئن 2009 و رویدادهای پس از آن تا کنون چندین تن از دیپلماتهای جمهوری اسلامی بویژه در اروپا و آسیا از این رژیم جدا شده و به جنبش اعتراضی مردم ایران پیوسته اند.

اکثر این دیپلماتها از کشورهای اروپايی تقاضای پناهندگی سیاسی کرده اند.

پیام محمدرضا حیدری بنیانگذار کمپین سفارت سبز

هموطنان گرامی با احترام بعنوان سفیر شما در سفارت سبز خوشوقتم باستحضار شما برسانم

هم اکنون همکار ارجمندم عضو کمپین سفارت سبز جناب اقای فرزاد فرهنگیان رایزن سفارت جمهوری اسلامی ایران در بروکسل و کارشناس مطبوعاتی این سفارت در پی شناسایی از سوی مامورین اطلاعاتی رژیم مبنی بر تماس و همکاری اطلاعاتی ایشان با اینجانب در کمپین سفارت سبز به طور رسمی و علنی به جنبش سبز ملت ایران پیوسته با تمهیداتی که به کمک سربازان گمنام کوروش و ملت ایران به عمل امد هم اکنون در محل امنی بسر میبرد و فردا سه شنبه 14 سپتامبر باتفاق اینجانب در اسلو پایتخت نروژ مصاحبه مطبوعاتی خواهد داشت.

ایشان در این کنفرانس چگونگی همکاری شان با کمپین سفارت سبز و پیوستنشان به جنبش سبز ملت ایران را به استحضار هموطنان و مردم جهان خواهند رساند. بدینوسیله پیوستن ایشان به مردم را تبریک عرض نموده خیر مقدم میگوییم و از آن ده در صد باقیمانده در وزارتخارجه رژیم که تاکنون با من تماس نگرفته و پیوستنشان به جنبش مردم را ایران را اعلام ننموده اند دوستانه تقاضا میکنم تا دیر نشده و از دادگاههای مردمی برای رسیدگی به اعمال ضد مردمی خود سر در نیاورده اند هرچه زود تر به مردم و کمپین سفارتخانه های سبز ملت ایران بپیوندد.

اطلاعات تکمیلی فردا در کنفرانس مطبوعاتی اسلو خطاب به هموطنان گزارش خواهد شد.

پیش بسوی پیروزی نهایی ملت پیشانی بلند و تاریخ ساز ایران بزرگمحمد رضا حیدری اولین سفیر سبز ملت ایران و مسئول و بنیانگذار کمپین سفارت سبز _اسلو


فائزه رفسنجانی گفت اگر وضعیت فعلی ادامه یابد، نظام سرنگون خواهد شد

فائزه رفسنجانی دختر رفسنجانی طی مصاحبه یی با مجله فارن پارلیسی، گفت اگر وضعیت فعلی ادامه یابد، نظام سرنگون خواهد شد. دختر رفسنجانی که ترجمه مصاحبه او در سایت حکومتی جهان نیوز، ۲۰شهریور هم منتشر شده، با هشدار به اینکه «خواسته های مردم به تغییرات اساسی» تبدیل خواهد شد، افزود: « بد نیست که گهگاهی تاریخ را مرور کنیم و عبرت بگیریم، منظور تاریخ معاصر و حوادث نزدیکتر است و نه دورها. بالاخره چقدر هزینه از جیب ملت برای بقای یک نفر که کشور را به این شرایط بحرانی رسانده باید پرداخت گردد؟ و تا کی این شرایط که مایه خجلت هر ایرانی است بایستی ادامه یابد؟». فائزه رفسنجانی با اذعان به سرکوب و جنایات رژیم گفت: «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند». وی گفت: اگر دختر آیت الله هاشمی نبودم در زندان بودم. به گزارش جهان نیوز، فائزه هاشمی گفت: اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً این آزادی نصیبم نمی‌شد، حس بسیار بدی است . در حال حاضر همه چیز وارونه شده است.بی کفایت‌ها در رأس امور قرار گرفته و مدیران و شایسته‌ها در زندان، و یا اخراج و یا از کشور رفته‌اند. همه اینها برای یک ایرانی که سرسوزنی غیرت و تعصب داشته باشد درد آور است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

ایمیل وارده :

ایران کجاست؟ جائیست که اگر روزه خودت رو بخوری اخراج میشی ولی اگر رای مردم روبخوری رئیس جمهور، اگر زنا کنی سنگسار میشی ولی اگر تجاوز کنی سردار، چک برگشتی داشته باشی میشی کلاهبردار ولی پول نفت و ببخشی به فلسطینیها میشی رهبر، با بد بختی مدرک بگیری میشی راننده تاکسی ولی جعل کنی میشی وزیرکشور ، شکایت کنی کشته میشی ولی بکشی درجه میگیری . ایران تنها کشوریست که پرچم کشورش را به زبان کشور دیگری نوشته اند

آژانس اتمی؛ رژیم تهران اجازه ورود و بازرسی نمی دهد

آژانس اتمی؛ رژیم تهران اجازه ورود و بازرسی نمی دهد
به گزارش خبرگزاری فرانسه از وین، آژانس بین المللی انرژی اتمی امروز در گزارشی اعلام کرد که رژیم تهران به بازرسان باتجربه این آژانس اجازه ورود و بازرسی از تاسیسات هسته ای خود را نمی دهد و بدین ترتیب مانع انجام تحقیقات در باره برنامه هسته ایش می شود.

بنا به گزارشی که یک کپی آن بدست خبرگزاری فرانسه رسیده است، رژیم تهران بطور مرتب با ورود بازرسان باتجربه ای که از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی برای بازرسی از تاسیسات هسته ای این رژیم معرفی می شوند، مخالفت می کند.

این گزارش حاکیست که مخالفتهای رژیم تهران، مانع از انجام ماموریت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی برای نظارت بر فعالیتهای هسته ای این رژیم می شود.

این در حالیست که رژیم تهران ادعا می کند فعالیتهای هسته ایش تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارد.

کشورهای غربی معتقدند که رژیم تهران دارای یک برنامه مخفی تسلیحات اتمی است و به همین خاطر شورای امنیت سازمان ملل متحد، برنامه های اتمی این رژیم را تهدیدی برای صلح و امنیت جهان می داند.
بانک انصار؛ نمونه ای از نفوذ پاسداران به جهان بانکداری
بانک انصار – نمونه ای از نفوذ سپاه پاسداران به جهان بانکداری

در چارچوب مقاله های مربوط به تسلط سپاه پاسداران بر صنایع و اقتصاد ایران، ذیلاً نمونه دیگری از پیامدهای این امر در بخش اقتصادی در داخل ایران ارائه میگردد. در این مقاله به نفوذ سپاه پاسداران به دنیای بانکداری، که هدف آن کسب تسلط روزافزون بر معاملات داخلی میباشد، خواهیم پرداخت.

از اواخر سال 2008 میلادی، و کاملاً بر خلاف گرایش جهان در رابطه با برچیدن بانکها و ملی کردنشان بخاطر بحران اقتصادی جهانی، تعداد بانکهای خصوصی در ایران به نحو چشمگیری از 6 به 13 بانک افزایش یافت، که برخی از آنها نهادهای مالی غیربانکی میباشند، منجمله بانک انصار و پست بانک ایران که عجولانه پروانه گرفتند و با دور زدن روندهای متعارف، به بانکهایی با عملکرد کامل تبدیل شدند.

به موازات این امر، رژیم ایران فرایند خصوصی سازی بانکهای دولتی را به پیش میبرد. شایان ذکر است که موفقیت رژیم در این امر کامل نیست.

در ظاهر، هدف از این تلاشها تقویت سیستم بانکداری ایران میباشد. در درجه اول، منظور از این امر، بهینه سازی کارایی این بخش و همچنین مقابله با مشکلاتی است که بدنبال تحریمات اقتصادی بوجود آمده است، و حتی پیچیده ساختن اعمال تحریمات دیگری در آینده است، زیرا اعمال تحریمات بر علیه نهادهای خصوصی پیچیده تر از اعمال آنها بر نهادهای وابسته به رژیم ایران میباشد.

در مهر ماه سال 1388 اعلام شد که شورای پول و اعتبار، تبدیل صندوق انصار یا مؤسسه اعتباری و مالی انصار، که وابسته به سپاه پاسداران و پلیس ایران است، از یک مؤسسه اعتباری غیر انتفاعی به یک بانک با عملکرد جامع را، تأیید نموده است و این بانک بزودی تحت این عنوان شروع به کار خواهد کرد.

تعداد قابل توجهی از پرسنل سپاه پاسداران حقوق خود را از طریق این بانک دریافت میکنند و بسیاری از شعبه های این بانک در داخل پایگاه های سپاه پاسداران و حتی در پایگاه های یگانهای موشکی سپاه پاسداران فعالیت میکنند.

سپاه پاسداران تنها مشتری این بانک نیست، بلکه تعداد زیادی از پرسنل سپاه پاسداران در این بانک حساب دارند و از طریق آن اقدامات مالی مختلفی انجام میدهند.

دنیای بانکداری یکی از بخشهای اقتصادی است که امکانات مختلف و گوناگونی در آن نهفته است و بدون شک تسلط سپاه پاسداران بر این بخش اتفاقی نبوده، بلکه سخن از اقدامی است که بخوبی و بر مبنای درک کامل پتانسیلی که در آن نهفته، برنامه ریزی شده است. همانطور که ذکر شد، سخن از توانایی انتقال پول با کارایی بالا و بر طبق نیازهای سپاه پاسداران و در عین حال، مقابله مؤثر با تحریمات اقتصادی اعمال شده بر علیه این سازمان، در میان است و سئوالی که اکنون مطرح میشود آنست که در مرحله بعد کدام بخش تحت تسلط سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت.

در این رابطه شایسته است سئوال کرد چه منافعی مهمتر است – منافع کشور در راستای توسعه اقتصاد ایران، یا منافع سپاه پاسداران در راستای توسعه تسلط خود بر کشور و اقتصاد آن؟

واضح و مسلم است که تسلط سپاه پاسداران بر هر سازمان مالی باعث بازدارندگی تجار و بازرگانان از معامله با آن سازمان خواهد شد، زیرا آنها میدانند که سپاه پاسداران در صحنه بین المللی تحت تحریمات اقتصادی قرار دارد و هر کس که از هر طریقی با این سازمان رابطه ای داشته باشد، دیر یا زود تحت این تحریمات قرار خواهد گرفت.

پیش بینی میشود که بخاطر سرعت عمل این سازمان در راستای توسعه تسلط خود بر کلیه بخش های اقتصادی کشور، وقت زیادی برای طرح چنین سئوالاتی باقی نمیماند، و همانطور که در مقالات قبلی نوشته شد، پاهای این هشت پا به همه جا خواهند رسید، و باید بدانیم هدف بعدی چه بخشی است.
احمد جنتی عضو شورای نگهبان و امام جمعه تهران امروز سکته کرده است و در کما به سر می برد. طبق اخبار رسیده از داخل کشور بیمارستان تحت تدابیر امنیتی شدید قرار دارد. جنتی یکی از مهره های کلیدی رژیم در ترورهای مختلف بود.
برخی مسؤولیت‌های احمد جنتی

دبیری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
ریاست سازمان تبلیغات اسلامی
نماینده ولی فقیه (خمینی وخامنه‌ای) در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان
عضویت در شورای نگهبان قانون اساسی با حکم رهبران خمینی و خامنه‌ای
دبیری شورای نگهبان قانون اساسی
امامت جمعه موقت قم، کرمانشاه و تهران
عضویت در شورای پشتیبانی جنگ
مدیریت در دادگاههای انقلاب اسلامی
نمایندگی مجلس خبرگان در دوره اول و دوم از استان خوزستان و در دوره سوم از استان تهران و عضویت در هیأت تحقیق مجلس خبرگان
عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام
عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی
عضویت در هیأت مؤسس جامعه الزهرا با حکم خمینی
عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی با حکم رهبری[۷].
عضویت در شورای عالی تبلیغات خارجی با حکم رهبری
مسوؤلیت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
عضویت در کمیسیون صدا و سیما به عنوان نائب رئیس
نماینده ولی فقیه (خامنه‌ای) در کمک رسانی به مردم بوسنی و هرزگووین.
احمد جنتی هم اکنون عضو فقها و دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران است و برخی دیگر از مسؤولیت‌های مذکور را نیز بر عهده دارد.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

فراخوان فوری برای نجات جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"وضعیت زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه و یکمین روز اعتصاب غذایش در شرایط به غایت حاد و خطرناکی قرار دارد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه یکمین روز اعتصاب غذا در شرایط بسیار خطرناکی قرار گرفته است و خطر جدی وجود دارد که او به نقطه غیر قابل برگشتی وارد شود.آقای داودی در طی چند روز گذشته وضعیت جسمی اش به حدی حاد شد که او را چندین بار با برانکارد به بهداری زندان منتقل کردند و پس مدت کوتاهی دوباره به بند بازگردانده شد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اثر شکنجه های دوران بازداشت و اعتصاب غذا از چند روز گذشته قادر به حرکت نیست و با ویلچر و کمک ندانیان سیاسی به سرویسهای بهداشتی برده می شود و روی برانکارد قرار دارد،دائم دچار افت فشار خون می شود و فشار خون او تا 6 رسیده است،او بسختی قادر به صحبت کردن است و هنگام صحبت کردند نفس می زند،شدیدا لاغر شده است ،چشمان او سیاهی می رود و تار می بیند.همبندیان او شرایط آقای داودی را شبیه دوران قبل از قتل اکبر محمدی می دانند.

روز دوشنبه 8 شهریور ماه پس از 49 روز اعتصاب غذای جانکاه و فرسایش شدید جسمی آقای داودی ، گرامی مدیر داخلی زندان سعی داشت با وعده های فریبکارانه به آقای داودی بقبولاند بدون به اجرا در آوردن خواسته ها و حقوق اولیه اش،آقای داودی به اعتصاب غذای خود پایان دهد.اما آقای داودی قاطعانه به او پاسخ داد ابتدا باید خواسته ها و حقوق اولیه من و سایر زندانیان سیاسی را رعایت و به اجرا در آورید سپس من به اعتصاب غذای خود پایان خواهم داد. چونکه به گفته های شما هیچ اعتمادی نیست.گرامی مدیر داخلی زندان در حالی که می توانست همان لحظه خواسته های آقای داودی را به اجرا در آورد ولی آن را تا روز شنبه به تعویق انداخت.به تعویق انداختن اجرای حقوق اولیه برای چند روز در حالی که لحظه ها برای این زندانی سیاسی حیاتی هستند حاکی از هدف پلید وزارت اطلاعات برای حذف فیزیکی این زندانی سیاسی است.

آقای داودی به اصرار زندانیان سیاسی و برای نشان دادن حسن نیت پذیرفت که به او سرم وصل کنند و تا به اجرا در آوردن تمامی خواسته های خود به اعتصاب غذا ادامه میدهد.

صبح روز پنچشنبه 11 شهریور ماه به یکی از خواسته های سلب شده و معمول آقای داودی تن داده شد و او پس از 51 روز توانست با همسرش ملاقت کوتاهی داشته باشد.میرزائی مسئول سالن ملاقت ابتدا سعی داشت که از انجام ملاقات جلوگیری کند که نهایتا این ملاقات صورت گرفت.آقای داودی را با ویلچر به سالن ملاقات آورده شد و یکی از مامورین کنار آنها بود و به صحبتهای خانوادگی آنها گوش فرا می داد.بنابه گفته همسر آقای داودی وضعیت و شرایط جسمی او بسیار وخیم بود.

از طرفی دیگر همسر آقای داودی به صلواتی قاضی فرمایشی ولی فقیه در شعبه 15 دادگاه انقلاب برای اطلاع یافتن از حکم دادگاهی که 3 سال در جریان است مراجعه کردند. به خانم داودی گفته شد که پرونده به شهر بندر عباس برای رسیدگی ارجاع داده شده است و باید آنجا به این پرونده رسیدگی شود.این در حالی است که آقای داودی ساکن تهران می باشد و در حال حاضر در زندان گوهردشت است و همچنین او در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شده است اما ربط داد آن به دادگاه انقلاب بندر عباس نامشخص می باشد.

همۀ شواهد و دلایل حاکی از آن است که بازجویان وزارت اطلاعات و علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت کرج قصد قتل این زندانی سیاسی را دارد. علی حاج کاظم تا به حال مجری حکم اعدام زندانی سیاسی حجت زمانی بوده است و در قتل 3 زندانی سیاسی دیگر به نام های ولی الله فیض مهدودی،امیر حسین حشمت ساران و عبدالرضا رجبی نقش داشته است و همچنین در قتل و شکنجه و فروش اندام زندانیان عادی بصورت سیستماتیک نقش دارد.

تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای صورت می گیرد و تصمیمات او توسط قوۀ قضائیه و وزارت اطلاعات و زندانبانان به اجرا گذاشته می شود.مسئولیت مستقیم جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی به عهدۀ ولی فقیه علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،عدم رعایت حقوق اولیه و به اجرا در نیآوردن خواسته های به حق و دادن وعده های فریبکارانه برای طولانی تر کردن مدت زمان اعتصاب غذا که هدفی جز قتل او نمی تواند داشته باشد را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای جلوگیری از فاجعه انسانی دیگری در زندانهای ولی فقیه است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
فراخوان فوری برای نجات جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"وضعیت زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه و یکمین روز اعتصاب غذایش در شرایط به غایت حاد و خطرناکی قرار دارد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه یکمین روز اعتصاب غذا در شرایط بسیار خطرناکی قرار گرفته است و خطر جدی وجود دارد که او به نقطه غیر قابل برگشتی وارد شود.آقای داودی در طی چند روز گذشته وضعیت جسمی اش به حدی حاد شد که او را چندین بار با برانکارد به بهداری زندان منتقل کردند و پس مدت کوتاهی دوباره به بند بازگردانده شد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اثر شکنجه های دوران بازداشت و اعتصاب غذا از چند روز گذشته قادر به حرکت نیست و با ویلچر و کمک ندانیان سیاسی به سرویسهای بهداشتی برده می شود و روی برانکارد قرار دارد،دائم دچار افت فشار خون می شود و فشار خون او تا 6 رسیده است،او بسختی قادر به صحبت کردن است و هنگام صحبت کردند نفس می زند،شدیدا لاغر شده است ،چشمان او سیاهی می رود و تار می بیند.همبندیان او شرایط آقای داودی را شبیه دوران قبل از قتل اکبر محمدی می دانند.

روز دوشنبه 8 شهریور ماه پس از 49 روز اعتصاب غذای جانکاه و فرسایش شدید جسمی آقای داودی ، گرامی مدیر داخلی زندان سعی داشت با وعده های فریبکارانه به آقای داودی بقبولاند بدون به اجرا در آوردن خواسته ها و حقوق اولیه اش،آقای داودی به اعتصاب غذای خود پایان دهد.اما آقای داودی قاطعانه به او پاسخ داد ابتدا باید خواسته ها و حقوق اولیه من و سایر زندانیان سیاسی را رعایت و به اجرا در آورید سپس من به اعتصاب غذای خود پایان خواهم داد. چونکه به گفته های شما هیچ اعتمادی نیست.گرامی مدیر داخلی زندان در حالی که می توانست همان لحظه خواسته های آقای داودی را به اجرا در آورد ولی آن را تا روز شنبه به تعویق انداخت.به تعویق انداختن اجرای حقوق اولیه برای چند روز در حالی که لحظه ها برای این زندانی سیاسی حیاتی هستند حاکی از هدف پلید وزارت اطلاعات برای حذف فیزیکی این زندانی سیاسی است.

آقای داودی به اصرار زندانیان سیاسی و برای نشان دادن حسن نیت پذیرفت که به او سرم وصل کنند و تا به اجرا در آوردن تمامی خواسته های خود به اعتصاب غذا ادامه میدهد.

صبح روز پنچشنبه 11 شهریور ماه به یکی از خواسته های سلب شده و معمول آقای داودی تن داده شد و او پس از 51 روز توانست با همسرش ملاقت کوتاهی داشته باشد.میرزائی مسئول سالن ملاقت ابتدا سعی داشت که از انجام ملاقات جلوگیری کند که نهایتا این ملاقات صورت گرفت.آقای داودی را با ویلچر به سالن ملاقات آورده شد و یکی از مامورین کنار آنها بود و به صحبتهای خانوادگی آنها گوش فرا می داد.بنابه گفته همسر آقای داودی وضعیت و شرایط جسمی او بسیار وخیم بود.

از طرفی دیگر همسر آقای داودی به صلواتی قاضی فرمایشی ولی فقیه در شعبه 15 دادگاه انقلاب برای اطلاع یافتن از حکم دادگاهی که 3 سال در جریان است مراجعه کردند. به خانم داودی گفته شد که پرونده به شهر بندر عباس برای رسیدگی ارجاع داده شده است و باید آنجا به این پرونده رسیدگی شود.این در حالی است که آقای داودی ساکن تهران می باشد و در حال حاضر در زندان گوهردشت است و همچنین او در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شده است اما ربط داد آن به دادگاه انقلاب بندر عباس نامشخص می باشد.

همۀ شواهد و دلایل حاکی از آن است که بازجویان وزارت اطلاعات و علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت کرج قصد قتل این زندانی سیاسی را دارد. علی حاج کاظم تا به حال مجری حکم اعدام زندانی سیاسی حجت زمانی بوده است و در قتل 3 زندانی سیاسی دیگر به نام های ولی الله فیض مهدودی،امیر حسین حشمت ساران و عبدالرضا رجبی نقش داشته است و همچنین در قتل و شکنجه و فروش اندام زندانیان عادی بصورت سیستماتیک نقش دارد.

تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای صورت می گیرد و تصمیمات او توسط قوۀ قضائیه و وزارت اطلاعات و زندانبانان به اجرا گذاشته می شود.مسئولیت مستقیم جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی به عهدۀ ولی فقیه علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،عدم رعایت حقوق اولیه و به اجرا در نیآوردن خواسته های به حق و دادن وعده های فریبکارانه برای طولانی تر کردن مدت زمان اعتصاب غذا که هدفی جز قتل او نمی تواند داشته باشد را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای جلوگیری از فاجعه انسانی دیگری در زندانهای ولی فقیه است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
استقبال آمريکا از تحريم‌های تازه ژاپن عليه ايران

ايالات متحده از تحريم‌های تازه ژاپن عليه ايران که در واقع اجرای قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل است استقبال کرده و گفته است: چنين اقدامی گام چشمگيری در جهت مبارزه با گسترش و توليد سلاح‌های اتمی در جامعه بين‌المللی است و از ساخت چنين سلاح‌هايی توسط ايران جلوگيری می‌شود.
رادیو فردا: وزارت امورخارجه و وزارت خزانه داری آمريکا روز جمعه با انتشار بيانيه مشترکی، از اقدام ژاپن در جهت اجرای تحريم های شورای امنيت عليه ايران استقبال کردند.

ايالات متحده از تحريم های تازه ژاپن عليه ايران که در واقع اجرای قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل است استقبال کرده و گفته است: چنين اقدامی گام چشمگيری در جهت مبارزه با گسترش و توليد سلاح های اتمی در جامعه بين المللی است و از ساخت چنين سلاح هايی توسط ايران جلوگيری می شود.

دولت ژاپن روز جمعه تحریم های تازه‌ای را علیه ایران تصویب کرد. این تحریم ها شامل مسدود کردن دارایی‌های ۸۸ شرکت، ۱۵ بانک و ۲۴ نفر می‌شود. این کشور پیش از این نیز در چارچوب اعمال تحریم علیه ایران، دارایی‌های ۷۵ شرکت و ۴۱ نفر را مسدود کرده‌بود.

در بيانيه مشترک وزارت خارجه و وزارت خزانه داری آمريکا آمده است:«ژاپن با اين اقدام به ساير کشورهای مسئولیت پذیری همچون اتحاديه اروپا، استراليا، کانادا و نروژ پيوسته است. کشورهایی که به خاطر سر پيچی ايران از تعهدات بين المللی اش به اجرای تحريم های خود عليه تهران اقدام کرده اند.»

در خردادماه سال جاری شورای امنیت سازمان ملل متحد چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران را تصویب کرد. به دنبال تصویب این قطعنامه، آمریکا، اتحادیه اروپا، استرالیا و کانادا تحریم های مضاعفی را علیه ایران اعمال کردند.

کشورهای غربی ایران را متهم می کنند که در پوشش برنامه هسته ای خود در صدد دستیابی به تکتولوژی ساخت سلاح اتمی است. ایران با رد این اتهام می گوید برنامه هسته ای این کشور برای تامین انرژی است.

این تصمیم «بدون هزینه نخواهد بود»

در بخش ديگری از بيانیه مشترک وزارت امور خارجه و وزارت خزانه داری آمریکا آمده است: «ما به ويژه اين اقدام ژاپن که شماری از نهادها و افراد ايرانی را که در ارتباط با برنامه هسته ای ایران هستند مورد تحريم قرار داده تحسين مي کنيم، از جمله شماری از بانک های ايران همچون بانک ملت، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، و خطوط کشتيرانی ايران.»

در بيانيه مشترک دو وزارتخانه آمريکا همچنين تصریح شده است: «اين تحريم ها همراه با کنترل مالی ژاپن در مورد تمام معاملات مالی اش با ايران، ممنوعيت انتقال اقلامی که مصارف دو گانه و يا اقلام حساسی که مي تواند کاربرد در توليد تسليحات هسته ای داشته باشد، همین طور سرمايه گذاری و يا فروش تکنولوژی مربوط به بخش انرژی همه وهمه انزوای ايران را در نظام مالی بين المللی، و صنعتی تعميق مي بخشد.»

در بخش ديگری از این بيانيه آمده است: «چنين اقدامی از سوی ژاپن، نهادهای بانکی و بازرگانی اين کشور را نيز از اقدامات مداوم و غير- قانونی ايران محفوظ نگاه می دارد.»

در این بیانیه مشترک همچنین با اشاره به روابط گسترده تجاری ايران و ژاپن تصریح شده است:«بدون ترديد تصميم ژاپن دایر بر اجرای کامل قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنيت سازمان ملل متحد بدون هزينه نخواهد بود.»

در بخش ديگر اين بيانيه آمده است:«اقدام ژاپن درواقع بيانگر رای جامعه جهانی است که رهبران ايران را با اين گزينه روبرو مي کند: یا به تعهدات بين المللی خود عمل می کند تا از منافع سودمند آن در پيوستن به جامعه جهانی بهره گيريد ويا اين که به عدم پذيرش مسوليت های خود ادامه داده و با انزوای روز افزون و پيامدهای آن روبرو می شود.»

این بیانیه می افزاید:ما کوشش های بی سابقه ای را برای تعامل با ايران به کار برده و هنوز هم برای حل مساله فعاليت های هسته ای ايران و رفع نگرانی های جامعه بين المللی، خود را به تلاش های ديپلماتيک متعهد مي دانيم. ولی براين باوريم که فشارهای بيشتر بر ايران بهترين راه برای رسيدن به اين هدف است. ما از ساير کشورها مي خواهيم تا با پيروی از ژاپن و با به کارگيری تدابير شديدی، از تلاش های بين المللی عليه ايران پشتيبانی کنند
فرزند سکینه محمدی در مصاحبه با اشترن: ما را تلفنی تهدید می‌کنند
جمعه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۳ سپتامبر ۲۰۱۰

سجاد قادرزاده فرزند سکینه آشتیانی در گفت‌وگو با هفته‌نامه اشترن آلمان از وضعیت روانی بسیار بد مادر خود خبر می‌دهد. او همچنین می‌گوید که اجازه ملاقات مادرش را ندارد و تلفنی تهدید می‌شود.

فرزند سکینه محمدی آشتیانی، در مصاحبه با اشترن گفته است: «من مادرم را یک هفته پس از پخش اعترافات تلویزیونی او (در روز ۱۱ اوت، ۲۰ مرداد) ملاقات کردم. از آن به بعد، دیگر اجازه ملاقات به من نداده‌اند. روز پنجشنبه هفته گذشته به زندان رفتم. اما نه تنها اجازه ملاقات ندادند، بلکه حتی به مادرم نگفتند که ما در آن‌جا هستیم.»

مصاحبه اشترن با سجاد روز چهارشنبه (۱ سپتامبر، ۹ شهریور) انجام شده است. سجاد در این مصاحبه گفته است که روز پنجشنبه (۱۰ شهریور)، طبق معمول به زندان خواهد رفت، زیرا قبلا هر پنجشنبه وقت ملاقات مادرش بوده است.

زندانی افسرده و بیمار
سجاد در پاسخ خبرنگار اشترن پیرامون وضعیت جسمی و روحی سکینه محمدی آشتیانی گفته است: «مادرم در وضعیت روانی بسیار بدی است. او دستخوش افسردگی شده و قرص آرام‌بخش مصرف می‌کند. من تا به حال سلول او را ندیده‌ام، اما از صحبت‌هائی که داشته‌ایم می‌دانم تعداد زندانیان خیلی زیاد است. همه این زندانی‌ها زیر فشار شدید هستند. همه چیز ممنوع است و زندانبان‌ها خیلی سخت‌گیری می‌کنند. شرایط بهداشتی هم خیلی بد است.»

خبرنگار اشترن از سجاد قادر زاده پرسیده است که آیا امیدی به یک چرخش مثبت در وضعیت مادرش دارد؟ سجاد پاسخ داده است:«سندهای مهمی درباره قتل فرضی پدرم گم شده‌اند. اعتراضات بین‌المللی علیه سنگسار مادرم خیلی مهم است. این اعتراضات تا به حال حد‌اقل این تاثیر مثبت را داشته‌اند که مادرم هنوز زنده است.»

خوشحالی زندانی از حمایت بین‌المللی
در برابر این که مسئولان ایرانی چه می‌گویند، سجاد گفته است که ما هیچ پاسخی از آن‌ها نمی‌گیریم. خبرنگار اشترن سپس پرسیده که آیا سکینه آشتیانی می‌داند که انسان‌های بی‌شماری برای نجات جان او می‌کوشند؟ در این صورت واکنش او چگونه است؟

سجاد توضیح داده است: «مادرم از اعتراضات جهانی علیه سنگسار با خبر و از این بابت خیلی خوشحال است.»
در جائی سجاد با این پرسش روبرو شده که آیا اعتراضات جهانی را به نفع خود و مادرش می‌داند؟ او پاسخ داده است: «بله. این اعتراضات صد درصد به نفع ما است. من مطمئنم که ما می‌توانیم به کمک همین اعتراضات مادرم را نجات بدهیم. من به عنوان پسر او از دولت‌های ترکیه و برزیل و سایر دولت‌ها خواهش می‌کنم که بیشتر دخالت کنند. من امیدوارم این تلاش‌ها به مادرم کمک کند».

قطع ملاقات وکیل
خبرنگار اشترن، از وضعیت وکیل سکینه آشتیانی می‌پرسد. یک هفته پیش، خانه این وکیل مورد تفتیش قرار گرفت. اشترن می‌پرسد که آیا پس از آن هم فشاری بر وکیل وارد آمده است؟

فرزند آشتیانی می‌گوید: «من دیروز او را دیدم. ما مرتب یکدیگر را می‌بینیم. حالش خوب است. در تفتیش خانگی اسناد، لپ‌تاپ و چاپگر او را برده‌اند. از آن‌زمان، او اجازه ملاقات با مادرم را نداشته و این ما را نگران می‌کند».

در پایان مصاحبه، اشترن می‌پرسد که آیا سجاد و خواهرانش احساس امنیت می‌کنند؟ یا این که با مسئولان مشکل دارند؟ سجاد می‌گوید: «حال ما خوب است. اما تلفنمان شنود می‌شود. بعضی وقت‌ها، صداهائی را می‌شنوم. من باید دائما تلفنم را عوض کنم. علاوه بر این، تلفن‌های تهدید‌آمیز هم داشته‌ایم».
دویچه وله
ملاقات ارژنگ داودی با همسرش پس از ۵۲ روز اعتصاب غذا
جمعه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۳ سپتامبر ۲۰۱۰

وضعیت جسمانی وخیم و نگران‌کننده ارژنگ داودی در زندان گوهردشت
کمیته گزارشگران حقوق بشر - پس از گذشت ۵۲ روز از اعتصاب غذای ارژنگ داودی، زندانی سیاسی در زندان رجایی‌شهر، همسر وی موفق شد با وی ملاقات کوتاهی داشته باشد.
به گزارش منابع آگاه، این ملاقات در حالی انجام پذیرفت که «داودی با ویلچر به اتاق ملاقات آورده شد» و به گفته همسرش وضعیت جسمانی وی به قدری وخیم بوده که او «قادر به بازکردن چشمانش نبوده است».

ارژنگ داودی، در ملاقات امروز از «ضعف جسمانی، افت فشار و نداشتن تعادل در صحبت کردن» رنج می‌برده و این امر به شدت موجب نگرانی خانواده و دوستان وی شده است.
ملاقات امروز در حالی انجام شده که روز پنجشنبه، روز ملاقات مخصوص آقایان است و به نظر می‌رسد وضعیت جسمانی ارژنگ داودی آن‌قدر وخیم بوده که مسئولان زندان اجازه ملاقات به خانواده این زندانی سیاسی را داده‌اند.
علت اعتصاب غذای ارژنگ داودی، «مصادره منزل شخصی وی» بوده است. به گفته خانواده داودی، منزل شخصی آن‌ها توسط کارشناس یا بازجوی پرونده، مصادره شده است.
پیش از این، ارژنگ داودی به‌مدت ۶۸ روز دست به اعتصاب غذا زده بود
ارسال شده توسط CIS در

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

خشایار رُخسانی

برپایه-ی گفته-ی بسیاری از گَذشتهنگاران همانند ویل دورانت، نُخستین دولت جهان با وزارت خانه های گوناگون و دستگاه هایِ پیچیده-یِ دیوانسالاری برای رسیدگی به کار و بار مردم که ما بگونه-ی امروزین، آن را میشناسیم در ایران بُنیادگزاری شُد که برآیند بیش از هفت هزار سال زندگی شهرنشینی نیاکان ما در این نَی سنگ (منطقه) و کرانه بوده است. در این ساختار کشورداری سازمان آموزش و پرورش از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. و دولت و خانواده ها به این نهاده (موضوع) اهمیت فراوانی میداده اند، بگونه ایکه خانواده ها فرزندان خود را از دورانِ خُردسالی تا پس از دوران بُرنایی (بلوغ) به آموزشگاه های دولتی میفرستادند، به جاهایی که آنها زیر سرپرستی آموزگاران کارآزموده، کادیک ها (قاضی ها) و افسران ارتش، خواندن و نوشتن، دانش داوری، هُنر رزم آوری و خودچیرگی را فرامیگرفته اند. همانند امروز دوره هایِ آموزشی در زمان هَخامنشیان به کلاس های گوناگون بخش بندی شده بوده است. سازمان آموزشی آنچنان برنامه ریزی شُده بود که شهروندان ایران را هتا تا پس از دوران کُهنسالی زیر پوشش خود داشت، و از آزمون های (تجربه های) سالخوردگان هم در کارهای دیوانسالاری و هم برای آموزش نوباوگان در دبستان ها بهره میبُرد. برای پی بُردن به ویژگی های مَردُمیک (انسانی) کوروش بزرگ، سِنُفون آتنی [1] فرهنگ و آن سازمان آموزشی ای را که کوروش بزرگ در دورانِ کودکی در آن پَروَرده شُده بود زیر زره بین میگیرد. او در نَسکِ «زندگینامه-ی کوروش بزرگ» در پیوند با سازمان آموزش و پروش در دوران هخامنشیان میگوید:
پسر بچه ها به دبستان میروند و زمانی را که در فرادست دارند (در اختیار دارند) هَزینۀِ فراگیری دادوری میکُنند؛ و همانگونه که در کشور ما رَسم است، آنها میگویند که برای این هدف به آنجا میروند. پسر بچه ها همچنین میگویند که آنها برایِ فراگیریِ خواندن و نوشتن به دبستان میروند. و سرپرستانِ آنها بخشِ بُزرگی از روز را هُزینۀِ آموزش به پسر بچه ها میکُنند که بیشتر در بارۀِ هُنرِ دادوری و وداییدن (تصمیم گرفتن) در پیوند با داوش هایِ اَنگارِشی (ادعاها و دعواهایِ فرضی) میباشد. سپس، همانگونه که بهنجار (عادی) است، [در چهار چوب آموزه های (درس های) خود] پسر بچه ها نیز یکدیگر را به گُناه میبندند و اِرَنگ (اتهام) میزنند، همانگونه که مردانِ بُرنا، چَفته هایی (اتهام هایی) مانند دُزدی، کُتک زدن، نیرنگ و گول زدن، توهین و گُرم های (جُرم های) دیگر همانند اینها به هم میزنند، و زمانیکه دانش آموزان پی ببرند که کسی به نمونه ای از این گُناهان آلوده شُده است، او را [بگونۀِ نمادین (ظاهری)] کیفر میدهند. [2
و اگر کَسی نیز کَسِ دیگری را به ناروا، به گُناهی بسته باشد، آنها او را کیفر میدهند. و آنها همدیگر را بگونه-ی نمادین (ظاهری) با سِپَزِگی (اتهام) به دات شکنی (قانون شکنی) به دادگاه میکشند و می ایرازند (محکوم میکنند)، و یا نمونه هایی که مردم به شَوَندِ (به علت) آن از همدیگر بیزا میشوند ولی کمتر برای آنها به دادگاه میروند، به چم (یعنی) اینکه، زمانی که آدم نمک نشناس باشد؛ و اگر آنها بدانند که کسی توانایی داشته است که جُبرانِ کارِ خوبِ کسی را با انجامِ یک کارِ خوب بدهد ولی از انجامِ آن سر باززده است، آنها او را به سختی کیفر میدهند. چونکه آنها باور دارند که آدمِ ناسپاس با شایمندیِ (احتمال) زیاد از انجامِ خویشکاریِ (وظیفه) خود در برابر خداوند، در برابرِ پدر و مادر، در برابرِ کشور، و دوستانش کوتاهی میکُند، زیرا که بنگر میآید که بیشرمی و ناسپاسی دست در دست یکدیگر دارند؛ و همانگونه که ما میدانیم، این چیزی است که به فروافتادگی (سقوط) و لغزش هایِ فَرخویی (اخلاقی) ره میبَرَد.
آنها همچنین به پسر بچه ها روشِ چیرگی بر روان و جان آموزش میدهند؛ هنگامیکه دانش آموزان هر روز آموزگارِ خود را ترازمند (متعادل) میبینند، آنها نیز رفتارِ ترازمندِ (متعادل) آموزگارِ خود را سرپَلمِه (سرمشق) و اُلگویِ فراگیریِ چیره شدن بر روان و جانِ خود میکُنند. آموزگاران به دانش آموزان یاد میدهند که از کارگُزاران رایه (دولت) پیروی کُنند؛ پیرویِ بدون چون و چرایِ مردانِ بُرنا از کارگُزاران رایه (دولت)، دانش آموزان را در انجامِ اینکار میایزاند (تشویق میکُند). و افزون بر آن، آنها به پسر بچه ها یاد میدهند که در زمانِ خوردن و آشامیدن، چیرگی برخود را از دست ندهند؛ زمانیکه دانش آموزان میبینند که سربازان، پُستِ خود را برایِ زُدودنِ گُرُسنگی شان فرو نمی گُذارند، تا اینکه افسران، کسانِ دیگری در جایِ آنها بگُمارند، آنها در انجامِ اینکار، ایزانیده میشوند (تشویق میشوند)؛ با این انگیزه است که با بَهین دید (صلاح دید) آموزگاران، هر از گاهی، پسر بچه ها بجایِ اینکه با مادرانشان خوراک بخورند این زمان را با آموزگارانشان میگُذَرانند. افزون بر آن، دانش آموزان برایِ خوراکشان از خانه نان میآورند و تره برایِ خوشمزه کردنِ خوراکُ، و نوشیدنی و جامِ آب، اگر کسی تشنه بشود. سوای این، آنها آموزشِ تیراندازی و پرتابِ نیزه فرامیگیرند. این کاری است که پسر بچه ها انجام میدهند تا اینکه به زادِ (سن) شانزده سالگی برسند، پس از آن پسر بچه ها به ردۀِ بالاتر فرستاده میشوند و میتوانند در کلاسِ جوانان ِبُرنا نام نویسی کُنند.
اکنون این مردانِ جوان در گامۀِ دگردیسیِ (مرحلۀِ تحول) خود، به اینگونه که بازکاوی (شرح) آن در پایین میآید زندگی میکُنند: برایِ ده سال پس از اینکه آنها کلاسِ پسر بچه ها را پُشت سر گُذاشتند، این مردانِ جوان، همانگونه که پیش از این گُفتیم، شب ها را در نزدیکیِ ساختمان هایِ رایه ای (دولتی) بسر میکُنند. اینکار را آنها برایِ نگهبانی از شهر و بالا بُردن توانشان در چیرگی برخود انجام میدهند؛ چونکه این گامه (مرحله) از زندگی، بنگر میآید، که بیشترین دوراندیشیِ هوشیارانه را درخواست کُند. و در میانِ روز، اگر که به کُمک آنها همچنین، نیاز باشد آنها خود را در فَرادَستِ (اختیار) کارگُزاران رایه (دولت) میگُذارند. هرگاه که نیاز باشد، آنها در نزدیکیِ ساختمان هایِ همگانی میمانند. ولی زمانیکه پادشاه برایِ شکار بیرون میرود، او نیمی از نگهبان ها را با خود میبرد، چیزیکه در ماه، بسیار زیاد پیش میآید. آنهایی که پادشاه را همراهی میکُنند به تیر و کمان آراسته هَستند، و افزون بر تیرکش، یک شمشیر بلند یا یک شمشیر کوتاه و پهن در نیامش به همراه میبرند؛ نگهبانان همچنین یک سپرِ سبک و دو نیزه بهمراه دارند، یکی برایِ پرتاب کردن، و دیگری، اگر نیاز باشد، برای درگیری تن به تن.
گُروهایی از جوانان که در گامۀِ دگردیسی (مرحلۀِ تحول) از زندگی خود هستند، در خانه میمانند، گاهِ خود (وقتِ خود) را با تیراندازی با کمان و پرتابِ نیزه بسر میبرند، و هُمِۀِ هُنرهایی (فن هایی) را که در دورانِ پسر بچگی فراگرفته اند، بَرزِش (تمرین) میکُنند، و آنها همیشه در اینگونه همتازی ها (مسابقه ها) با یکدیگر، میهُماسند (شرکت میکُنند). این نمونه همتازی ها (مسابقه ها) بگونۀِ هَمگانی (عمومی) نیز برگُزار میشوند، که به بَرَنده، پاداش و جایزه ارزانی داشته میشود؛ اگر گروهی بالاترین شُمار ِکاردان ها، جوانمردترین ها، بهترین جوانمردانِ آراسته و بسامانیده را داشته باشد، شهروندان نه تنها افسرِ گروه را با شاد داد و جایزه می والایند و ارج می نَهَند، ونکه (بلکه) آن سرپرستی را که این جوانان را در دوران بچگی پَروَریده است، نیز میستایند. رایه (دولت) جوانانی را که از آموزش و پرورش باز مانده باشند، در زمانیکه به آنها نیاز باشد، بکار میگیرد، یا بجایِ دژبان و یا برایِ دَستگیریِ تبهکاران و دزدان، و برایِ انجام کارهایِ دیگر که توانمندی و کوشایی درخواست کُند. انجام این کارها پیشۀِ جوانان در این گامه (مرحله) است. پس از اینکه جوانان برُنا این ده سال را به پایان رساندند، آنها را برایِ نام نویسی در کلاس مردان گُوالیده (بالغ) بَرمیکشند (ترفیع درجه میدهند).
این مردان، برای بیست و پنج سال پس از نام نویسی، به گونه ای که در پی میآید سرگرم کار میشوند. نُخُست، همانندِ جوانان، آنها خود را در فَرادستِ کشور میگُذارند، تا اگر به آنها نیاز باشد، به سودِ آسایش همگانی کار هایی را انجام دهند، کارهایی که مردان هوشیار و با بدن های ورزیده درخواست میکُنند. ولی اگر که نیاز به فرستادنِ یک گروه، بجایی برای یک پَروانِکی (مامویت) رَزمی باشد، کسانی که آموزش دیده هستند، به میدان اندر میشوند، نه با تیر و کمان، و نه با نیزه، ونکه (بلکه) با جُشَن، چیزی که به آن «جَنگ اَبزار برایِ درگیری هایِ نزدیک» گفته میشود – یک زره ای که سینه را در بر میگیرد، یک سِپر گرد در دستِ چپ آنها (همانگونه که ایرانیان در تندیس هایِ خود بنمایش میگُذارند)، و در دستِ راست آنها یک شمشیر بُلند و یا یک شمشیر کوتاه ولی پهن. از میانِ این گروه، سوایِ آموزگاران برایِ پسر بچه ها، همۀِ کارگُزارانِ دادگُستری و کادیک ها (قاضی ها) برگُزیده میشوند. پس از اینکه آنها، آن بیست و پنج سال را به پایان رساندند، همانگونه که پیوس میشود (انتظار میرود)، کارآزمودگی آنها بیشتر از مردان پنجاه ساله خواهد بود؛ پس از پُشتِ سر گُذاشتن این گامه (مرحله) آنها جایگاه خود را در میانِ کسانی برمیگُزینند که به آنها "سالخوردگان" میگویند.
اکنون، که شاید همگیِ راه و روش هایِ کاری و بُنیادینِ کشورداری در کشور پارس بیشتر روشن و واکاوی (تشریح) شده اند، من میخواهم که اندکی به گُذشته باز گردم؛ نُخست اینکه، نگر به آنچه که هم اکنون گُفته شد، میتوان چکیدۀِ این دات ها را در چند فراز (جمله) کوتاه کرد. گُفته میشود که کشورِ پارس دارای چیزی نزدیک به سد و بیست هزار تن شهروند دارد [3]؛ و دات هایِ (قانون های) کشور پارس هیچکدام از این شهروندان را جُزخواست (مستثنی) و بی بهره (محروم) از دستیافتن بر جایگاه هایِ فرازمندِ (افتخار آمیز) کشوری و لشکری نکرده اند. اگر چه هَمِۀِ ایرانیان میتوانند و این پروانه را دارند که فرزندانشان را به دبستان هایِ هَمگانی بفرستند، جاییکه آنها با ساز و کار هایِ دانش دادرسی و رَزمی آشنا میشوند، ولی تنها کسانی فَرزندانِ خود را به این آموزشگاه ها میفرستند، که نیازی به بکار گُماشتنِ آنها، نداشته باشند؛ و آنها که از اینچنین شایشی (امکانی) برخوردار نیستند، نمی توانند و باید از این فَردات (امتیاز) چشم پوشی کُنند. و تنها به جوانانی که در زیر سرپرستی و آموزش ِآموزگاران ِهمگانی، خود را پروریده اند این پروانه را میدهند که دوران ِآموزشی را در کلاسِ ویژۀِ جوانان بُگذرانند، درهالیکه به جوانانی که دورۀِ آموزش و پرورش را کامگارانه (موفقیت آمیز) پُشت سر نگُذاشته اند، این پروانه داده نمی شود. و تنها به آن جوانان که دورۀِ آموزشی ای را که دات هایِ کشور نشاخت کرده اند (تعیین کرده اند)، به پایان رسانده باشند، پروانه میدهند که به کلاسِ مردان گُوالیده (بالغ) بروند تا کارگزار رایه (دولت) گردند و به جایگاهِ والا برسند، در هالیکه آنها که دورۀِ خود را به پایان نمیبرند، نمی توانند به کلاسِ مردان گُوالیده (بالغ) بَرکشند (ترفیع درجه بگیرند). و دوباره، آنها که دورۀِ خود را در میانِ مردان گُوالیده (بالغ) بدون هیچگونه سرزنشی به پایان میبرند، میتوانند هَموندِ (عضو) کلاسِ سالخوردگان گردند. همانگونه که ما میبینیم، مهتران و کهنسالان در این کشور از هَمِۀِ سنایش، گرامیداشت، ارج و آوازۀِ خوب بهرهمند هستند. این، شیوه ای از کشورداری است که ایرانیان می پندارند که با والاییدن و سَنایش (احترام ) به آن میتوانند از بهترین شهروندان برخوردار شوند.
امروز گواه و دَستَک (سند) در دست هست که نشان از پیرویِ ایرانیان از آیینِ میانه روی دارد، از شیوۀِ فراهم آوردن خوراک تا آنچه را که آنها میخورند: چونکه هتا امروز آنها این را بی ادبی و ناشایست میدانند که در پیش کسی آب دهان خود را بیرون بیاَندازند، بینی خود را تُهی کُنند و یا با رنج از بادِ شکم در پیش کسی باد دردهند؛ ایرانیان این را ناشایست میدانند که کسی آنها را با آهنگِ رفتن برایِ شاشیدن ،پیشاب کردن و یا چیزهایِ دیگری از این نمونه، ببیند. برایِ ایرانیان پذیرفتنی نیست که در زندگی از میانه روی دوری گُزینند و در هِنگامِ انجامِ کارِ سخت، نَم بدن (عرق) آنها بر زمین افتد ولی اینکار را از راه دیگر میکُنند. این چیزهایی بود که رویهم رفته ما میتوانیم در پیوند با ایرانیان بگوییم. اکنون، برای اینکه آهنگِ خود (نیت خود) را از گُفتاری که آغازیدیم، بجا آورده باشیم، ما باید که به بازگُفتار (حکایت) داستانِ زندگی کوروش از دوران بچگی او بپردازیم.

بُنمایه:«زندگینامه کوروش بزرگ» (Cyropaedia) نسک یکم، بخش دوم
یاداشت:
[1] [(Xenephon) زاد روز: 431 پیش از میلاد] دوران کودکی
[2] بدینسان آنها نهاده های (موضوع های) گوناگون داوری را بَرزش میکنند (تمرین میکنند)

[3] این شُمارگانِ هَمِۀِ شهروندان پارسی نیست، و تنها بازتاب دهندۀِ شُمار بُلندپایگان و نژادگانِ (اشراف) در مَهِستان ها (مجلس ها) و انجمن هایی است که فرنشین آنها پادشاه بوده است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

شیر همیشه بیدار ارژنگ پایدار


نگرانی از وضعیت زندانی سیاسی، ارژنگ داودی

۱۲,۰۶,۱۳۸۹




اخبار روز/ منصور اسالو، رسول بداقی، حشمت اله طبرزدی از وضعیت ارژنگ داوودی ابراز نگرانی کرده و خواهان پایان اعتصاب غذای او شده اند ...
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: سه تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر، با صدور بیانیه ای، با ابراز نگرانی شدید از وضعیت جسمانی زندانی سیاسی، ارژنگ داودی، خواستار پایان اعتصاب غذای وی شدند.
«آگاهی یافتیم، همرزمان دربند زندان اوین، به در خواست فعالان جنبش سبز، نهادهای حقوق بشری و مبارزین در بند، پاسخ مثبت داده و به اعتصاب غذای خود پایان دادند. این خبر خوشحال کننده ای است.
ولی جا دارد نگرانی شدید خود از وضعیت زندانی هم بند، ارژنگ داودی را اعلام کنیم. اینک ۴۹ روز از اعتصاب غذای این زندانی می گذرد و شرایط جسمانی اش نگران کننده است. این در حالی است که خواسته های آقای داودی، حداقلی و اجابت آن آسان اما ضروری است.
متاسفیم که طی این ۴۹ روز، هیچ مسئولی به خواسته های ایشان توجه نکرده است. به سهم خود از این زندانی خواسته و می خواهیم به اعتصاب خود پایان دهد، اما این امر، از مسئولیت متصدیان امر نمی کاهد، آنان باید آگاه باشند زندانی زمانی دست به اعتصاب غذا می زند که راهی برای رساندن پیام مظلومیت خود، در پیش رو ندارد.
همچنین نگرانی خود از وضعیت برخی دیگر از زندانیان را ابراز می داریم.
زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر
منصور اسانلو، رسول بداقی، حشمت اله طبرزدی
٨ / شهریور ماه / ۱٣٨۹خورشیدی

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

وبسایت شیر در زنجیرارژنگ داودی


www.arzhangdavoodi.com



دست نوشته "ارژنگ داوودی" با امضای ایشان از زندان رجایی شهر، در تاریخ هفدهم اردیبهشت سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت. این نامه پس از آنکه مشخص شد "احمد باطبی" به دوستان و همرزمانش، ارژنگ و امیر فخر آور و تمام تشکیلات "جنبش آزادی ایرانیان" و "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" خیانت کرده است، توسط ارژنگ منتشر شد. باطبی با وجودی که پرونده مشترکی برای تاسیس "جنبش آزادی ایرانیان" با داوودی و فخرآور داشت و در جریان کامل اتهامات ارژنگ بود در اسناد حقوق بشر دست برده و اتهام ارژنگ را "جاسوسی" عنوان کرد که موجب خشم ارژنگ و همه مبارزین راستین راه آزادی شد. برای ثبت در تاریخ









ب مثل بچه، مثل بسیجی

ژ مثل ژاندارم

آقاي احمد باطبي

خوب مي داني در زندان دستها خيلي زود رو مي شود و معلوم مي گردد كه هر كسي چند مرده حلاج است. خوب مي داني هرگز بنا نداشته ام درباره زندانيان سياسي،زندانيان شبه سياسي،زندانيان خود مخرب و حتي زندانيان عامل رژيم حرف و حديثي را نابهنگام رو كنم و خوب مي داني كه چقدر بردبار و خويشتن دارم،اما تو خيلي وقت است افسار نخ نما شده ات را رها كرده و با دروغپردازي هاي چندش آور ،تاييد هاي رياكارانه و تكذيب هاي نا جوانمردانه چنان به روباه هاي هفت رنگ سورمضاعف زده اي كه پرحوصله گي هاي مرا هم بي حوصله كرده اي. مي خواهم بدانم: اگر كسي بخواهد پرده دري نكندچقدر بايد درون ريزي و خود خوري كند!؟ اگر كسي نخواهد اميد مردم ستمديده كشور را از مبارزانى!؟نوميد نكند تا به كي بايستي دندان بر جگر سوخته بگذارد!؟

اينك كه پس از 29 سال سيطره ظالمانه رژيم استبدادي سلطنت مطلقه فقيه،در اثر پايداري ،جانفشاني،شكنجه،زندان و تبعيد آزاديخواهان ،براي بار ديگر در تاريخ150 ساله اخير كشور،مبارزات مردم مي رود تا به بزنگاه تاريخي ديگري برسد،بمنظورثبت در حافظه جنبش آزاديخواهي ايرانيان مجبورم باختصار مطالب زير را با استحضار همگان برسانم،باشد تا عقبه دستان پليدي كه از آستين نا پاك امثال تو بيرون مي آيد را تا حدودي به آينده گان شناسانده باشم.شايدكه فردانباشم. چند بار به امير عباس و تو گوشزد كردم كه سن سياسي من از سن تقويمي هر يك از شما دو نفر بيشتر است و هر بار كه اشتباه فاحشي پيش مي آمدمتذكر مي شدم مادام كه به سن 30 سالگي نرسيده ايد اشتباهات را تحمل و چشم پوشي مي كنم ولي اينك كه ديگر از مرز 30 سالگي گذشته اي،درنگ جايز نيست

بچه ژاندارم احمد باطبي: یک: روزي در بند يك زندانيان سياسي-اوين در سال 83 كه به تازگي از يكي از سلسله مرخصي هاي مرسوم!!برگشته بودي تحت تاثير ارشادات!!عوامل حكومتي و شبه حكومتي ،با لحن كاسبكارانه برايم از هزينه و فايده فلسفه بافي كردي.من كه مي دانستم سرنخ اين حرفها از كجاست و منظورچيست در جوابت گفتم :سراسرعمرم را آنچنان كه انديشيده ام ،زيسته ام و بدان كه من نه سوداگر اجتماعي ام و نه معامله گر سياسي. و نيز گفتم :با آناني كه در اوين و ساير زندانهاي سراسر كشور ،جان پاك خود را بر سر آرمانهاي آزادي،دموكراسي،عدالت و حقوق بشر ايراني گذاردند پيمان هميشگي و پيوند عاطفي جاودانه دارم. و اضافه كردم : فقط كسي مي تواند اين فرمول تاجر مسلكانه سود و هزينه را وارد كارزار سياسي كند كه خود فروخته باشد و بخواهد با اداو اطوار هاي شبه مبارزاتي و رفتارهاي تزييني براي اربابان قدرت خوش رقصي كند،فيلم سياسي بازي كند،عرصه مبارزه را به نفع دشمنان مردم لوث كندو فداكاريهاي راد مردمانه مبارزان راستين را سوداگرانه و سودجويانه خدشه دار نمايد

دو: روزي ديگردر حال مطالعه بودم كه نزد من آمدي و خواستي با نگاه روان شناسانه در چهره ات دقيق شوم و برايت تشريح كنم كه چگونه آدمي هستي!؟ گفتم :بچه!هركي خودش را خوب مي شناسد،توي اين فكرها نرو ،برو بشين پاي درس و مشق هات. گفتي : كه بارها و بارها ،ساعتها در آينه به خودت خيره شده اي و به اين نتيجه رسيده اي كه از چهره ات بلاهت مي بارد!!بعدش هم خود بخود اضافه كردي :البته اينطور نيست و بر خلاف آنچه قيافه ات نشان مي دهد آدم احمق و ابلهي نيستي!؟ خنده خفيفي كردم و دوباره از تو خواستم بروي بنشيني پاي درس و مشقهايت و براي امتحان روز بعد آماده شوي. آنچه را آن وقت نگفتم ،حالا برايت كتبا در يك جمله مي نويسم. بچه ژاندارم: بلاهت كه سهل است!؟هم از چهره ات و هم از رفتارت پدرس...گي مي بارد

سه: بارها از مرحوم پدرم شنيدم كه مي گفت: هركس حساب و كتابش درست نباشد هيچ چيزش درست نيست.آيا مي تواني يكنفر را نام ببري كه با او بده و بستان داشته اي و حساب و كتابت درست بوده باشد!؟آيا مي تواني يك نفر نام ببري كه چند بار سلام و احوالپرسي داشته ايد ولي او را تيغ نزده باشي!؟ -موضوع آن عرب عراقي بيچاره به نام "رسول بدری" را همه زندانيان سالن يك در زمستان 83 مي دانند كه صاحبخانه مي خواست زن و بچه اش را بيرون بيندازد، چون [رسول] نتوانسته بودند ما به التفاوت افزايش اجاره بهاء را بپردازند و تو از انتقال من به بند 8 سوء استفاده كردي و حتي يك ريال از پولي كه بوسيله تو برايش فرستادم را به او ندادي!؟ چند روز بعد رسول بدری، بر حسب اتفاق مرا در مسير هواخواري بند 8 ديدو با حالتي رقت آور موضوع را عنوان كرد كه به ناچار ترتيبي دادم تا خانواده اش برود و از مدرسه پول بگيرد. دم درب بيمارستان ايرانمهر كه باتفاق براي عيادت از جناب امير انتظام رفته بوديم ،ده هزار تومان دادم و خواستم يك دسته گل مناسب بگيري ،وقتي كه برگشتي با ديدن دسته گل اخم كردم.گفتي 6 هزار تومان برايش پول داده اي!؟ بالاخره با اصرار من و اكراه تو به گلفروشي رفتيم ،دسته گل ديگري انتخاب كردم و معلوم شد كه قبلي را 3 هزار تومان خريده اي!؟

شب عيد 83 با افتخار و خوشحالي گفتي كه وزير وقت بازرگاني بوسيله پدرت 200 هزار تومان برايت عيدي فرستاده!؟ همان كسي كه ضامن تو شد براي رفتن به سلسله مرخصي هاي پياپي و طولاني مدت. وقتي با عصبانيت گفتم: احمد اين غلطها چيه كه مي كنيد،مگر نگفته اند با كافران چه كارت / گر بت نمي پرستي . و تو را از خودم راندم، با وقاحت تمام با كمك آن پيرمرد بي پرنسيب ["ناصر زرافشان"]، ترتيبي داديد مرا هنوز يكماه نبود به بند سياسي برگشته بودم، اين دفعه به بند اشرار منتقل كنند. پس از انتقالم يكي از زندانيان مجاهد به نام "غلام كلبی" كه براي مدتي فروشگاه بند سياسي را در اختيار گرفته بود، روزي در هوا خوري بند مرا ديد و گفت :احمد بابت خريد پفك !؟25 هزار تومان بدهكار است .با تعجب گفتم پفك!!؟ گفت : آره كيسه كيسه پفك مي خرد،بچه ها اسمش را گذاشته اند احمد پفكي!؟بي درنگ به ذهنم خطور كرد كه سابقا پهلوان پنبه اي داشتيم و حالا قهرمان پفكي!؟

به هر حال بدهي پفك مابانه ات را به او پرداختم. حتي شنيدم كه با "مهرداد لهراسبی" دست به يقه شدي چون يكي از پفك ها را خورده بود!!! پس از صحبتهاي چاكرمنشانه ات از طريق تماس تلفني در شمال،از من پرسيدي كه آيا خوب صحبت كرده اي يا نه ؟وقتي كه زير فشار نگاه اعتراض آميز من در خودت فرو رفتي ،بهانه آوردي كه مي خواهي حسابي تيغش بزني كه با تمسخر گفتم..... يكنفر از ايرانيان ساكن آلمان بنام "فرد صابری" كه فقط يكبار آنهم براي چند دقيقه تلفني با من صحبتي داشت فورا گفت كه احمد هر وقت زنگ مي زند فقط پول مي خواهد و پول مي خواهد. يك شب با حضور امير عباس فخر آور در دالان بند سياسي با عصبانيت به تو گفتم : بچه ژاندارم.... فورا به اتاق رفتي،بعد از چند دقيقه با يك برگه در دست برگشتي و در حالي كه آن را به امير عباس نشان مي دادي گفتي: كه اين سرجمع پولهايست كه گرفته اي و اضافه كردي كه تمامش را خورد خورد پس مي دهي!؟

در جواب گفتم : من هم حتما پس مي گيرم ولي منتظر نمي مانم چون مي دانم كسي كه هزار تومان را در هوا مي قاپد هر گز اينهمه پول را بر نمي گرداند.چهار سال از آن تاريخ مي گذرد!! هر چند رقم واقعي بسيار بيشتر از سرجمع كذايي بود، ولي همان مبلغ را كه خودت عنوان كرده بودي باعث تعجب امير عباس شد. بارها به تمامي جوانترها از جمله هر دوي شما تاكيد كردم كه يك مبارز سياسي بايستي در تمام ابعاد خودكفا باشد بويژه در عرصه ماجرا ساز اقتصادي. بارها به تو تاكيد كردم كه اگر حقيقتا خودت را مبارز مي داني،دكان سياسي باز نكن ،اينقدر با حيثيت جان باختگان و مبارزان راستين بازي نكن و حتي خيلي رك گفتم:هيچكس ما را به مبارزه دعوت نكرده ،به اختيار و به پاي خود وارد اين وادي پر خطر شده ايم و بسيار صريح از تو خواستم كه اگر به هر دليلي نمي تواني شرافتمندانه ادامه بدهي ، يك توبه نامه بنويس و مثل بسياري از توابين، نادمين، و... قبل و بعد از انقلاب، طلب بخشش و استغفار!؟ كن و برو دنبال زندگي

چهار: يك روز قبل از آخرين دستگيري ام تماس گرفتي و گفتي كه نگران من هستي چون خبر داده اند كه در كمند عوامل اطلاعاتي– امنيتي افتاده ام!؟ در جواب گفتم : نگران نباش ،من 30 سال است سرم را كف دستم گرفته ام و به دنبال آزادي مي روم ،بارها از سر حادثه ها پريده ام ،شايد اين بار از دستم بيفتد،باكي ام نيست.در جهان سوم بطور عام و در كشور ما به طور خاص همواره مرسوم بوده كسي كه به فكر مبارزه سياسي مي افتددر گام اول بايستي سرش را كف دست بگذارد و بعد وارد عرصه پر خطر مبارزه شود،در غير اينصورت هم مزاحم خودش مي شود و هم مزاحم كليت جنبش آزاديخواهي 150 ساله ايرانيان. ميداني كه اين آخرين تماس تو با من قبل از دستگيري ،ظبط شده و مشروح اين صحبتها در پرونده درج است. راستي بچه ژاندارم از كجا و چگونه مي دانستي و از يكروز قبل اينقدر مطمئن بودي كه من در خطرم!؟ البته همه مي دانيم كه فرماندهي تمامي گردانهاي بسيج بر عهده عوامل امنيتي-اطلاعاتي است، لابد فرمانده ات تو را در جريان دستگيري من قرار داده بود!؟ پسرک بسیجی

چرا تو را كه مجرد و ساكن كرج بودي حتي يك روز در زندان رجايي شهر كرج نگذراندي ولي من كه متاهل و ساكن تهران هستم بيشتر دوران حبس خود را تا كنون در زندانهاي رجايي شهر و مركزي بندرعباس گذرانده ام !؟

پنج: با ظاهر سازي مرا كه در حال خروج اضطراري از كشوربودم به كمينگاه آدامخوران امنيتي كشاندي ولي در ظاهر چنين وانمود شد كه ما با هم دستگير شده ايم!؟ عليرغم تمام آنچه را از تو مي دانستم هرگز نوميدت نكردم تا وقتي كه آن دو موضوعي كه فقط و فقط بين من و تو بود و لاغير، در آخرين مرحله دادگاه رو شد و سعي كردي با دروغهاي بدتر از گناه در باغ هوا خوري بند 8 آنها را سمبل كني، ولي ديگر در نظرم حرام تر از آن شدي كه با آب هفت دريا پاك بشوي و از آن تاريخ با تو كاملا قطع رابطه كردم. با اين حال چطور ممكن است اتهامات مرا فراموش كرده باشي كه آنها را ناجوانمردانه تحريف مي كني!؟ درست است كه بيدادگاه انقلاب بنا به دلايل عديده از جمله عدم تعريف جرم سياسي و تعيين مصاديق آن، كيفر خواست و راي صادره را به زنداني سياسي نمي دهد ولي هر كس ديگر نداند تو و امير عباس خوب مي دانيد كه شاه بيت اتهامات من همانا تشكيل و اداره "جنبش آزادي ايرانيان" بوده است. هر دوی شما و البته بعضی دیگر از جمله سرکار خانم دکتر "ف-ک" به اتهام عضویت در این گروه بازجویی شده و ابتدائا قرارهای ده میلیون تومانی برایتان صادر شد که بعدا تبرئه شدید

زهی بی شرمی، زهی پر رویی، زهی گستاخی و زهی پدر سوختگی. الحق که بچه ژاندارم هستی، به معنای دقیق کلمه ژاندارم در دوران رژیم ستم شاهیلب کلام اينکه:نيک ميدانم اين درسهاي سخيف را از که ها ميگيري و اين دستورات کثيف از کجاها و با چه نيتي برايت صادر مي شود.

همانها که براي ساليان متمادي بطور فعال و غيرقابل انکار در تمام جنايات رژيم ستم شيخي شريک جرم بوده اند!
همانها که از انواع و اقسام رانت هاي اقتصادي،تحصيلي ، شغلي و ... استفاده ها برده با تعويض جل و پالان خود، مردم فريبي ها کردند و عاقبت الامر 8 سال پياپي مردم ستمديده را سرکار گذاشتند.
از قماش همان آدمخواراني که به تو گفتند: فلاني مار خورده و افعي شده ...! ( نقل قول از خودت) يادم مي آيد از جوابي که به تو دادم و خواستم دفعه بعد به آنها بگويي چنان هيجان زده شدي که مطمئن هستم هرگز آن را فراموش نخواهي کرد.
از جمله همانهايي که با بغض و کينه به تو گفتند: فلاني دارد بعنوان رهبر مطرح مي شود!! ( باز هم نقل قول خودت)
بدون ترديد خوب به ياد داري که بصراحت گفتم الماس تغييرات دموکراتيک آتي کيست و تاکيد کردم که الماس غير قابل خدشه دار شدن است بويژه با شمشير پوسيده اينها! و خوب مي داني که منظورم
از اينها همان اربابان اصلاح طلب !!امروز تو و همپالگي هاي ديروز آدمخواران امنيتي بود.

بچه ژاندارم:
تو و... بدانيد هيچ دريايي از دهان يک سگ و يا حتي يک گله سگ نجس نمي شود.
زنده باد آزادي مرده باد استبداد پيش بسوي آزادي، دموکراسي، مدرنيته

من قرباني ستمبارگي فقيه خونخوارم
ارژنگ داوودي
معلم،شاعر،نويسنده، زنداني سياسي
زندان رجايي شهر، بند 6، سالن 16، اتاق 5

Arzhang's Testament
Letter to a Traitor
Manifesto
Letters from Prison
Locations of visitors to this page