۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

مادر سهراب اعرابی: آقای بان کیمون، با خانواده های کشته شدگان انتخابات دیدار کنید


شاید این روزها هیچ یک از ما نام سهراب را فراموش نکرده ایم. هم این نام و هم قصه دربه دری بیست و شش روزه مادری که  شهر به شهر دنبال نوجوانش می گشت و عاقبت هم دست خالی به خانه برگشت  برایمان بسیار آشناست.   سمبل هایی چون سهراب و ندا و سکینه و حتی ترانه که هنوز در مورد آن اما اگر وجود دارد،  شاید باید ما را در جامعه  به سمتی پیش ببرد که با تکیه بر این  نام  های آشنا باقی نام آورانِ بی نامی که خانواده هایشان در ایران بی صدا مانده اند را نیز همراه شویم و حقی که به زمین مانده را ایفا کنیم. برای مادران، همسران و خانواده های کشته های انتخابات این همراهی ها آنقدر می ارزد که وقتی لب به سخن باز می کنند نامِ  « مردم» ثقل سحن شان است.

مردمی که تا دیروز دستبند به دست می بستند و همپای هم وطنان خود در خیابان بودند و چه بسا برخی از همین کشته شده ها را بر شانه خویش بالا برده اند اما امروز مشغول زندگی شده اند و این  هرگز قابل سرزنش هم نیست  چون طبیعت سرکوب چنین است.  خاصه آنکه در میانه ی یک اعتراضِ مدنی و یا یک جنبشِ مردمی، کسی مسولیتِ رهبری کردن یک جنبش را نپذیرفته است و  از سوی دیگر مردم نیز از اینکه نام سران را  جمعی به عنوانِ رهبر مطرح کنند به یکدیگر می نقد می کنند که اینها رهبر نیستند. 

خاصیت سرکوب های سنگین چنین است که گاهی شورِ اعتراض های مدنی فروکش می کند و در چنین بزنگاهی، حاشیه ها پررنگ تر از متن می شود و در نتیجه   شورِ خودزنی ها بیشتر از شورِ زدن مستبدانِ واقعی می شود. چون در سراشیب هاست که گروه های همگون هم گاهی به طور طبیعی روی یکدیگر آوار می شوند غافل از آنکه هر گونه آرامش و تعقلی برای یافتنِ شیوه درستِ راه رفتن در سراشیبی،  می تواند مانع از شتاب و آوار شدن بر سر دیگری باشد.

و اما یکی از ماحصلِ  تلخ این خود زنی ها و خودمشغولی ها و بی رهبری ها،  چییست؟  به گمان من به فراموشی سپردنِ نام کسانی است که برای مبارزه با استبدادِ واقعی هزینه داده اند، خون داده اند، زندگی شان را داده اند و فرزندان و خانواده هایشان را برای همیشه چشم به راه باقی گذاشته اند. باید بیش از اینها مراقب بود تا  ذهن جامعه را مشغولِ نزاع های دل آزار نکرد.

پیش از من، این همکاران دیگرم بودند که پیشتاز و آگاهی بخش، نام و یاد تک تک آسیب دیدگان ِ یک انتخابات ِ خونین را در رسانه ها ثبت کرده اند، این را گفتم تا تاکیدی چندین باره کرده باشم که اینجا و در صفحات مجازی دیگرم،  همه تلاشم در کنار سایر همکارانم  این است که علاوه بر مصاحبه با همان کسانی که   همکاران دیگرم نیز  انعکاس صدایشان بوده اند، شیوه ای بیابم تا این حلقه وصل تکمیل شود. برای مبارزه با استبدادی که همه مردم بی سلاح یک کشور را آوراه و بیچاره کرده است ما مکمل هم هستیم. رقیب هم نیستیم.

من هم به سبک خودم  با یادداشت ها،  عکس نوشت ها،  حاشیه نوشت ها و گاهی ایجاد شور برای همدل و همراه شدن و شیوه های دیگر، در میان حجم بیشمار  مخاطبانِ رسانه ها ، سعی کردم مخاطبانی را بیابم و  از شما به عنوان مخاطب بخواهم که  در میان شتاب زندگی روزمره تان جایی  هم برای خبر باز کنید.  خبرنگاران دیگر بی شک پیش تر و بیشتر و حرفه ای تر از من صدای یک ملت بی رسانه بوده اند
اما هر یک از ما با سبک و شیوه ای خود در نهایت مکمل هم هستیم تا   به مخاطبان رسانه مان بگوییم:

امتدادِ صدای همان مردم بی رسانه ای باشیم که تا دیروز همپای آنان در خیابان  مرگ بر دیکتاتور می گفتیم.

بخوانید مادر سهراب اعرابی را  که  او  همانند مادران دیگر  می گوید صدای کشته شدگان یک سال اخیر باشیم و به  سازمان ملل پیشنهاد می دهد؛ برنامه ای را تنظیم کنند تا صدای همه خانواده های کشته شده های این یک سال اخیر را از نزدیک بشنوند.

مادر سهراب اعرابی:  سازمان ملل صدای واقعیت را از زبان خانواده های شهدا  بشنود.


پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی و لادن مصطفایی همسر شهید علی حسن پور از جمله این خانواده ها هستند که در گفتگو با جرس نسبت به سیر قضایی شکایت های خود ابراز ناخرسندی کرده و در عین حال اظهارات مقامات جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی را مورد انتقاد شدید قرار دادند.
پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی، جوان نوزده ساله ای که در راهپیمایی اعتراضی سال گذشته به شهادت رسیده بود به جرس گفت: پیشنهاد من این است که آقای بان کیمون، دبیر کل سازمان ملل دیداری با خانواده های شهدا داشته باشند تا واقعیت را از زبان خود خانواده ها بشنوند. سازمان ملل برنامه ای برگزار کند تا خانواده هایی که فرزندان و عزیزان شان برای اعتراض به خیابان رفته و برخی از آنان به شهادت رسیده و جمعی دیگر نیز زخمی شده اند، در این ملاقات بتوانند بخش هایی از واقعیت ها را بگویند 
پروین فهیمی، به مظلومیت شهدای پس از انتخابات اشاره کرد و گفت، واقعیت این است که شهدای سال گذشته فقط سهراب و ندا نبودند، در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا پر است از شهدایی که شاید خیلی ها نامی از آنها حتی نشنیده اند و خانواده هایشان هنوز دنبال این هستند که کسی قاتل فرزندان شان را به آنها معرفی کند
وی تصریح کرد: در تمام این یک سال ما از طریق قانون خواستار شناسایی و محاکمه علنی قاتلان فرزندان مان شدیم اما یک روز می گویند منافق کشته است، یک روز می گویند، مامور انگلیس به آنها شلیک کرده است، بسیار خوب اگر هم آنها کشته اند پس چرا همان ها را به ما معرفی نمی کنید، پس چرا آنها را محاکمه علنی نمی کنید؟ مگر می شود به مردم دروغ گفت؟ مگر می شود به تمام دنیا دروغ گفت؟ آیا حاضر هستند به دنیا بگویند به جز سهراب و ندا خانواده های زیادی عزیزان خود را در همین یک سال گذشته در ماجرای اعتراض به انتخابات از دست داده اند که اصلا نامی از آنها در رسانه های کشور و هیچ کجا برده نمی شود؟
وی افزود: من خودم بارها اعلام کرده ام که حتی قصاص هم نمی خواهم، و تنها خواسته ام این است که قاتل فرزندم را به مردم معرفی و محاکمه علنی کنند اما هیچ پاسخی نشنیدم در حالی که تمام دنیا می داند فرزند من بدون سلاح به خیابان رفته بود، برای اعتراض رفته بود و هیچ کار خلاف قانونی هم انجام نداده بود. قانون به مردم ایران این اجازه را می دهد و همه باید در برابر قانون مسوول باشند حتی کسانی که مسول حفظ امنیت مردم هستند هم باید در برابر قانون پاسخگو باشند، نمی شود که قانون جنگل را همه جا حکمفرما کرد.
وی گفت: من هیچ گاه نمی گویم فقط حق فرزند خودم را می خواهم چون هر بار که می روم بهشت زهرا می بینم که سهراب ها کشته شده اند، می بینم امیر یوسف زاده ها کشته شده اند، محرم چگینی ها، علی رضا افتخاری، اشکان سهرابی، سعید عباسی ، کیانوش آسا، عباس دیسناد، رامین رمضانی و خیلی های دیگر در قطعه های دیگر که در این جا نمی شود نام همه را گفت دفن شده اند. کاش پاسخ دهند چه کسانی این جوانان را در خیابان های کشور خودشان به قتل رسانده اند؟ .
وی ادامه داد: دستگاه قضایی در کشور ما متاسفانه ضعیف است و بد عمل می کند و بعد علاوه بر اینکه قاتلان فرزندان ما را معرفی نمی کنند حتی خود خانواده ها هم احساس امنیت نمی کنند. من اینجا خانواده هایی را می بینم که حتی بر سر مزار فرزندان شان هم امنیت ندارند، چه کسی پاسخگوی آنهاست؟.
برای خود من لباس شخصی ها مشکل ایجاد کرده اند. در مراسم سالگر شهید علی حسن پور، تعداد زیادی ماموران لباس شخصی ایستاده بودند، که دو نفر از آنها آمدند از من و مادر اشکان سهرابی کارت شناسایی خواستند، اما من کارت شناسایی ام را به آنها ندادم و فقط گفتم من مادر سهراب هستم و ایشان مادر اشکان، می دانستم اگر کارتم را بدهم دیگر صاحب آن نخواهم بود، از این اتفاق ها زیاد برای ما پیش آمده است. مگر نیامده اند در خانه خودمان عکس های سهراب را با خودشان نبرده اند؟
مادر سهراب در پایان با تاکید بر اینکه ما به جز حقوق ساده شهروندی مان چیز دیگری نمی خواهیم، گفت: سازمان ملل می تواند وضعیت حقوق شهروندی خانواده هایی که عزیزان شان را تنها به جرم یک اعتراض ساده در خیابان های ایران از دست داده اند را بررسی کند.

اتریش، به دژ جدید واحدهای سپاه قدسِ وابسته به سپاه پاسدارن تبدیل میشود


اتریش، به دژ جدید واحدهای سپاه قدسِ وابسته به سپاه پاسدارن تبدیل میشود

وین هرچه بیشتر به دژ جدید واحدهای سپاه قدسِ وابسته به سپاه پاسدارنتبدیل می شود. از آنجا که مقر اوپک در وین است از مدت ها قبل اتریش کانونفعالیت های مخفی جمهوری اسلامی شده است. به گفتۀ کارشناسان عوامل سپاهقدس تجهیزات و فناوری های چند منظوره می خرند که می توان از آنها در ساختسلاح اتمی هم استفاده کرد. البته مقام های اتریش در این مورد از همکاریبا سازمان های اطلاعاتی خودداری می کنند.


اتریش، دروازۀ جمهوری اسلامی به اتحادیۀ


استاندارد:برنامۀ اتمی جمهوری اسلامی نه تنها به برهم خوردن توازن قدرتدر خاورمیانه و خلیج فارس منجر شده بلکه مسائل بسیار مهم امنیتی را هممطرح کرده است. تحولات سال های گذشته و سیاست هسته ای کنونی ایران جایامیدواری برای تغییرِ (فوریِ) وضع نگذاشته اند. تازگی ایران با به تعویقانداختن دوبارۀ گفتگو با گروه پنج به اضافۀ یک (اعضای پیوستۀ شورای امنیتسازمان ملل و آلمان) بار دیگر ثابت کرد جمهوری اسلامی اختیار کامل درمورد تلاش های هسته ای خود دارد.

وغرب بار دیگر تن به برداشت ایران از دیپلماسی می دهد که بر این اساس استکه از طرفی از گفتگوهای جدید استقبال می کند و در عین حال از طرف دیگراعلام می دارد اصولاٌ چیزی برای گفتگو وجود ندارد. و اروپا بار دیگر عدمپای بندی ایران را به حرف هایش بی هیچ اعتراضی برمی تابد. اتریش، از سال۱۹۹۵ عضو اتحادیۀ اروپا، در این میان استثناء نیست.


گرچه این کشور کوچک است و در موردِ گفتگو با ایران از جمله ملت هایی نیستکه نقش کلیدی داشته باشد، اما از زمانی که این کشور بعنوان عضو ناپیوستۀشورای امنیت انتخاب شده وین بسیار اهمیت یافته است.


معروف است که اتریش در برابر جمهوری اسلامی کوتاه می آید. و بویژه از سال۲۰۰۸ که با ایتالیا تصمیم گرقت در رأس گروهی در اتحادیۀ اروپا قرار گیردکه با فشارهای بیشتر بر جمهوری اسلامی مخالفت کردند. ایالات متحده وانگلیس و فرانسه از موضع «آسان گیرِ» وین ابراز ناراحتی کرده اند. از آنبه بعد فشار بر اتریش افزایش یافته است.


تازگی دیپلماتی در وین گفت: «این ویژگی وین است که خوب نگاه نکند وبگذارد اوضاع همینگونه پیش برود مادام که خطری برای اتریش وجود ندارد. درمورد تحریم ها وین عضوِ ضعیف اتحادیۀ اروپاست.» حدود ۶۸۰ شرکت اتریشیوجود دارند که با شرکت های ایرانی یا دولت جمهوری اسلامی مناسبات اقتصادیدارند. تقریباٌ ۳۵ شرکت اتریشی در ایران شعبه دارند؛ ۵۰۰ شرکت دیگر گاهیبا جمهوری اسلامی معامله انجام می دهند. امروزه تنها اندک شرکت هایی ازکارهای خود در ایران علناٌ صحبت می کنند. در سال ۲۰۰۶ رئیس اتاق بازرگانیایران علینقی خاموشی حتی تا جایی پیش رفت که ادعا کند: «اتریش دروازۀایران به اتحادیه اروپاست.» در جریان بحران مالی جهانی در سال گذشته،صادرت اتریش ۲۰ درصد کاهش یافت. فقط صادرات این کشور به ایران شش درصدافزایش یافت.


از این گذشته وین هرچه بیشتر به دژ جدید واحدهای سپاه قدسِ وابسته بهسپاه پاسدارن تبدیل می شود. از آنجا که مقر اوپک در وین است از مدت هاقبل اتریش کانون فعالیت های مخفی ایران شده است. به گفتۀ کارشناسان عواملسپاه قدس تجهیزات و فناوری های چند منظوره می خرند که می توان از آنها درساخت سلاح اتمی هم استفاده کرد. البته مقام های اتریش در این مورد ازهمکاری با سازمان های اطلاعاتی خودداری می کنند.


به زودی جامعۀ جهانی با دو راهۀ ناخوشایندی روبرو خواهد شد: یا حملۀنظامی علیه ایران صورت می گیرد، قبل از اینکه این کشور بمب اتمی تولیدکند یا به مؤلفه های لازم برای ساخت آن دست یابد؛ یا غرب تن به پذیرشایران اتمی می دهد. سال های گذشته نشان داده اند که ایران به دیپلماسیِبدون قید و شرط واکنش نشان نمی دهد. کدام کشور معقول موضع غرب را نمیگیرد و خواستار اقدامات سخت تری نمی شود؟


در حالیکه سیاستمدارن بلندپایۀ فرانسوی و آلمانی و انگلیس پیوسته ازتحریم های جدید حمایت می کنند اتریش با آگاهی سکوت می کند. در سال هایگذشته اتریش بارها کمک کرد که ایران از انزوای بین المللی برحذر بماند ومقابل اقداماتی ایستاد که از بین بردن پایگاه اقتصادی دیکتاتوری آیت اللهها و سپاه پاسداران را هدف گرفته بود.


اتریش هم باید به بقیه بپیوندد و متوجه شود که اقدام های شدیدتر علیهجمهوری اسلامی مؤثر و ضروری هستند. وقتی تحریم ها به دقت طراحی و اجراشوند اتریش می تواند کمک کند که ایران به بمب اتمی دست پیدا نکند. به نظرمی رسد این هدف ارزش همراهی اتریش را داشته باشد.

 دِر استاندارد=====================================

جریمه سنگین یک بانک آلمان به خاطر معامله باملا ها

احتمال داده می‌شود که "کومرتس بانک" آلمان به خاطر معامله با ایرانمجبور به پرداخت جریمه‌ای سنگین خواهد شد. ادارات آمریکایی از این بانکآلمانی خواسته‌اند که نقل و انتقالات مالی خود به دلار را بررسی کرده وآن را به اطلاع ادارات مربوطه برساند. به گفته مارکوس بویمر، یکی ازمسئولان کومرتس‌ بانک آلمان، این بررسی شامل معاملاتی می‌شود که در طیسال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ از طریق آمریکا صورت گرفته‌اند. هنوز نتیجه‌‌ی اینبررسی فاش نشده است. کومرتس بانک امیدوار است که در این زمینه با اداراترسمی آمریکا به توافقی خارج از جریان پرونده‌ی دادگاه دست یابد. بانک‌هایدیگر اروپایی به خاطر معامله با ایران مجبور به پرداخت جریمه‌های میلیونیشده‌اند. بانک "کردیت سوئیس" در سال گذشته مجبور به پرداخت ۵۰۰ میلیوندلار جریمه شد. بانک "بارکلیز" در تابستان ۲۰۱۰ نیز ۳۰۰ میلیون دلارجریمه پرداخت. کمرتس بانک در اثر فشار دولت آمریکا در سال ۲۰۰۷ میلادیتمامی معاملات خود با ایران را متوقف کرد.=========================


عضو سپاه پاسداران به اتهام قاچاق اسلحه در نیجریه محاکمه شد+فیلم

پس از توقیف 13 کانتینر اسلحه ایرانی اعلام شدعضو سپاه پاسداران به اتهامقاچاق اسلحه در نیجریه محاکمه شد


دادگاهی در نیجریه، شخصی به نام "عظیم آقاجانی" که گفته می شود عضو سپاهپاسداران ایران است را، به دست داشتن در قاچاق محموله اسلحه که در نیجریهکشف و ضبط شده است متهم کرد.


منابع دولتی در نیجریه ماه گذشته از توقیف 13 کانتینر اسلحه شامل گلولههای توپ، خمپاره و ساير سلاح ها خبر داده بودند.


خبرگزاری رویترز پنجشنبه 25-11-2010 در این باره گزارش داد که برپایهاسناد ارائه شده، آقا جانی به همراه یک شهروند نیجریه به وارد کردن اسلحهغیرقانونی به این کشور متهم شده اند. همچنین این عضو سپاه پاسادارانایران به همراه سه شهروند نیجریه ای به تلاش برای قاچاق این محموله سلاحبه کشور گامبیا متهم شده است.


دولت گامبیا سه شنبه روابط رسمی خود را با دولت ایران قطع کرد و بهدیپلمات های ایرانی ۴۸ ساعت فرصت داد تا گامبیا را ترک کنند.


بنا بر این گزارش، آقاجانی به دادگاه گفته است مایل است از حق حمایتکنسولی خود استفاده کند.


بنا بر گزارش ها، محموله اسلحه کشف شده در نیجریه، حاوی راکت های 107میلیمتری، گلوله تفنگ و برخی تسلیحات دیگر است.


پس از کشف این محموله، رویترز به نقل از منابع مطلع گزارش داد که دوایرانی مظنون به دست داشتن در قاچاق این محموله، عضو سپاه قدس هستند و بهسفارت ایران در نیجریه پناهنده شده اند.


منوچهرمتکی وزیر امور خارجه ایران در یک کنفرانس خبری در مورد محمولهسلاح ایرانی که در سواحل نیجریه توقیف شده بود اعلام کرده بود این محمولهاز سوی " یک شرکت خصوصی " ارسال شده بود.


اودين اجوموجوبيا وزیر امور خارجه نیجریه سه شنبه 16 – 11 – 2010 در گفتو گو با خبرگزاری رویترز تاکید کرد نیجریه بر اساس تعهدات بین المللیگزارشی در مورد کشف اسلحه به شورای امنیت فرستاد.


پس از آن مسئولان گمرک نیجریه روز جمعه 19-11- 2010 اعلام کردند یکمحموله بزرگ هروئین شامل حدود 130 کیلوگرم هروئین که از ایران به سمت اینکشور حرکت کرده را کشف و ضبط کردند.http://www.youtube.com/watch?v=403L5fKApv0&feature=player_embedded

http://parsdailynews.com/74949.htm=====================دروغ انحصاری نیست؛ نگاهی به اخلاق اطلاع‌رسانی در جمهوری اسلامی

در دوران جمهوری اسلامی بالاخص پیش و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری،مخالفان و حکومت یکدیگر را به دروغ‌گویی متهم کرده‌اند. مخالفان حکومت رابه پنهان کردن همه آمارها و اطلاعاتی که از نگاه حکومت منفی تلقی می‌شوند(از جمله آمار کشته‌شدگان در اعتراضات، شکنجه‌دیدگان، و نیز آمارهای پایهدر مورد بیکاری و تورم و رشد کشور) و چهره‌ای ناکارآمد و فاسد و ناقضحقوق بشر از آن ترسیم می‌کنند، متهم می‌کنند (و مقامات کشور همین دیدگاهرا در مورد آمار به صراحت بیان داشته‌اند: «اطلاعات آماری بايدانگيزاننده باشد نه رکود آفرين.» محمود احمدی‌نژاد، تابناک، اول آبان۱۳۸۹).


حکومت نیز مخالفان را به نامه‌سازی، خبرسازی، شهیدسازی و سیاه‌نمایی متهمکرده است. اگر کسی در طرف جنبش یا حکومت نایستاده باشد چگونه می‌تواند دراین میان قضاوت کند؟ آیا دولت و فعالان سیاسی ایرانی اصولاً دغدغه‌هایاخلاقی دارند یا از اخلاق به عنوان یک ابزار در رقابت بر سر قدرت سیاسیبهره می‌گیرند؟ آیا اصولاً فضائل اخلاقی در حوزه عمومی در رقابت سیاسیجاری در فضای استبدادی یا متوجه به این فضا ممکن است؟


اخلاق رسانه‌ها در جامعه‌ای که زندگی اخلاقی غیر ممکن است


نظامی که بخش پشت پرده‌اش بسیار فربه‌تر از بخش آشکار آن است (فقط بهعنوان نمونه متن مذاکرات شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت به عنواننهادهای عمومی منتشر نمی‌شود)، آمارهای چند گانه و ساختگی ارائه می‌کند(مثل تورم، بیکاری و فقر)، واقعیات آشکار را منکر می‌شود (سنگسار وهمجنسگرایی) و هیچ قانونی برای مطالبه انتشار اطلاعات مورد توجه مردم حتیپس از گذشت چند دهه توسط مراجع دولتی وجود ندارد زمینه را برای انتشاراطلاعات مبهم و حدس و گمان و حتی دروغ فراهم می‌کند. این حدس و گمان‌هابا میزان پنهانکاری نهادهای سیاسی و حکومتی در کشور رابطه‌ای مستقیمدارند: با افزایش پنهانکاری، حدس و گمان و حتی دروغ‌سازی افزایش می‌یابد.


یک نمونه قابل توجه، انتشار نامه‌هایی به نام سران نظام است (مثل نامهصادق لاریجانی به خامنه‌ای که توسط خود وی تکذیب شد). همچنین هموارهاخباری از جلسات مقامات دولتی یا هزینه‌های سفرهای رهبری به نقاط مختلفکشور و خاصه خرجی‌های وی یا کمک مالی به حماس و حزب‌الله منتشر می‌شود کهحداکثر حدس‌هایی هوشمندانه‌اند.


اما مسئول این حدس‌ها (که گاه به حد اغراق‌آمیز سر می‌کشند و حکومت آنهارا دروغ می‌نامد بدون آنکه ارقام واقعی را بگوید) کیست؟ حکومتی که باسانسور، فیلترینگ و پارازیت از یک سو و بستن مطبوعات و زندانی کردنخبرنگاران داخلی و اخراج یا عدم صدور مجوز برای خبرنگاران خارجی راه رابر هرگونه اطلاع‌رسانی می‌بندد و خود نیز اطلاع‌رسانی نمی‌کند شایعه‌سازیو گمانه‌زنی تا حد اغراق توسط مخالفان خود را نیز رواج می‌دهد. البته یکحکومت استبدادی از این حدس‌ها یا شایعه‌سازی‌ها و بعضاً دروغ‌ها (مثلنامه فوق) استقبال می‌کند تا اعتبار مخالفان خود را مخدوش سازد اما هزینهاین امور را نیز در افکار عمومی می‌پردازد.


استیصال و دروغ‌پردازی


بخشی از مخالفان برای مقابله به مثل با دروغ‌های حکومت در داخل و خارجممکن است به همان روش‌ها دست یازند. در این میان حکومت مسئولیت بیشتریدارد چون منابع جمع‌آوری اطلاعات و اطلاع‌رسانی بیشتر و رسانه‌هایپرشمارتر با مخاطب بیشتری را در اختیار دارد.


حکومت‌ها می‌توانند سلاح‌های سنگین و سبک را به انحصار خود در آورند وزندان‌ها در انحصار آنهاست اما نمی‌توانند دروغ‌پردازی و شایعه را درانحصار خود در آورند. اگر حکومت به واسطه استیصال از کسب رضایت مردم وفقدان مشروعیت به دروغ‌پردازی رو می‌کند برخی از این مردم بی‌قدرت بهواسطه استیصال در رسیدن به مطالبات انباشته و گذران زندگی خود ممکن استبه داستان‌پردازی در مورد حاکمان اقدام کنند. مسئول این داستان‌سازی نیزمستقیماً حاکمان و نظام حکومتی بسته و استبدادی است.


عدم شفافیت؛ منشأ حدس و تخیل


رسانه‌های دولتی و شبه دولتی می‌گویند که رسانه‌های اپوزیسیون در اعلامدارایی‌های رهبری و اعضای خانوده وی، مقامات کشور و سرمایه‌گذاری‌هایآنان در کشورهای خارجی یا کمک‌های رژیم به همپیمانان آن در خارج دروغمی‌گویند.


همچنین گفته می‌شود که در مورد مخارج دستگاه رهبری یا کمک‌های چمدانی یاکیسه‌ای جمهوری اسلامی به گروه‌های مسلح در منطقه یا برخی دولت‌ها اغراقمی‌شود اما هیچگاه واقعیات برای شفاف‌سازی فضا به مردم اعلام نشده است.


کمک‌های ایالات متحده به اسرائیل در ردیف‌های بودجه سنا و مجلس نمایندگانموجود است و دلارهای کیسه شده به تل آویو فرستاده نمی‌شود اما در ایرانهیچگاه رقم و نحوه پرداخت به حزب‌الله و حماس به مردم داده نشده است. اینکار باعث به‌کارگیری حدس و گمان در سمت محققان و تحلیلگران سیاسی و تخمینو تخیل در سمت غیرمحققان شده است.


علی‌رغم وجود قانون برای بررسی اموال مقامات کشور پیش و پس از در دستگرفتن قدرت هیچگاه اطلاعات مربوطه به مردم داده نشده است. فعالان سیاسیحق دارند به رهبران سیاسی در نظامی که اصولاً آزادی بیان وجود ندارد وافراد برای کوچک‌ترین انتقاد به مقامات بازداشت، محاکمه و سال‌ها زندانیمی‌شوند بدبین باشند و به فساد آنها حساسیت نشان دهند.


دروغگویان ضد دروغ


آن دسته از مقامات جمهوری اسلامی (وزیر، معاون وزیر، مدیر کل،رئیس‌جمهور، نمایندگان مجلس، مقامات عالی‌رتبه همه نهادهای انتصابی) کهامروز در مقام‌ مخالف قرار گرفته و حکومت موجود را به دروغ‌گویی متهممی‌کنند خود برای سه دهه یا مستقیماً به مردم دروغ گفته‌اند، یا حقایقیرا از آنها پنهان کرده‌اند یا فقط بخشی از واقعیات را به مردم گفته و آنرا با دروغ در آمیخته‌اند.


گرچه هیچ وقت برای حکومت اخلاقی و شفاف‌سازی و شفاف‌گویی دیر نیست امامشکل آن است که افراد به دروغگویان سابق نمی‌توانند به راحتی اعتماد کننددر حالی که جامعه بیش از هر وقت به رهبران و مدیرانی نیاز دارد که بتواندبه آنها اعتماد کند.


مستلزم اعتمادسازی میان مردم و آن دسته از رهبران سیاسی که قبلاً درحکومت بوده‌اند آن است که این افراد دروغ‌های سابق خود را تصحیح کنند واطلاعات لازم را به مردم بدهند. فقط به عنوان یک نمونه از مدیران ومقامات بالای وزارت کشور در دوران موسوی، هاشمی و خاتمی انتظار می‌رود بهجای بازگشت نظری به «اسلام رحمانی عصر امام خمینی» آمار دقیق تقلبات صورتگرفته در انواع انتخابات بالاخص انتخابات خبرگان رهبری را در سه دهه عمرجمهوری اسلامی در اختیار مردم بگذارند.


وقتی این اطلاعات عرضه شوند حاکمان موجود نیز مجبور خواهند شد در مقابل،اطلاعات مورد نظر خود را عرضه کنند که در نهایت به بازتر شدن فضای سیاسییاری خواهد رساند.


نابهنجار و گل‌آلود


سه دهه است که حکومت جمهوری اسلامی با تمسک به هر ابزاری که داشته بهکنترل رسانه‌ها و نشر و پخش دروغ دست زده است و مردم و مخالفان نیز ازسوی دیگر با شایعه‌سازی، گفت‌وگو در شبکه‌های زیرزمینی و اجتماعی، ورسانه‌های مستقر در خارج کشور به مقابله با نظام اطلاع‌نارسانی حکومتپرداخته‌اند.


در این رقابت گاه دو طرف به یکدیگر شبیه شده و گاه از هم فاصلهگرفته‌اند. همچنین برخی از عناصر حکومت به برخی از عناصر مخالفان شباهتبیشتر و با برخی تفاوت بیشتری داشته‌اند. در هر صورت فضای رسانه‌ای واطلاع‌رسانی کشور در سه دهه اخیر به شدت آلوده، مبهم، تاریک، نابهنجار وبر هم ریخته بوده است. در چنین فضایی سخن گفتن از اخلاق رسانه‌ها و داوریو قضاوت در مورد رسانه‌ها بالاخص رسانه‌های مخالفان بسیار دشوار است.


مجید محمدی (جامعه‌شناس)============================= نگرانی مقامهای آمریکا از فعالیت های اتمی رژیم ایران و کره شمالی

گزارش: جمهوريخواهان کنگره آمريکا و پرزيدنت اوباما به مسأله اتمی جمهوریاسلامی و حمله کره شمالی چگونه می نگرند؟

تحليل گران بر اين اعتقادند که تحولات روزهای گذشته در شبه جزيره کرهنشان می دهد سياست «صبر استراتژيک» پرزيدنت اوباما در قبال کره شمالیتأثير ناچيزی بر رفتار جاه طلبانه آن کشور، داشته است.


تحليلگران شليک توپخانه کره شمالی به جزيره ای متعلق به همسايه جنوبی آنکشور را اقدامی تحريک آميز قلمداد می کنند که هدف روشن آن کشاندن مجددآمريکا بر سر ميز مذاکرات است.


اين اقدام در پی افشای اين خبر صورت گرفت که پيونگ يانگ در تأسيسات هستهای خود سانتريفوژ های جديدی را راه اندازی کرده است.


کره شمالی اميدوار است بتواند با اين اقدام کمک های مواد غذايی برایجمعيت گرسنه و تعهدات امنيتی برای کشور خود فراهم کند.


امّا جمهوريخواهان در گذشته به سياست رييس جمهوری آمريکا در نزديک شدن بهکشورهايی مانند ايران انتقاد داشته اند سياستی که اساس مبارزات انتخاباتیپرزيدنت اوباما را در سال ۲۰۰۸ تشکيل می داد.


پرزيدنت اوباما در نشست ماه ژوئن گروه ۲۰ کشور صنعتی جهان چين را بخاطرناديده گرفتن اقدامات تجاوزکارانه کره شمالی مورد انتقاد قرار داد.رهبران آمريکاو چين قرار است در ماه ژانويه ديدار کنند و اتفاقات اخير،کره شمالی را در صدر گفتگو ها قرار خواهد داد.


هاوارد مک کيئون، نماينده جمهوريخواه ايالت کاليفرنيا، معتقد است کهکنگره از چنين سياست پا در ميانی چين حمايت خواهد کرد. آقای مک کيئون کهبه احتمال قوی رياست کميته نيروهای مسلح را در مجلس آينده عهده دار خواهدشد می گويد چين مسئوليت دارد تا هر کمکی را که می تواند به کره جنوبی درقبال اقدامات اخير کره شمالی انجام دهد.


پرزيدنت اوباما در مصاحبه ای با شبکه تلويزيونی « ای بی سی» که قرار استروز جمعه پخش شود گفته است چين بايد با تحت فشار گذاشتن کره شمالی بهآنها بگويد که يک رشته قوانين بين المللی وجود دارد که آنها بايد از آنپيروی کنند.


جان مک کين، سناتور جمهوريخواه و عضو ارشد کميته نيروهای مسلح سنایآمريکا، نيز در بيانيه ای که روز سه شنبه صادر کرد می گويد شايد کشور چينبيشترين نفوذ را بر کره شمالی داشته باشد و بخاطر امنيت و ثبات منطقهسناتور مک کين از چين می خواهد نقش مستقيم و مسؤلانه ای را جهت تغييررفتار بی منطق کره شمالی، بازی کند.


اما در رابطه با ايران، به دنبال سخنان رييس جمهوری آمريکا درکاخ سفيد درخصوص آنکه همکاری دولت پرزيدنت اوباما با روسيه مورد تاکيد و استقبال استو يکی از اصلی ترين دلايل آن را هم پايی و کمک روسيه به ايالات متحده درباب ايران و برخورد با جمهوری اسلامی ناميد، رييس جمهوری آمريکا درنطقراديويی روز شنبه خود نيز بر همين مسأله و نقش ضروری همکاری روسيه باکشورخود درمورد ايران، تاکيد ورزيد.


در همين حال روابط گرم ايران و بوليوی با سخنان اوو مورالس رهبر بوليویدرنشست دفاع منطقه ای که رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا، نيز درآن حضورداشت به گرمای بيشتر گراييده است. آقای مورالس بدون نام بردن از وزيردفاع آمريکا که بابت نزديکی روابط سياسی و تجاری بوليوی و جمهوری اسلامیابراز نگرانی کرده بود درواکنش به سخنان آقای گيتس طی سخنرانی يک ساعتهای گفت کشور متبوع وی با هر که بخواهد رابطه برقرار می کند يا به توافقمی رسد، چون راهبردش براساس رابطه است.


رابرت گيتس گفته بود که بوليوی به عنوان کشوری يکپارچه و مستقل می تواندبا هرکشور ديگری در جهان رابطه داشته باشد، اما بوليوی بايد مد نظرداشتهباشد که سازمان ملل تاکنون چند قطعنامه به سبب نوع رفتار جمهوری اسلامیدر رابطه با مساله هسته ای صادر کرده است.


در اين ميان برخی اعضای جمهوری خواه کنگره آمريکا سخن از کاهش يا قطع کمکسالانه ۵۰ ميليون دلاری به بوليوی را به طور غيررسمی طرح کرده اند ويکیاز دلايل خود را همکاری و روابط روشن آن کشور با جمهوری اسلامی، عنوانکرده اند.


از سوی ديگر تازه ترين گزارش بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی حاکیاز آن است که ايران همچنان به نقض قوانين بين المللی و موازينی که بايددر فعاليتهای هسته ای خود به آنها پای بند باشد دست می زند. مايک تونر،جانشين سخنگوی وزارت امورخارجه آمريکا، طی سخنان خود به اين موضوع اشارهکرد .


آنچه همچنان مايه نگرانی مقامهای ايالات متحده است رفتار جمهوری اسلامی وکره شمالی در فعاليتهای آنها در حوزه برنامه اتمی آن کشورها است، آنچه درگزارشهايی نيز که اخيرا منتشر شده منعکس شده است اما ايران آنها را رد میکند و بر پای بندی خود به موازين بين المللی در فعاليتهای هسته ای خويش،پای می فشرد.======================= تجمع بسیجیان در اردوی فدائیان ولایت، برای دلگرمی خامنه ای است

روز گذشته "پنج شنبه" علی خامنه ای رهبر و ولی فقیه رژیم در جمع بسیجیانتهران که با عنوان اردوی رزمی- فرهنگی "فدائیان ولایت" در پادگانی نظامیتحت نام دهکده مقاومت گردهم آمده بودند، سخنرانی کرد. او که گله های شبهنظامیان بسیج را در مقاطع مختلف بکار گرفته و بیش از همه به عنوان یکنیروی سرکوبگر از آن استفاده میکند را ستایش کرد و گفت: "بسيج يك حقيقتعظيم و غيرقابل انكار و بي‌نظير است که هم هنر نظامی دارد و هم در جبهههای دیگر حضور فعال دارد و امروز همه كاره است."

اینکه چطور و چگونه بسیج امروز همه کاره مملکت است را می شود از دست بازآنها در قلع و قمع کردن جوانان و سرکوب و قتل و کشتار آنان دانست که بیشاز همه علی خامنه ای را راضی نگه می دارد. او به همین دلیل بسیج را همهکاره می نامد تا بتواند از بی پروایی و دریدگی اعضا آن در حمله بهاجتماعات مردم استفاده کرده و آنها را بکار گیرد.

جبهه های مختلف مورد نظر علی خامنه ای، وادار کردن عناصری از بسیج بهترور و قتل نیروهای آزادیخواه و حضور در صحنه های ترور بین المللی است.همچنین سازماندهی بسیجیان برای وارد شدن به حوزه های مختلف از جمله عرضهاینترنت و دست زدن به تخریب سایتها و برپایی جنگ روانی را می شود نامبرد. به همین دلیل علی خامه ای می گوید: "باید بسیجیان خود را برایدرگیری‌ها و چالش های آینده آماده كنند."

این درگیری و چالش های آینده مسلمن چیزی بیش از اوج گیری جنبش اجتماعیمردم و رویارویی با آن است. زیرا او ادامه می دهد: "اسلام فقط نصیحتكردن، موعظه كردن و دعوت كردن به زبان نیست، بلکه می‌خواهد احكام الهی درجامعه تحقق پیدا كند و این جز با ایجاد قدرت الهی امكان پذیر نیست."

اینکه پس از 32 سال اکنون علی خامنه ای درک خود از اسلام را نه نصیحت وموعظه کردن به زبان بلکه قدرت الهی یا همان بکار گیری قتل و شکنجه وکهریزک می نامد حرف تازه ای نیست. این همان کاری است که خمینی بدون اینکهاز آن نام ببرد سالها بکار گرفته است، که نتیجه آن برپایی خاروانهایبسیاری در سرتاسر کشور است.

شاخ شانه کشیدن های خامنه ای برای دشمنان که سالهاست ورد زبان اوست راپاسدار محمدرضا نقدی رئیس بسیج تکمیل میکند که در این روز گفت: "اگر صدتهاجم نظامي كنند، اگر هزار فتنه بر پا كنند، با بصيرت، دشمن را پشت همهنقاب هاي دوست نمايي مي شناسيم و با شجاعت در ركاب ولايت مي ايستيم."

نقدی اینگونه ماهیت مزدوری بسیج برای علی خامنه ای را بیان می کند و نشانمی دهد که جمع کردن گله های بسیجی در پادگانی نظامی و وادار کردن آنها بهسرسپاری به علی خامنه ای چیزی بیش از دلگرمی به ولی فقیه درمانده رژیمنیست. تب و لرز خامنه ای از ترس جنبش اجتماعی مردم با عربده های نقدی وتجمع عده ای بسیجی نه تنها بر طرف نخواهد شد بلکه کابوس های شبانه او راترسناکتر خواهد کرد.


نویسنده:جعفر پویه============================کنوانسیون ژنو، خواهر مری و شرکاء

همه‌ساله در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، معصومه ابتکار از معدودگروگانگیرهایی که در خارج از زندان بسر می‌برد، در مورد ماجرای اشغالسفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید تهران در روز 13 آبان ماه 1358،سخنرانی و مصاحبه می‌کند. خانم ابتکار معمولاً در این سخنرانی‌ها سعیمی‌کند برای اشغال سفارتخانه خارجی که خاک آن کشور محسوب می‌شود، وگروگان گرفتن دیپلمات‌ها‌ که مصونیت سیاسی دارند دلایل و بهانه‌های قابلقبول بتراشد. او با عنوان کردن علت‌های مضحک اصرار دارد این حادثه درشرایط خاصی روی داده و نیاز به درک حال و هوای آن دوران دارد. البته ویدر کنار این ادعا که اشغال سفارت مانع از شکست انقلاب شد، همیشه اذعانکرده که این ماجرا هزینه‌های سنگینی برای ایران در عرصه سیاست خارجی وروابط بین‌المللی داشته است و آثار آن به این زودی‌ها محو نخواهد شد.معصومه ابتکار و دوستانش بعد از فتح چند ساختمان قدیمی و رنگ رو رفته وچشمبند زدن به عده‌ای دیپلمات و کارمند بی‌دفاع، جلوی دوربین تلویزیونهایخارجی شعار دادند که ما شاخ غول را شکستیم. خانم ابتکار هفتۀ پیش، یعنیسی سال پس از این ماجرا، به دانشجویان دانشکده علوم دانشگاه تهران گفت«بعد از پایان گروگانگیری، ملتفت شدیم که از این کار ما جناح‌هاییبهره‌برداری کردند و بعدها هم به ما برچسب «آمریکایی بودن» زدند.»


اشغال‌کنندگان سفارت آمریکا بعدها یا در درگیری‌های کردستان و عراق کشتهشدند یا به خارج رفتند. عده‌ای از آنها مانند خانم ابتکار اصلاح طلب شدندو به وزارت و ریاست و وکالت رسیدند که اغلب آنها سال گذشته به‌دنبالحوادث خونین انتخابات ریاست جمهوری بازداشت، شکنجه، محاکمه و محکوم بهزندانهای طولانی مدت شدند و برخی نیز هنوز تحت بازجویی و شکنجه هستند تابه تلاش برای انقلاب مخملین اعتراف کنند.


خانم ابتکار برای فرار از پاسخ‌ها و توضیحات درست به سؤالاتی که چند روزپیش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از او می‌شد، جرأت نکرد درفضای کنونی ایران از اشغال سفارت آمریکا ابراز پشیمانی کند چون پیش ازآنکه کسی به فکر اظهار ندامت بیفتد رهبر جمهوری اسلامی اشغال سفارت وگروگانگیری کارکنان آن را یک شاهکار تاریخی و سیاسی خواند که استکبار رابه زیر کشیده است. این همان رهبری است که از توصیه‌های رئیس جمهوریش برایتغییر ساختار سازمان ملل دفاع می‌کند و لابد معتقد است باید سازمان مللطوری عمل کند که جمهوری اسلامی بتواند فارغ از کنوانسیون ژنو وعهدنامه‌هایی که برای برقراری نظم و آرامش و کنترل رفتار رژیم‌هایی ازقماش جمهوری اسلامی تدوین شده است هر وقت لازم دید سفارتخانه‌های کشورهایدیگر را نیز اشغال کند.


معصومه ابتکار غالباً در پاسخ به این سؤال که تصرف یک سفارتخانه خارجی وگروگانگیری دیپلمات‌ها خلاف قوانین بین‌المللی و کنوانسیون ژنو است، پاسخمی‌دهد «روابط ایران و آمریکا بعد از 28 مرداد دیگر مشمول کنوانسیون ژنونبوده است». در واقع خانم ابتکار در حکومت هرج و مرج جمهوری اسلامی، خودرا در موقعیتی می‌بیند که می‌تواند چنین فتوایی صادر کند.


چند سال پیش تلویزیون آلمان از وی پرسید حالا که خود شما معاون رئیسجمهوری یک کشور هستید و در آن سوی میز نشسته‌اید و طبیعتاً وظیفه داریددر موقعیت کنونی الگوی احترام به قانون باشید، چگونه اشغال سفارتخانۀ یککشور خارجی را که نماینده و حافظ منافع ملت دیگری است توجیه می‌کنید؟خانم ابتکار در پاسخ به این سؤال مچ‌گیرانه دوباره کوشید تا سؤال کنندهرا قانع کند که «اوضاع آن روزگار اقتضائات دیگری داشت». و طبعاً واکنشخبرنگار نیز این بود که اگر به‌خاطر اقتضائاتی که افرادی مثل شما تشخیصمی‌دهند بتوان قوانین را زیر پا گذاشت و عده‌ای در هر کشور سفارتخانه‌هایملت‌های دیگر را تسخیر کنند در هیچ کجای دنیا سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.


خانم ابتکار به دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی گفت: وقتی فکر اشغالسفارت آمریکا مطرح شد، دو گروه دانشجویان دانشگاه علم و صنعت و دانشگاهتربیت معلم مخالف این کار بودند اما بقیه جریان‌ها مصمم شدند یک حرکتاعتراضی در زمان محدود و بدون خشونت برپا کنند. عده‌ای از دانشجویانمی‌خواستند این کار را با آیت‌الله خمینی هماهنگ کنند اما عده‌ای دیگرعقیده داشتند این حرکت نباید حکومتی شود چون این تصور پیش می‌آید که امامدستور اشغال سفارت را صادر کرده است زیرا از نظر قوانین دیپلماتیک میانهماهنگی و دستور فرقی نیست ولی با بررسی سخنرانی‌های آیت‌الله خمینی بهاین نتیجه رسیدیم که او موافق گروگانگیری است. البته عده‌ای مثل آقایاحمدی‌نژاد و سیدی‌نژاد از ما جدا شدند چون عقیده داشتند اول باید سفارتشوروی را اشغال کرد و با اشغال آن، به اعصاب صدر هیأت رئیسه حکومت مسکو وپولیت بوروی آن سوهان کشید.» سرانجام روز 13 آبان به سفارت یورش بردیم.


خانم ابتکار گفت: «آقای میردامادی، حبیب‌الله بیطرف (نماینده دانشگاهتهران ـ وزیر نیروی دولت اصلاحات)، رضا سیف‌اللهی (نماینده دانشگاه صنعتیشریف)، ابراهیم اصغرزاده و رحیم باطنی (نمایندۀ دانشگاه ملی) و محسنامین‌زاده قائم‌مقام بعدی وزارت خارجه از موافقان بودند. در این میانتناقضی رخ می‏دهد و مثلا جریانی که به‌شدت داعیۀ ضد آمریکایی بودن رادارد، سال گذشته در ژنو با معاون وزیر خارجۀ آمریکا مذاکره می‏کند. هرچند که به‌علت مخالفت نظام و رهبری این موضوع را هرگز علنی نمی‏کند اماتابوی مذاکره را می‏شکند و همچنان واسطه‏گری‏های افرادی چون امیراحمدی دراین جریان بسیار آشکار است.» در سال 76 عده‌ای از رهبران دانشجویان سال58 در دولت خاتمی به صحنه سیاست بازمی‌گردند و البته چالش برانگیز است کهناگهان دانشجویان خط امام در سال 1376 به اصلاح طلب تبدیل می‌شوند و بخشعمده‌ای از دولت خاتمی را تشکیل می‌دهند. شناخت جریان معاصر در بررسیوضعیت امروز ادامه دارد. ما عباس عبدی داریم که یک بار در روز 13 آبانیعنی سالگرد اشغال سفارت دستگیر شده است. این تناقض‌هایی است که وجوددارد و حکومت می‌گوید ملاک، وضع موجود است؛ اما وضع موجود هیچوقت جدا ازپیشینه تاریخی آن قابل بررسی نیست. چگونه می‌شود ملاک، وضعیت کنونی افرادباشد آن هم منهای گذشته آنها.»


به‌گفتۀ ابتکار در یکی دو سال اخیر تلاش عامدانه برای تحریف تاریخ شدتگرفته‌است؛ «مثلا یکی از افراد سپاه جریان 13 آبان را از ابتدا آمریکاییمی‏داند. که البته اگر میردامادی در زندان باشد باید دانشجویان 13 آبانهم آمریکایی باشند. موسوی‌خویینی‏ها نیز که اصلاح‌طلب است لابد یک چیزیهم بدهکار می‌شود. اینجاست که بررسی تاریخ معاصر بسیار مهم می‏شود. منشأشکاف و اختلاف از روز 10 آبان 58 بوده که عده‏ای موافق و عده‏ای مخالفتسخیر سفارت بودند. و جریان مخالف بعدها داعیه‌دار انقلاب فرهنگی شد ودانشجویان پیرو خط امام هم با اصلاحات گره خوردند.»


خانم ابتکار می‌خواهد نتیجه بگیرد که جناح‌های دیگری به‌رغم بهره‌برداریاز ما، از پشت به دانشجویان خط امام خنجر زدند و پس از آنکه از قِبَل مابه هدف‌های خود رسیدند به‌خاطر اختلافاتی که با ما داشتند سعی کردند مارا از صحنه سیاسی حذف کرده و نزد مردم به چوب دو سر طلا تبدیل کنند.


معصومه ابتکار که با نام «خواهر مری» سخنگوی اشغال کنندگان سفارت آمریکادر ارتباط با خبرنگاران خارجی بود، پیش از انقلاب و پس از بازگشت ازآمریکا همراه پدرش که بورسیه دانشگاه تهران بود وارد مدرسه معروفایران‌زمین شد. دبیرستانی که خاص فرزندان اعیان و اشراف و مقامات ودیپلمات‌های خارجی بود و تأمین شهریه آن برای مردم عادی امکان نداشت.


پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و خیزش مردم و به‌دنبال آن قلع وقمع مخالفان و سرکوب سنگین اصلاح طلبان اغلب مهره‌های اصلاح طلب که دردوران 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی کاره‌ای بودند، روانه زندان شدند وروزهای بسیار سختی را به‌گفته خود زیر دست بازجویان و شکنجه‌گران رژیمسپری کردند. بازداشت شده‌ها تندروها را مورد انتقاد قرار می‌دهند که ازیک طرف تصرف سفارت آمریکا را انقلاب دوم و رمز دوام رژیم جمهوری اسلامیمی‌دانند ولی از سوی دیگر بانیان چنین اقدامی را به غل و زنجیر می‌کشند ودر زندان شکنجه می‌کنند و وقتی آنها به بازجوها می‌گویند این انقلاب راامثال شما از ما دارید، جواب می‌شنوند که وضع حال افراد شرط است نه آنچهدر گذشته کرده‌اید.


محسن امین‌زاده قائم مقام وزارت خارجه دولت خاتمی و از سران دانشجویاناشغال کنندۀ سفارت آمریکا، موسوم به «دانشجویان خط امام» در یادداشت‌هایروزانه خود در زندان اوین می‌نویسد: هنگام هواخوری کوتاه مدت در محوطهزندان و دیدار با محسن صفایی فراهانی قائم مقام اسبق وزارت بازرگانی ورئیس پیشین فدراسیون فوتبال و دکتر رمضان‌زاده سخنگوی دولت سابق و مصطفیتاج‌زاده معاون وزارت کشور در کابینه محمد خاتمی و عطریانفر سردبیرروزنامه همشهری و عده دیگری از اصلاح‌طلبان متوجه شدم بازجویان که همگیپیشوند حاج آقا را یدک می‌کشند از هیچ گونه ضرب و شتم و توهین و صدماتروحی و جسمی نسبت به آنها نیز دریغ نکرده‌اند.


امین‌زاده نوشته:


«تلخ‌ترین و بدترین لحظات دوران زندان من مربوط به سلول انفرادی نیست.مربوط به ساعات بازجویی است. بازجویی‌های توهین‌آمیز، تکراری، بی‌محتوا وآزاردهنده. بازجویی‌هایی که حکایت از فقدان اطلاعات بازجویان نسبت به منو فقدان تجربه و تخصص آنان نسبت به کارشان داشت. بازجویی‌هایی در فضاییآکنده از توهم، نفرت، بداندیشی، دروغ و نیرنگ و باورهایی شبه‌کمونیستی کههدف وسیله را توجیه می‌کند. بازجویی‌هایی همراه با زشت‌ترین و رکیک‌ترینکلمات و تهمت‌ها و توهین‌ها. توهین به افرادی که مورد احترام من بودند ویا دوستشان داشتم.»


امین زاده در ادامه یادداشت‌هایش از روز محاکمه‌اش می‌گوید:


«در سالن دادگاه، پیش از آنکه دوربین‌های تلویزیون را روشن کنند، درفضایی وهم‌انگیز و آکنده از رعب و وحشت، ما را مثل وسایل نمایشی چیدند.عده‌ای اوباش را با دستبند آورده بودند. عده‌ای جوان را از تظاهراتخیابانی جمع کرده بودند و اکثر مسؤولین سابق که سپاه آنها را دستگیر کردهبود، نیز حضور داشتند. سعی داشتند این سه دسته را به صورت درهم بنشانندتا هم به‌تصور خودشان ما را تحقیر کرده باشند و هم نگذارند کسی عکسیادگاری بگیرد. من را میان اوباشان نشاندند. به مسؤول خشنی که کارش چیدنمتهمین بود گفتم: «تو را به جدت دیگه ما را وسط اوباش ننشان. با همانجوان‌ها مخلوط کن.» رفت و مشورت کرد و پذیرفت که اوباش را در کنار هم پشتسر ما و جوانها بنشانند».


«غالباً بازجویی‌ها روی صندلی‌های چوبی امتحانی انجام می‌شود. گاهی همروی نیمکت‌های مدرسه. در هرحال رو به دیوار می‌نشینم. در عین حال اجازهندارم چشمبندم را بردارم. تنها می‌توانم در حد دیدن صفحات کاغذ آن‌ رابالا بکشم. بازجوها پشت سر من می‌نشینند. روی همه میزهای متصل به دستهصندلی‌های امتحانی و روی نیمکت‌های چوبی، افراد مختلف که طبعاً بایدمتهمان قبلی باشند با دستخط‌های غالباً نازیبا خطوطی به یادگارنوشته‌اند. نام‌هایشان هیچکدام برایم آشنا نبود، دعایی و مناجاتی وشکوائیه‌ای با خدا، توسلی به معصومین، تاریخ بازجویی و بازداشت، طول مدتزندان و... و البته اشعار و جملاتی غالباً تلخ و دردمندانه؛ «ای وای براسیری کز یاد رفته باشد»، «هرگز به بازجو اعتماد نکن»، «هرچه می‌دانی بگوو خلاص شو»، «این نیز بگذرد»، «کجایی مادر؟»، «مادر تحمل کن پسرت به‌زودیمی‌آید» و جملاتی از این قبیل.»


«بازجویان معمولاً به زشت‌ترین روش‌ها بر مبنای ادعاهایی سرتا پا دروغ وبسیار توهین‌آمیز دست می‌زنند. روش‌هایی که شنیده بودم اما هرگز آن راهمچون امروز باور نکرده بودم. بازجوی جدیدی که بعداً فهمیدم سرتیمبازجویان است برای اولین بار خودش دست به کار شد و بدترین لحظات بازجوییرا برای من خلق کرد. او اندامی درشت و شکمی بسیار بزرگ داشت و با لحنبسیار بدی سخن می‌گفت. هرچند ادای الفاظ رکیک با برخوردهای فیزیکی همهمراه بود، اما حتماً تحمل کتک‌ها از تحمل اظهارات و رفتار زشت او آسانتربود».


اگرچه سرنوشت غم‌انگیز اصلاح طلبان از جمله معصومه ابتکار، مصطفیامین‌زاده، صفایی فراهانی، مصطفی تاج‌زاده، ابطحی، میردامادی و بسیاریدیگر از همفکران، همرزمان و همراهان و شرکای آنها، و هر اسم دیگری روی آنبگذارید و همچنین توهین و تحقیر و ضرب و شتم آنان واقعاً غم‌انگیز وتأسف‌آور است. اما در عین حال می‌تواند مصداق بارز این ضرب‌المثل ظاهراًعامیانه باشد که بهشت و جهنم در همین دنیاست نه در دنیای دیگری که شایدوجود خارجی نداشته باشد.


محمدرضا حمیدی============================== نشان دادن هزینه بلندپروازی هسته‌ای؛ کلید حل مسئله هسته‌ای رژیمایران

زندگی مملو از انتخاب و تصمیم است و برخی از این تصمیم‌ها دشوارند. هدفاصلی آمریکا و متحدانش در حال حاضر باید این باشد که ایران را به اتخاذیک تصمیم دشوار مجبور کنند. هر چند هنوز برای پيشگيری از احتمال تولیدسلاح هسته‌ای در ايران راه طولانی در پیش است ولی به نسبت یک سال پیشنشانه‌های بهتری از پیشرفت در حل این بحران دیده می‌شود.


روزنامه وال استریت جورنال با اشاره به احتمال برگزاری دور جدیدی ازمذاکرات بين رژیم ایران و گروه پنج به علاوه یک که قرار است پنجم ماهدسامبر در سوئیس برگزار شود، می‌نویسد مسلماً هدف آمریکا و متحدانش خارجساختن ایران از مسیر توسعه برنامه‌های هسته‌ای است.


در مقابل رژیم ایران می‌گوید از برنامه‌های هسته‌ای که هدف نظامی ندارددست برنخواهد داشت ولی علاقه‌مند است که در مورد خلع سلاح هسته‌ایاسرائیل گفت‌وگو کند. این نشان می‌دهد که شکاف بین دو طرف تا چه حد عمیقاست.


با این همه یکی از مشاوران ارشد محمود احمدی‌نژاد، چند روز پیش گفت کهدولت جمهوری اسلامی هنوز آماده است تا طرح پیشنهادی آمریکا برای معاوضهاورانیوم غنی‌شده ایران با سوخت هسته‌ای آماده برای رآکتور اتمی آن کشوررا به بحث بگذارد. بنابراین شاید انجام این مذاکرات چندان هم بی‌فایدهنباشد.


وال استریت جورنال می‌افزاید که کسی به حل بحران هسته‌ای از طریق یک دورمذاکره امید ندارد ولی یک مقام ارشد دولت آمریکا می‌گوید که هدف از اینگفت‌وگوها «دادن یک امکان دیگر به رژیم ایران برای یافتن راهی جهت خروجاز بحران هسته‌ای است.»


شاید بهترین چیزی که آمریکا می‌تواند انتظار داشته باشد این است که از یکطرف سرعت پیشرفت برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی را کاهش داده و از طرفدیگر به آن کشور نشان دهند که ادامه این فعالیت‌ها هزینه بسیار گزافی دربرخواهد داشت.


وال استریت جورنال با تکیه به گزارش اخیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمیمی‌نویسد که طی ماه جاری فعالیت غنی‌سازی در ایران به خاطر مشکلات فنیدچار توقف شده است. بعید نیست که بخشی از این مشکلات فنی ناشی از هجومکرم رایانه‌ای (بد افزار) استاکس نت به سیستم کنترل مراکز هسته‌ای ایرانباشد. به احتمال زیاد این کار مراکز وابسته به دولت‌هایی است که از هروسیله‌ای برای خرابکاری در فعالیت هسته‌ای رژیم ایران استفاده می‌کنند.


این اختلال‌ها فرصت بیشتری فراهم خواهد کرد تا تحریم‌های اقتصادیهزینه‌های ناشی از ادامه فعالیت هسته‌ای در ایران را افزایش دهند. حتیناباوران و منتقدان روش تحریم نیز اکنون پذیرفته‌اند که مصوبات شورایامنیت و سپس تحریم‌های آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهایی مثل ژاپن و کرهجنوبی علیه ایران بیش از آنکه انتظار می‌رفت تأثیرگذار بوده‌اند.


وال استریت جورنال با یادآوری پیامدهای این تحریم‌ها برای معاملات بانکیرژیم ایران و دشواری‌های مربوط به واردات بنزین می‌افزاید که همزمان باوخامت اوضاع اقتصادی دولت در حال اجرای حذف یارانه‌هاست. مجموعه اینعوامل دولت را تحت فشار قرار داده و مدیریت محمود احمدی‌نژاد را حتی ازسوی مجلس جمهوری اسلامی زیر سؤال برده است.


تمامی این عوامل مقامات دولت آمریکا را به این نتیجه‌گیری رسانده کهحداقل جمهوری اسلامی دارد به هزینه گزاف ناشی از ادامه غنی‌سازی در آنکشور پی می‌برد. یک مقام ارشد آمریکابه وال استریت جورنال گفت: «آنهامجبور شده‌اند این نکته را بپذیرند که بر سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته وباید تصمیم خود را بگیرند و اگر تصمیم درستی نگیرند هزینه و پیامدهای آنبسیار سرنوشت‌ساز خواهد بود.»


بنابراین به نظر می‌رسد که یکی از اهداف دور آتی مذاکرات یادآوری ایننکته به دولت جمهوری اسلامی است که در صورت تغییر استراتژی هسته‌ای، راهیبرای خروج از این بحران به روی او بازخواهد بود.


اما شانس موفقیت تا چه حدی است؟ هیچکس برای این سؤال پاسخ دقیقی ندارد.کریم سجادپور کارشناس امور ایران در مرکز پژوهش‌های استراتژیک «کارنگی»بعید می‌داند که موقعیت محمود احمدی‌نژاد در داخل کشور چندان لرزان باشدو به همین خاطر به موفقیت مذاکرات ماه آینده خوش‌بین نیست.


در پایان این تحلیل روزنامه وال استریت جورنال از قول کریم سجادپورمی‌نویسد: «مذاکرات بعید است که اختلاف آمریکا و غرب با رژیم ایران راحلکند ولی کمک خواهد کرد تا تنش با جمهوری اسلامی تا حدی کنترل شده و ازتشدید آن جلوگیری خواهد کرد.»


در این بازی که به بحران هسته‌ای رژیم ایران معروف شده است خریدن زمانبرای حل معضل و کنترل بحران خود نوعی پیشرفت محسوب می‌شود.================================

 فشار دستگاه های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی بر وکلای دادگستری

بیانیه کمیته بین المللی وکلای مدافع حقوق بشر در خصوص فشار روزافزون بروکلای مدافع


هر روز بر فهرست اسامی وکلای دادگستری ای که توسط دستگاه های امنیتی وقضایی جمهوری اسلامی، با اتهاماتی واهی و ساختگی بازداشت می شوند افزودهمی شود.


چندی پیش دو تن از همکارانمان: خانم ها "مریم کیان ارثی" و "ساراصباغیان" به هنگام مراجعت از ترکیه در اقدامی غیرقانونی و خودسرانه وبرپایه اتهام هایی کاملا موهوم و ساختگی، توسط ماموران امنیتی بازداشتشدند و هم چنان نیز در بازداشت به سر می برند. متاسفانه حق ملاقات باخانواده و وکلای مدافع شان از آن ها سلب شده و به ابتدایی ترین حقوققانونی خود نیز دسترسی ندارند.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

بیانه فعالین فرهنگی-سیاسی دانشگاه شهرکرد در محکومیت بازداشت محمد حیدرزاده و همسنگرانش

بیانه فعالین فرهنگی-سیاسی دانشگاه شهرکرد در محکومیت بازداشت محمد حیدرزاده و همسنگرانش

در پی بازداشت ۴ فعال دانشجویی به نام های علی قلی زاده، محسن برزگر، علیرضا کیانی و محمد حیدرزاده، در هفته گذشته جمعی از فعالین فرهنگی-سیاسی دانشگاه شهرکرد با انتشار بیانیه ای این بازداشت ها را محکوم کردند.
به گزارش دانشجو نیوز، در قسمتی از این بیانیه آماده است "ما فعالین فرهنگی سیاسی دانشگاه شهرکرد در محکومیت بازداشت نابخردانه محمد حیدر زاده و همسنگرانش علی قلی زاده ، محسن برزگر،علیرضا کیانی ضمن نامگذاری 16 آذر امسال به نام «روز محمد حیدرزاده در دانشگاه شهرکرد» امیدواریم جشنی بزرگ را با حضور وی به عنوان نماد جنبش دانشجویی برگزار کنیم."
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
سنگ هاي زندانم را به دوش می كشم
بسان فرزند مريم كه صليبش را،
و نه بسان شما
كه دستة شلاق دژخيم تان را مي تراشيد
از استخوان برادرتان
و رشتة تازيانه جلادتان را مي بافيد
از گيسوان خواهران
و نگين به دستة شلاق خودكامگان مي نشانيد
از دندان هاي شكستة پدرتان!

قریب به یک هفته است که دانشجویان دانشگاه شهرکرد یکی از خوشنام ترین فعالین سیاسی خود را در بند اسارت می بینند، یک هفته است که بار دیگر دسته شلاق دژخیمان از برای پیکر بهترین فرزندان این سرزمین تراشیده شده است و 4 تن از منتخبین جنبش آزادی خواهانه دانشجویی از سراسر کشور به دانشگاه اوین فراخوانده شده اند تا در اولین اقدام تشکیلاتی خود به عنوان اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت طعم اسارت از برای آزادی میهن را بچشند و بفهمند طاقت مستبدین در نظام جمهوری اسلامی تا چه حد تقلیل یافته و تمامیت خواهیشان تا کجا پیش رفته است.

بار دیگر ناپاکان روزگار برای سرپوش گذاشتن بر پلیدیهای وجودشان دست به دامان یوسفهای زمانه ، آنان را راهی سیاهچالهای دارالخلافه نموده اند برای توجیه اعمال رقت بار خود افکار مالیخولیایشان را با نام ستاره ای از کهکشان آزادی خواهان این مرز و بوم مزین می کنند و تحت عنوان "اعترافات" از طریق رسانه های مزدورشان به خورد ملت می دهند، رسم کهنه ای که سالهاست در قاموس جنایتکارشان نقش بسته و امروز امثال مهدیه گلروست که باید تریبون این سناریو و البته بهانه ای برای برخورد با بدنه  فعال جنبش دانشجویی در ایران شود.
امروز فعالین سیاسی دانشگاه شهرکرد در حالی در غم اسارت یار دبستانیشان محمد حیدر زاده به سر می برند که به خوبی می دانند گذر از گداخت مصایبی که در چند سال اخیر در ناکجا آبادی چون دانشگاه شهرکرد بر فعالین فرهنگی- سیاسی رفته است محمد را به طلای نابی تبدیل کرده که توانایی استقامت بر شکنجه ی دژخیمان را دارد .

محمد امروز به عنوان نمادی از فعالین دانشگاهی  در بند است که 26 ماه است "عروسک خیمه شب بازی" را در مسند سرپرستی! دانشگاه می بیند که آویزه دست نهادهای امنیتی و حتی دانشجویان وابسته به این نهادها شده است (قانونا هر فرد میتواند 6 ماه سرپرست دانشگاه باشد )، موجود بی اراده ای که یک روز بر اساس حدس و گمان و البته علم لدنی" قاضی القضات "نهاد رهبری، انجمن اسلامی را منحل می کند و روز دیگر بر اساس فشار دانشجویان تمامیت خواه اقدام به انحلال کانونهای فعال فرهنگی می نماید و پس از حماسه 13 آبان 88 دانشگاه شهرکرد آن چنان بر فعالین سیاسی تنگ می کند که در مجموع حکم 12  ترم تعلیقی معلق را از طریق کمیته انضباطی به آنان تحمیل می کند و پس از آن در اقدامی مضحک "عرف" قیام در برابر سرود جمهوری اسلامی را به "قانون"تبدیل نموده و خاطیان(از جمله محمد حیدرزاده) را به محرومیت از خدمات رفاهی و البته اجرایی شدن حکم معلق آنان محکوم می نماید،حکم فراقانونی که منجر به اخراج تنی چند از فعالین سیاسی ازخوابگاههای دانشجویی دانشگاه شهرکرد شد و محمد نیز در روزهای آخر آزادی درگیر این ماجرا بود...
در پایان ما فعالین فرهنگی سیاسی دانشگاه شهرکرد در محکومیت بازداشت نابخردانه محمد حیدر زاده و همسنگرانش علی قلی زاده ، محسن برزگر،علیرضا کیانی ضمن نامگذاری 16 آذر امسال به نام "روز محمد حیدرزاده در دانشگاه شهرکرد" امیدواریم جشنی بزرگ را با حضور وی به عنوان نماد جنبش دانشجویی برگزار کنیم

http://www.daneshjoonews.com/news/student/4134-1389-08-23-22-41-27.html. 

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

محاکمه دانشجویان در دادگاه نظامی


محاکمه دانشجویان در دادگاه نظامی



چکیده : دانشجویان این روزها بعد از احضار و بازجویی در دادگاه های نظامی محاکمه می شوند. اقدامی که برای اولین بار در جمهوری اسلامی انجام می شود. دانشجویان معتقدند که جای شاکیان و متهمان در دادگاه رسیدگی به متهمان کوی دانشگاه تهران تغییر کرده و این دانشجویان هستند که به جای متهمان محاکمه و زندانی می شوند.دانشجویان دانشگاه تهران و تعدادی دیگر از دانشگاه های کشور برای بازجویی به دادگا ه های نظامی احضار می شوند. بهانه مسوولان برای این کار این است که چون متهمان پرونده کوی دانشگاه از ماموران انتظامی بوده اند پس محاکمه دانشجویان هم باید در این دادگاه ها برگزار شود.

کلمه – گروه اجتماعی: دانشجویان این روزها بعد از احضار و بازجویی در دادگاه های نظامی محاکمه می شوند. اقدامی که برای اولین بار در جمهوری اسلامی انجام می شود. دانشجویان معتقدند که جای شاکیان و متهمان در دادگاه رسیدگی به متهمان کوی دانشگاه تهران تغییر کرده و این دانشجویان هستند که به جای متهمان محاکمه و زندانی می شوند.
دانشجویان دانشگاه تهران و تعدادی دیگر از دانشگاه های کشور برای بازجویی به دادگا ه های نظامی احضار می شوند. بهانه مسوولان برای این کار این است که چون متهمان پرونده کوی دانشگاه از ماموران انتظامی بوده اند پس محاکمه  دانشجویان هم باید در این دادگاه ها برگزار شود.
دانشجویان دانشگاه های کشور از این اقدام یعنی احضار دانشجویان به دادگا ههای نظامی ابراز نگرانی می کنند و می گویند که این شکل محاکمه یاد آوربرگزاری دادگاه های فعالان سیاسی در رژیم گذشته است. چرا که در زمان شاه هم دادسرای نظامی پرونده فعالان مدنی و سیاسی را بررسی می کرد.
دانشجویان به جای آمران محاکمه می شوند
اولین جلسه رسیدگی به پرونده ۲۷ نفر از متهمان حمله به کوی دانشگاه تهران در «شعبه دوم دادگاه نظامی یک تهران » در سیزدهم مهر سال جاری تشکیل شد و ۲۳ نفر از متهمان حوادث کوی دانشگاه و وکلای آنان و تعدادی از شاکیان در آن حضور یافتند.
بعد از برگزاری انتخابات پر مناقشه سال ۸۸عده ای از نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها به خوابگاه دانشگاه تهران حمله کردند و تعداد زیادی از دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. چند ماهی از این حادثه گذشته بود که فیلمی از این ماجرا منتشر شد. فیلمی که نشان می داد عاملان اصلی حمله به خوابگاه دانشجویان ماموران نیروی انتظامی بوده اند.
دانشجویان به محاکمه ها معترض اند
دانشجویان این محاکمه ها را باور ندارند و از احضار و بازجویی های مکرر دانشجویان به دادگاه های نظامی به بهانه رسیدگی به پرونده متهمان حوادث روی داده ابراز نگرانی می کنند. یکی از دانشجویان دانشگاه تهران درباره این دادگا هها می گوید: «چه دادگاهی؟ این جلسات از ماه ها پیش تشکیل  و منجر به صدور احکام زندان برای دانشجویان شده است. »
عباس کاکایی دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از ۱۶ آذر ۱۳ ۸۸ تاکنون در زندان است و امکان استفاده از مرخصی هم نیافته است. او حکم یک سال زندان اش را به جرم مشارکت در اغتشاشات کوی دانشگاه دریافت کرده است. در حالی که همه می دانند دانشجویان در این حادثه کاملا بی گناه بوده اند و عده ای بدون هیچ بهانه روشنی به آنها حمله کردند.
ایوب نعمتی، دانشجوی محروم از تحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی، کاوه اکبری، دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و حبیب فرحزادی از دانشجویانی هستند که در ارتباط با این دادگاه دستگیر شده و تحت فشار برای اعترافات ساختگی قرارگرفته اند.
این دانشجویان تنها دانشجویانی نیستند که به داگاه های نظامی فراخوانده شده و یا حکم زندان دریافت کرده اند. دو نفر دیگر از دانشجویان همین دانشگاه نیز به اتهام مشارکت در حوادث کوی به حکم یک سال و دو سال زندان و ضربات شلاق محکوم شده اند. چندین دانشجوی دیگر نیز در هفته های اخیر بازداشت شده اند.
محاکمه دانشجویان در دادگا ههای نظامی که یادآور محاکمه های زندانیان سیاسی دوران شاه است این بار چه کسانی را قربانی می کند؟ دانشجویان می پرسند تا پایان سال تحصیلی چند دانشجوی دیگر میهمان زندان اوین خواهند شد؟

Source:http://www.kaleme.com/1389/08/22/klm-38099

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه



گزارش مستند زیر، که از حق کشی و بی عدالتیها و به تاراج بردن اموال شخصی زندانی سیاسی ارژنگ داودی بدستور بیت علی خامنه ای صورت گرفته است در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار گرفته است.زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اعتراض به این حق کشی ها 69 روز است که در اعتصاب غذا بسر می برد و جان او در معرض خطر جدی قرار دارد . فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران همچنین بارها در اطلاعیه های خود بر این نکته تاکید کرده است که تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط علی خامنه ای ولی فقیه نظام صورت می گیرد سند زیر که عینا توسط زندانی سیاسی ارژنگ داودی نوشته شده است را در اختیار عموم قرار میدهیم.
18/4/89
با یاد خدا
اگر از باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورد غلامان او درخت از بیخ
دادگاه ویژه روحانیت
عطف به پرونده های:
1- 83/7232/ ط د شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران
2- 86/8983/ ط د شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران
3- 69/6/1821 begin_of_the_skype_highlighting              3- 69/6/1821      end_of_the_skype_highlighting معاونت سرپرستی دادستان تهران
4- 2904 شعبه شورای حل اختلاف زندان اوین پاییز 86
5- 87/215 دفتر حفظ حقوق شهروندی- تهران و نامه شماره 92566/88/50
6- 4989/100/88 دادسرای انتظامی قضات – تهران
وپیوست 3 برگ
ملک موصوف به مدرسه واقع در خیابان ستارخان نبش خ باغبان-پ 49 مدرسه پرتو حکمت را قبل از تمام ساختمان در سال 63 خریداری نموده و پس از تکمیل بنای آن بمدت 23 سال یعنی تا زمان پلمپ آن در بهار سال 86 طی پرونده ردیف 2 در بالا، بطور مستمر محل کار و سکونت اینجانب بوده است.
در تاریخ 25/1/89 بدستور مقام قضایی (پیوست شماره 1) و توسط پلیس امنیت بازگشایی و مجددا در اختیار ما (همسرم) قرار گرفت (پیوست شماره 2) اما تمام وسایل،لوازم و ... موجود در آن اعم از البسه،اثاثیه و ... در محل موجود نبود و فقط پرونده های دانش آموزان در کف ساختمان و حیاط ولو شده بود که در صورتجلسه پلیس امنیت مذکور است.
متاسفانه فردای همانروز معلوم گردید ملک مورد بحث که قبلا به طرزی خودسرانه فک پلمپ شده و اموال و اثاثیه موجود در آن تخلیه گردیده بود به فروش هم رسیده است؟!
نهایتا با توجه به اسناد و مدارکی که در هنگام لزوم ارایه و معرفی خواهد شد معلوم گردید که زنی به نام نسرین کبا...که به احتمال قوی از همکاران غیر رسمی معاونت امنیت – آقای حداد- می باشد با کمک و راهنمایی آنان با مراجعه به بیت رهبری در زمستان سال 82 موفق گردیده نامه ای بی اساس مبنی بر اینکه همسر اینجانب می باشد از آنجا اخذ نماید و سپس با همکاری های صمیمانه،عالمانه و عامدانه نیروی امنیتی (حداد-مصطفوی،فلاح،غیاثی و ... همگی ابوالجمعی امنیت منحله) از نامه مورد اشاره سوء استفاده های عدیده بنمایند.
مضافا اینکه کلیه اسناد ،مدارک و ... که طبق صورتجلسه مورخ 8/10/82 (پیوست شماره 3) از محل کار و سکونت اینجانب توسط مامورین امنیتی خارج گردیده بر اساس نامه بیت رهبری به مشارالیها تحویل گردیده که در نتیجه با دخل و تصرف در آنها توانسته اند کلیه اموال،املاک و ... مربوط به اینجانب و خانواده پدری را به یغما ببرند.
پر واضح است که تلاش برای اخذ نامه از بیت رهبری بلحاظ بعد ارعاب آور و بازدارنده آن بوده زیرا علیرغم پیگیری های فراوان تاکنون هیچ مرجعی جرات رسیدگی به این مظلمه فاحش وصدور رای قاطع را نداشته و چون اینجانب بعنوان یک فعال سیاسی سالهاست در زندان بسر می برم با وجودی که کلیه شواهد و قراین دال بر حقانیت اینجانب است تمام مراجع مربوط از رسیدگی سرباز زده و هریک موضوع را به دیگری احاله کرده است تا از عواقب احتمالی مصون بماند!
علیهذا لازم است به سوالات 8 گانه زیر پاسخ داده شود:
1- بیت رهبری بر اساس کدام اختیارات قانونی ، شرعی یا... برای اینجانب همسر تراشیده است در حالی که زندانی هستم؟ لازم به ذکر است که زن نامبرده که مشخصات کامل،آدرس و ...وی در پرونده مطروحه در شعبه 15 و نیز شعبه 3 دادیاری اظهار نظر موجود است دارای همسر،چهار فرزند و نوه بوده و از همسرش نیز طلاق نگرفته است!
2- اصولا چرا و به چه دلیل ملک مورد بحث را پلمپ نمودند و چرا علیرغم پیگیری های مداوم پس از سه(3) سال بازگشایی شد(پیوست هایی همچون)
3- معاونت امنیت چرا اسناد و املاک نامرتبط با پرونده را از محل نگهداری آنان خارج نموده و با چه انگیزه و بر اساس کدام مستندات قانونی آنها را به مشارالیها تحویل داده کما اینکه پس از اعتراض اینجانب بخشی ا آنها را بطور ناقص از وی تحویل گرفته و با تهدید و ارعاب خواستند در ازای اخذ رسید به اینجانب مسترد دارند که زیر بار نرفتم .
4- اصولا با چه انگیزه ای طی 2 مرحله در سالهای 82 و 86 اسناد و مدارک نامرتبط با موضوع اتهام را از محل کار و سکونت خارج نموده اند؟ این در حالی است که در اولین روز پس از دستگیری در تاریخ 18/8/82 مرا به آنجا برده و آنچه را لازم دانستند با خود برده بودند.
5 – چگونه است که علاوه بر اسناد و مدارک ضمیمه پرونده (طبق صورتجلسه تنظیمی توسط سپاه)حتی برخی اوراق از هر دو پرونده ردیف های اول و دوم از لابلای آنها بیرون کشیده و به جای آنها اوراق دیگری جایگزین شده یا نشده بطوریکه بعضی از اوراق مربوط به پرونده سال 82 در پرونده سال 86 موجود است که با بر هم زدن ترتیب تقدم و تاخر اوراق،موضوع را لوث می نماید.
شایان ذکر است ادعا می شود که تمامی این فعل و انفعالات غیر متعارف بمنظور جلوگیری از طرح موضوع و تبرئه بیت رهبری از اتهاماتی است که در اثر صدور نامه مورد اشاره وارد می شود و این بهانه ای بیش نیست زیرا اینجانب تا رسیدن به حقوق حقه خود و خانواده ام از پای نخواهم نشست حتی از درون زندان رجایی شهر .

6- چگونه است که کلیت پرونده شماره 69/6/1821 دادسرای تهران-معاونت سرپرستی گم و گور گردیده است؟! شایان ذکر است علیرغم امحای اسناد و مدارک توسط مقامات امنیتی و ... این پرونده می تواند حقانیت اینجانب را اظهر من الشمس ثابت نماید هر چند که آزادی اینجانب پس از 2 روز از زندان قصر در همین رابطه به اندازه کافی گویا است.
7- آیا می شود که پس از 26 سال سکونت مستمر و بلامعارض کسی را بدون دستور مرجع قضایی از محل کار و سکونت خود محروم کرده علاوه بر اسباب و اثاثیه موجود در محل حتی لباس هایش را مصارده کرد؟!
* یادآور می شود که چون ملک بوسیله نیروهای امنیتی پلمپ گردیده بود فلذا نزد حکومت امانت بوده است و هرگونه فعل و انفعالات غیر متعارف را نیز حاکمیت بایستی جوابگو باشد زیرا ملک مورد بحث در همین دوره پلمپ بودن تخلیه و به فروش رسیده است!؟
8 – چرا هیچ مرجعی را یاری آن نیست تا مامورین امنیتی که ابتدائا اسناد را از محل خارج نموده و سپس با سوء استفاده از موقعیت شغلی و یک سری فعل و انفعالات غیر قانونی کلیه اموال،املاک، موبایل،ماشین و ... را به فروش رسانیده اند علیرغم اعلام اسامی آنها و واضح بودن ارتکاب تخلفات عدیده تحت پیگرد قرار دهد؟
اگر بر اساس قانون اساسی مردم عادی کشور و رهبر حکومت در برابر قانون مساوی اند پس چگونه است که نیروهای مستثنی شده و از مصونیت مطلق برخوردارند؟!
در پایان
لازم است کلیه اسناد،مدارک و ... طبق صورتجلسه تنظیمی سپاه به اینجانب عودت داده شده و وضعیت کلیه اموال و املاک و... خانواده پدری بویژه ملک موصوف به مدرسه به حالت سابق آن یعنی به شرایط زمان پلمپ در سال 86 بازگردد.
در این مرحله با توجه به 6 پرونده معرفی شده در ابتدای این نامه و نیز با عنایت به مواد 8 گانه ای که در سراسر این نامه عنوان شده ضمن اعلام جرم بر علیه تمامی دست اندرکاران این غارتگری فاحش بدینوسیله از صادر کننده،تایید کنده و امضاء کننده نامه صادره از سوی بیت رهبری و بناچار از شخص سید علی خامنه ای اعلام شکایت نموده خواهان رسیدگی قانونی و عادلانه هستم.
ارژنگ داودی
زندان رجایی شهر بند 3 سالن 8
18 تیر 1389
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل 

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

درباره-ی کميته-یِ آماده سازیِ کنگره-ی میهنی ايرانيان

دکتر اسماعیل نوری علا،

پیشگُفتار:
بر هیچکس پوشیده نیست که راز ماندگاری حکومتِ اسلامی در سه دهه-یِ گُذشته نبودِ یک نیرویِ جایگُزین و دمکرات در سپهر سیاسی ایران بوده است. نگر به اهمیتی که هم اکنون میتواند یک نیروی جانشین و دمکرات در میدان سیاسی ایران برای برهم زدن توازنِ نیروها به سود آزادیخواهان داشته باشد، تلاش برای ساختن چنین نیرویی از فَراتُمی و اولویت ها و خویشکاری (وظیفه-ی) هر ایرانی میهندوست است. در این پیوند آقای دکتر اسماعیل نوری اعلا با درانداختن هَنداخ (طرح) برپایی یک «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» گام مهمی را در این راستا برداشته اند. در چهار چوب نهادینه کردن «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» و هَنداخ (طرح) برپایی یک «کمیته-ی تدارکاتی کُنگره-ی میهنی ایرانیان» ایشان چهار راهکار را پیشنهاد داده اند:
از راه روی آوردن به همه-ی ایرانیان آزاده، دمکرات و گیتیگرا (سکولار) در برونمرز که نگران آینده-یِ ایران و خواهان همکاری با این برنامه هَستند.
از راه روی آوردن به نخبگان سیاسی، تا بدور از هیاهوهای رسانه ای و نور افکن ها این این «کُنگره-ی میهنی ایرانیان» را برپا سازند.
از راه روی آوردن به سازمان ها و هَنگان های (حزب های) سیاسی دمکرات و گیتیگرا.
از راه روی آوردن به شخصیت های پُرآوازه و خوشنام که دارای دیدگاه هایِ سیاسی گوناگونی هَستند، ولی به شوند (به علت) تنگنای کنونی و سرنوشت ناروشن کشور، آماده هستند که ناسانی هایِ خودویژه (شخصی) را در میان خودشان کناربگذارند و بر سر برپاسازی «کُنگره میهنی ایرانیان» باهم همکاری کُنند.
اگر چه در سه دهه گذشته برنامه های فراوانی که در تلاش برای یکپارچه کردن نیروهایِ دمکرات و گیتیگرا پیشکش شُده بودند، ناکام ماندند، ولی به واژگونه-یِ آنها، برنامه برپایی«کُنگره-یِ میهنی ایرانیان» به کمک نیروهایِ دمکرات و گیتیگرا (سکولار) که از سوی آقای دکتر نوری علا پیشنهاد شُده است، میتواند از بَختِ خوبی برخوردار باشد، زیرا که یک هَنداخ (طرح) دُرُستی است که در زمان شایسته پیشنهاد شُده است؛ درست در زمانی که همگی مردم ایران در درون و برون کشور در چشمداشتِ چنین برنامه ای نشسته اند که بتواند خونِ تازه ای در رگ هایِ مُرده-ی جنبش سبزها سرازیر کُند؛ و همچنین آنها آمادگی همکاری با این برنامه در راستای دستیابی به یک دگرگونی ساختاری را دارند و نگران از ناکام شدن جنبش سبزها هَستند.

سرآغاز

دو هفته پيش، در جمعه گردی موسوم به «راهی برای خروج از بن بست آلترناتیو»، نوشتم: «چاره-ی کار چيزی نيست جز ايجاد يک "کميته-ی غيرسياسی تدارکات"، متشکل از نمايندگانی آمده از همه-ی گروه ها و دستجات و شخصيت های سياسی، که کارش بايد فقط انجام تدارکات لازم برای برگزاری يک همايش گسترده بوده و حق دخالت در بحث های سياسی را نداشته باشد! من فکر می کنم که چنين کميته-ی بی طرفی می تواند آن دعوت کننده-ی مفقودی باشد که زير چتر آن جمع شدن برای هيچ کس نمی تواند کوچکی و سرشکستگی بياورد؛ البته اگر اهداف اين کميته هيچ نباشد جز فراهم آوردن امکانات يک گردهمآئی بزرگ، يک همايش میهنی، نخست برای رای زنی و ايجاد تفاهم، و سپس برای توافق بر سر تشکلی که می تواند همان آلترناتيو مطلوب همگان باشد... می دانم که می پرسيد بانی چنين کميته-ی تدارکاتی چه کس می تواند باشد؟ و من می گويم که، اگر "خود اين فکر..." پذيرفته شود، پيدا کردن آدم هاي انجام دهنده-ی کار مشکل نيست، چرا که عضويت در آن نمی تواند واجد هيچ انگ و دنگی باشد. حد اکثرش داشتن دستک و دفتری است، و تلفن و فکسی، و کامپيوتر و ای ميلی، برای تماس گرفتن با اشخاص و گروه ها و پيشنهاد و تقاضای اعزام نماينده از يکسو، و تهيه امکانات مالی و اجرائی کار، از سوی ديگر».
باور کنيد خودم هم انتظار نداشتم که بلافاصله افرادی از طیف های مختلف سیاسی و غیر سیاسی با من تماس بگيرند و بگويند که ما آماده ايم تا برای ساختن اين «کميته-ی غيرسياسی تدارکات» انرژی و وقت و امکانات بگذاريم و بيشترين تلاش خود را برای برپا کردن يک «کنگره-ی میهنی» در راستای ايجاد يک «آلترناتيو سکولار»، که بتواند در برابر حکومت مذهبی کنونی قد علم کنند تا مردم ايران و جهان بدانند که کشور ما نیز می تواند بديلی سکولار، پای بند به حقوق بشر، امروزی، مدرن و صلح جو داشته باشد، بکار بريم. اما پرسش آن است که بايد از کجا شروع کرد؟ پرسشی بر حق بود و من، بعنوان پيشنهاد دهنده-ی اين طرح، اخلاقاً بايد برای آن پاسخی می جستم. پس، از همه ی اين داوطلبان آشنا و ناشناس مهلتی خواستم تا به چند و چون پاسخی که به عقلم می رسد بپردارم و اگر فکرم بجائی رسيد آن را برایشان بازگو کنم. اما می بينم که اين بحث ها وزنی بيش از گفتگوی خصوصی دارند و چون بر مبنای يک پيشنهاد علنی شده پيش آمده اند، حق اين است که بقيه-ی کار را هم بصورتی علنی مطرح کنم. پس بحث اين هفته را به فکرهای پس از آن گفتگوی اوليه اختصاص می دهم و اميدوارم آن را تلاشی تلقی کنيد برای ايجاد يک گفتگوی عمومی در زمينه-ی روند «آلترناتيو سازی سکولار و مبتنی بر حقوق بشر». و دیگرانی نیز که فکری برای اجرایی کردن ايجاد يک کميته-ی کارای تدارکاتی برای تشکيل یک «کنگره میهنی» در راستای ایجاد یک آلترناتیو سکولار، دارند، همه ی ما را در جریان نظرات خود بگذارند.
قبل از هر چيز بگويم که، بنظر من، کارائی يک «کميته-ی غيرسياسی تدارکات، برای تشکيل کنگره-ی میهنی ايرانيان» بستگی به آن دارد که اعضاء اين کميته، در انظار ديگران، «حقانيت ِ» کار (يا «مأموريت ِ») خود را از کجا بدست می آورند. بعبارت ديگر، کسانی که دور هم جمع می شوند تا کميته ای اين چنين را بر پا کنند بايد نشان دهند که از کدام «سرچشمه-ی اجتماعی» مأموريت يافته اند و چرا اين «سرچشمه» خود می تواند منشاء و منبع حقانيت اين کميته باشد. تنها در صورت قبولاندن حقانيت اين مأموريت به عموم ايرانيان است که می توان به نتيجه-ی کار اميدوار بود و روزی را تصور کرد که ايرانيان ِ موافق انحلال حکومت اسلامی و برقراری حکومتی سکولار در ايران، بصورت گروه های بزرگ اجتماعی، در زير يک سقف جمع شده و با کنار نهادن اختلافات عقيدتی خويش در موارد ديگر، بر بنياد همين دو اصل عمومی، به مذاکره و رای زنی برای ايجاد يک آلترناتيو بپردازند. بدون اين «مأموريت» و «حقانيت»، در خارج از کشور، هيچ کميته ای نمی تواند از کارائی چندانی برخوردار باشد.
حال، تصور کنيم که جمعی پر علاقه و انرژی کافی بر آن شده اند که امکانات خود را در راستای تشکيل يک چنين کميته-ی تدارکاتی بکار گيرند. بنظر من اين اشخاص، برای به دست آوردن اين «مأموريت برحق»، راهکارهای معدود و محدودی را در پيش رو دارند که اجرای هر کدام شان وابسته به شرايطی خاص است. مثلاً، روشن است که شناخته شدگی و قابل اعتماد بودگی اين کوشندگان خود نخستين شرط پيروزی چنين طرحی است، آن هم در محيط خارج کشور که مردم به ظهور و افول ِ «چوپانان دروغگو» عادت کرده و ميزان باورشان بشدت تقليل يافته است.
آنگاه، با فرض اينکه داوطلبان، بالشخصه، از اعتبار کافی برخوردارند، می توانم، تا آنجا که در توان عقلی من است، به چند راهکار اشاره می کنم:
بنظر من، راهکار اول اين داوطلبان عبارت است از «جلب پشتيبانی بيشترين ايرانيان خارج کشور» برای تشکیل يک کمیته تدارکاتی. اين عده-ی علاقمند، به مدد انرژی و امکاناتی که برای کار خود اختصاص داده اند، و به کمک حضور و آگاهی رسانی تبليغاتی در رسانه های موجود، «طرح» خود برای تشکيل يک کميته-ی تدارکاتی را با مردم در ميان می گذارند و چند و چون آن را توضيح می دهند و، مدت زمانی معينی را برای اعلام حمايت از اين کمیته اعلام می کنند. و سپس، به انتظار می نشينند تا هموطنان شان (تا تاریخ معینی) به ندا و دعوت آنان لبيک گفته، پشتيبانی خود را اعلام داشته، و رسماً از کميته بخواهند تا مقدمات تشکيل کنگره را فراهم آورد و، از آن پس نيز، کميته را در عمليات اش پشتيبانی و تقويت می کنند. بدينسان، کسانی که به اين طرح روی خوش نشان داده و از تدارک کنندگان حمايت کنند، خود بخود، تبديل به سرچشمه-ی حقانيت و اعطا کننده-ی مأموريت به اين کميته می شوند.
بدينسان، کل موفقيت اين گزينه و راهکار به سه عامل بستگی دارد: 1) ميزان اعتبار و باور شوندگی خودشان، 2) تعداد کسانی که دعوت آنان را می پذيرند، و 3) تعداد سرشناسانی که، در ميان پذيرندگان دعوت، با آنان همراه می شوند.
در پی اين دوره-ی معين است که کميته، طی يک برنامه-ی زمان بندی شده، از پشتيبانانی که فکر می کنند می توانند در سطح کنگره-ی میهنی فعال باشند، تقاضا می کند که خود را نامزد عضويت در مجمع مؤسس کنگره کرده و، پس از تهيه-ی ليست نامزدها، از مؤسسين خواسته می شود که، مثلاً، پنجاه نفر را از بين داوطلبان برای شرکت در کنگره انتخاب کنند.
قدم بعدی هم تمهيد مقدمات اجرائی برای تشکيل کنگره ای میهنی است که می تواند دست به ايجاد شورای رهبری برای تشکيل دولت آلترناتيودر تبعيد بزند. بديهی است که، با تشکيل کنگره و انتخاب شورای رهبری، کار کميته-ی تدارکات به پايان می رسد و اعضاء کميته نيز در پايان ايفای نقش تاريخی خود به حافظه-ی تاريخ معاصر ايران می پيوندند.
راهکار دوم «جلب پشتيبانی از بشترين نخبگان جامعه-ی ايرانی خارج کشور» است. در اين راهکار، کسانی که داوطلب ايجاد کميته-ی تدارکات هستند، بجای دست زدن به تبليغات علنی و رسانه ای، بصورت تماس های شخصی و انفرادی به جلب نظر کسانی می پردازند که در جامعه-ی ايرانی خارج کشور دارای شهرت نيکو و اعتبار اجتماعی اند و، به لحاظ شغلی، علمی، صنعتی، بازرگانی، هنری، ادبی، و فعاليت های اجتماعی و سياسی، «نخبه» محسوب می شوند. هنگامی که، مثلاً، سی تن از اين نخبه گان با طرح داوطلبان تشکيل کميته موافقت کنند هم آنان بايدکه طی اعلاميه ای پشتيبانی خود را از فکر ايجاد يک چنين کميته ای اعلام داشته و از دیگران نیز بخواهند به داوطلبان مزبور «مأموريت» دهند که دست بکار برپائی کميته-ی تدارکات برگزاری کنگره-ی میهنی ايرانيان شوند.
آنگاه، داوطلبان، با دريافت چنين مأموريتی از جانب نخبگان شناخته شده و مورد اعتماد مردم، کار خود را آغاز کرده و، به مدد تبليغ در رسانه های گروهی، و با اعلام دوره ای معين، به جذب علاقمندان به عضويت در هيئت مؤسس کنگره می پردازند.
بقيه-ی کار همانی است که در مورد راهکارهای قبلی توضيح داده شد.
راهکار سوم «جلب پشتيبانی رهبران سياسی» است. در اين راهکار، بجای تلاش برای جلب موافقت نخبگان جامعه-ی ايرانی در رشته های مختلف، داوطلبان بر روی کسانی تمرکز می کنند که عملاً رهبری تشکل های مختلف سياسی را بر عهده دارند و هر يک را گروهی از ايرانيان به رهبری می شناسند. تشکل سياسی در اينجا اعم از جبهه و حزب و انجمن و گروه های اجتماعی، قومی در گير در کار سياست است. پس از اينکه نظر موافق ِ، مثلاً، سی تن از اين رهبران جلب شد از آنان خواسته خواهد شد تا طی اعلاميه ای پشتيبانی خود را از فکر ايجاد يک چنين کميته ای اعلام داشته و به داوطلبان مزبور «مأموريت» دهند که دست بکار برپائی کميته-ی تدارکات برگزاری کنگره-ی میهنی ايرانيان شوند.
بقيه-ی عمليات کميته، پس از تشکيل، مشابه راه کار دوم خواهد بود.
راهکار چهارم «جلب پشتيبانی تعداد بسيار معدودی از سرشناس ترين شخصيت های سياسی» است که در اردوگاه های متفاوت و گاه متخالفی حضور دارند. مثلاً، فکر کنيد که يک روز صبح بيانيه ای منتشر می شود که «ما، امضاء کنندگان زير، با توجه به حساسيت شرايط سياسی و اجتماعی و اقتصادی وطن عزيزمان، ايران، عليرغم اختلافات عقيدتی سياسی خود، دست همکاری بهم داده و از خانم ها و آقايان زير (نام داوطلبان تشکيل کميته-ی تدارکات) تقاضا کرده ايم که هرچه زودتر، با تشکيل يک کميته-ی تدارکاتی، مقدمات تشکيل نخستين کنگره-ی ايرانيان برای تأسيس يک دولت آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در خارج از کشور را فراهم آورند. ما خود، بدون داشتن هيچ امتياز ويژه ای، داوطلب حضور در جمع مؤسسان اين کنگره بوده و در روند انتخاب شدن و انتخاب کردن اعضاء کنگره شرکت خواهيم داشت. امضاء کنندگان، به ترتيب حروف الفبا، عبارتند از:... (شما می توانید اين نقطه ها را با اسم چند شخصيت معدودی که به نظرتان می رسد، از طیف های مختلف جمهوری خواه دموکرات و میهنی گرا و پادشاهی خواه، و مشروطه طلب و چپ و راست، و قدرتمندان و سیاستمداران سابق و اکنون، و کوشندگان حقوق بشری و کوشندگان اقوام مختلف و نوگرایان مذهبی پر کنید).
من نمی دانم که نظر و تصميم شمای خواننده-ی جمعه گردی اين هفته-ی من، در روياروئی با اين بيانيه، که از سوی آدم هایی آمده که برخی شان را قبول ندارید، یا از آن ها حتی بدتان می آید، چه خواهد بود. نيز می دانم که برخی از افراد هیجان زده يا رنج دیده از این گروه یا آن گروه سیاسی، بلافاصله هم به کل فکر، هم به نحوه-ی بيان آن، و هم به انتخاب نام هائی که ممکن است بعنوان امضاء کننده بیایند، صدها ايراد وارد کرده، و جريان را به انواع توطئه ها و خيانت ها و بند و بست ها منتسب خواهند کرد. اما من يکی، اگر روزی چنين بيانيه ای را به امضای چند تن شناخته شده ترين شخصيت های سياسی کشور، که هر يک معرف جبهه ای خاص و اغلب متضاد با آن ديگران است، به چشم خود ببينم بلافاصله، بعنوان يک ايرانی مجبور به جداماندگی از وطن اش، با کميته-ی تدارکات تماس گرفته و پشتيبانی خود را از کميته-ی تدارکاتی اين کنگره اعلام خواهم داشت.
من البته برای پشتيبانی از اين راهکار چهارم، با تاکیدی که بر حضور چهره های سرشناس معدود، متفاوت و حتی متضاد می شود، دلایلی دارم که از جمله شان دو نظر زير است:
الف. وجود اتصال برخی از اين اشخاص به قدرت های قانونی گذشته، يا به لحاظ رأی مردم بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، و يا به دليل اتکاء به قانون اساسی مشروطه، می تواند منشاء حقانيت مهمی برای کميته-ی تدارکاتی محسوب شود و نظر عمومی ايرانيان خارج کشور را بخود جلب کند.
ب. در عين حال، با وجود پشتیبانانی صاحب نام و سرشناس در سطح بين المللی، با گذشته های سیاسی یا اجتماعی، یا حقوق بشری، و یا مربوط به مسائل مبتلابه اقوام مختلف کشور، کميته-ی تدارکاتی نيازی به تلاش زياد برای معرفی خود به جهانيان نخواهد داشت، چرا که پشتيبانان آن از مشهورترين ايرانيان زنده در دنيا خواهند بود که هر يک امکانات رسانه ای و تبليغی بی شماری را در اختيار دارند و درهای همه-ی اماکن قدرت سياسی و رسانه ای جهان برويشان باز است. در نتيجه، فعاليت کميته در راستای تحقق کنگره-ی میهنی در سکوت و تاريکی پيش نرفته و با بی اعتنائی روبرو نخواهد شد.
من اين راهکار را کوتاه ترين و پر نتيجه ترين گزينه-ی هر کميته-ی داوطلب تدارکاتی می بينم اما می دانم که بسياری درست همين راهکار آخر را، لابد بخاطر ظاهر ناممکن اش، مردود دانسته و به آن اعتنائی نخواهند کرد. آنها حتی ممکن است با پوزخند به من بگوئيد که «مگر هر کدام از این "آدم های سرشناس"، از راست ترین تا چپ ترین شان، بارها و بارها، بطور رسمی و غير رسمی نسبت به رقبای دیگرشان جبهه بندی نکرده اند؟ مگر هر کدام شان آن دیگری را فاقد صلاحیت و یا حقانیت نخوانده است؟ و... براستی آدميزاد بايد چقدر خوش خيال باشد که بخواهد امضاء این مجموعه ی معدود اما متفاوت و متضاد را زير متنی هرچند کوتاه و مختصر در تأئيد کار يک کميته-ی تدارکاتی بنشاند؟
من اما می گويم، کنار جوی زمان نشستن و گذر عمر را ديدن اين خوش بينی را به آدمی می آموزد که در گستره-ی کوچک يک عمر هم می توان شاهد بالا رفتن ديوار برلين و در هم شکستن آن بود. می توان زمان استالين را تجربه کرد و دوران فرو پاشی شوروی را ديد. می توان کمونيست شدن چين را شاهد بود و تبديل تدريجی آن را به حکومتی سرمايه دار (بگيريم سرمايه داری دولتی) نظاره کرد. می توان ديد که قطب زاده را پدر معنوی اش به جوخه اعدام می سپارد و اولين رئيس جمهور حکومت اسلامی از همان راه که آمده به پاريس می گريزد و نخست وزير محبوب خمينی در دوران جنگ، عنوان يکی از سران فتنه را بخود می گيرد. دنيا پر از غيرمنتظره ها و حوادث غافلگير کننده است. در اين دنيا انتشار چنين اعلاميه ای چندان دور از عقل نيست، به شرط آنکه هر يک از ما منافع کشور و مصالح ملت مان را بر جاه طلبی ها و منيت های خويش مقدم بداريم.
کار نويسنده بکار بردن تخيل در مورد ناممکنات و محالات است. اما همين محالات، چون بروی کاغذ آمدند و در ذهن خواننده فرو رفتند، به چراغی تبديل می شوند که بر تاريکی صحنه-ی سياست و تاريخ بر می آشوبد و چهره-ی واقعی تک تک بازيگرانی را که در تاريکی های صحنه جا خوش کرده اند در برابر تماشاچيان قرار می دهد.
بيائيد به اين واقعيت باور کنيم که در زندگی يک ملت لحظاتی پيش می آيد تا کسی که پا به صحنه گذاشته مجبور می شود از آتش آزمايش های تاريخی رد شود. و، لاجرم، آنکه در آتش می ماند لايق رستگاری تاريخی نيست و به روغن کردار بی مبالات خويش خواهد سوخت.
http://www.newsecularism.com/2010/09/10.Friday/091010.Esmail-Nooriala-Setting-up-a-prepatory-committee.htm

یک دیپلمات دیگر رژیم در اروپا به مردم پیوست - بلژیک

دیپلمات سفارت جمهوری اسلامی در بروکسل پایتخت بلژیک به غرب پناهنده شده است.
وی فرزاد فرهنگیان نام دارد و وابسته مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی در بروکسل بوده است.

پناهنده شدن این دیپلمات رژیم تهران به غرب دو روز پس از جدا شدن یک دیپلمات دیگر جمهوری اسلامی در فنلاند صورت می گیرد.

بدنبال انتخابات ژوئن 2009 و رویدادهای پس از آن تا کنون چندین تن از دیپلماتهای جمهوری اسلامی بویژه در اروپا و آسیا از این رژیم جدا شده و به جنبش اعتراضی مردم ایران پیوسته اند.

اکثر این دیپلماتها از کشورهای اروپايی تقاضای پناهندگی سیاسی کرده اند.

پیام محمدرضا حیدری بنیانگذار کمپین سفارت سبز

هموطنان گرامی با احترام بعنوان سفیر شما در سفارت سبز خوشوقتم باستحضار شما برسانم

هم اکنون همکار ارجمندم عضو کمپین سفارت سبز جناب اقای فرزاد فرهنگیان رایزن سفارت جمهوری اسلامی ایران در بروکسل و کارشناس مطبوعاتی این سفارت در پی شناسایی از سوی مامورین اطلاعاتی رژیم مبنی بر تماس و همکاری اطلاعاتی ایشان با اینجانب در کمپین سفارت سبز به طور رسمی و علنی به جنبش سبز ملت ایران پیوسته با تمهیداتی که به کمک سربازان گمنام کوروش و ملت ایران به عمل امد هم اکنون در محل امنی بسر میبرد و فردا سه شنبه 14 سپتامبر باتفاق اینجانب در اسلو پایتخت نروژ مصاحبه مطبوعاتی خواهد داشت.

ایشان در این کنفرانس چگونگی همکاری شان با کمپین سفارت سبز و پیوستنشان به جنبش سبز ملت ایران را به استحضار هموطنان و مردم جهان خواهند رساند. بدینوسیله پیوستن ایشان به مردم را تبریک عرض نموده خیر مقدم میگوییم و از آن ده در صد باقیمانده در وزارتخارجه رژیم که تاکنون با من تماس نگرفته و پیوستنشان به جنبش مردم را ایران را اعلام ننموده اند دوستانه تقاضا میکنم تا دیر نشده و از دادگاههای مردمی برای رسیدگی به اعمال ضد مردمی خود سر در نیاورده اند هرچه زود تر به مردم و کمپین سفارتخانه های سبز ملت ایران بپیوندد.

اطلاعات تکمیلی فردا در کنفرانس مطبوعاتی اسلو خطاب به هموطنان گزارش خواهد شد.

پیش بسوی پیروزی نهایی ملت پیشانی بلند و تاریخ ساز ایران بزرگمحمد رضا حیدری اولین سفیر سبز ملت ایران و مسئول و بنیانگذار کمپین سفارت سبز _اسلو


فائزه رفسنجانی گفت اگر وضعیت فعلی ادامه یابد، نظام سرنگون خواهد شد

فائزه رفسنجانی دختر رفسنجانی طی مصاحبه یی با مجله فارن پارلیسی، گفت اگر وضعیت فعلی ادامه یابد، نظام سرنگون خواهد شد. دختر رفسنجانی که ترجمه مصاحبه او در سایت حکومتی جهان نیوز، ۲۰شهریور هم منتشر شده، با هشدار به اینکه «خواسته های مردم به تغییرات اساسی» تبدیل خواهد شد، افزود: « بد نیست که گهگاهی تاریخ را مرور کنیم و عبرت بگیریم، منظور تاریخ معاصر و حوادث نزدیکتر است و نه دورها. بالاخره چقدر هزینه از جیب ملت برای بقای یک نفر که کشور را به این شرایط بحرانی رسانده باید پرداخت گردد؟ و تا کی این شرایط که مایه خجلت هر ایرانی است بایستی ادامه یابد؟». فائزه رفسنجانی با اذعان به سرکوب و جنایات رژیم گفت: «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند». وی گفت: اگر دختر آیت الله هاشمی نبودم در زندان بودم. به گزارش جهان نیوز، فائزه هاشمی گفت: اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً این آزادی نصیبم نمی‌شد، حس بسیار بدی است . در حال حاضر همه چیز وارونه شده است.بی کفایت‌ها در رأس امور قرار گرفته و مدیران و شایسته‌ها در زندان، و یا اخراج و یا از کشور رفته‌اند. همه اینها برای یک ایرانی که سرسوزنی غیرت و تعصب داشته باشد درد آور است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

ایمیل وارده :

ایران کجاست؟ جائیست که اگر روزه خودت رو بخوری اخراج میشی ولی اگر رای مردم روبخوری رئیس جمهور، اگر زنا کنی سنگسار میشی ولی اگر تجاوز کنی سردار، چک برگشتی داشته باشی میشی کلاهبردار ولی پول نفت و ببخشی به فلسطینیها میشی رهبر، با بد بختی مدرک بگیری میشی راننده تاکسی ولی جعل کنی میشی وزیرکشور ، شکایت کنی کشته میشی ولی بکشی درجه میگیری . ایران تنها کشوریست که پرچم کشورش را به زبان کشور دیگری نوشته اند

آژانس اتمی؛ رژیم تهران اجازه ورود و بازرسی نمی دهد

آژانس اتمی؛ رژیم تهران اجازه ورود و بازرسی نمی دهد
به گزارش خبرگزاری فرانسه از وین، آژانس بین المللی انرژی اتمی امروز در گزارشی اعلام کرد که رژیم تهران به بازرسان باتجربه این آژانس اجازه ورود و بازرسی از تاسیسات هسته ای خود را نمی دهد و بدین ترتیب مانع انجام تحقیقات در باره برنامه هسته ایش می شود.

بنا به گزارشی که یک کپی آن بدست خبرگزاری فرانسه رسیده است، رژیم تهران بطور مرتب با ورود بازرسان باتجربه ای که از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی برای بازرسی از تاسیسات هسته ای این رژیم معرفی می شوند، مخالفت می کند.

این گزارش حاکیست که مخالفتهای رژیم تهران، مانع از انجام ماموریت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی برای نظارت بر فعالیتهای هسته ای این رژیم می شود.

این در حالیست که رژیم تهران ادعا می کند فعالیتهای هسته ایش تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارد.

کشورهای غربی معتقدند که رژیم تهران دارای یک برنامه مخفی تسلیحات اتمی است و به همین خاطر شورای امنیت سازمان ملل متحد، برنامه های اتمی این رژیم را تهدیدی برای صلح و امنیت جهان می داند.
بانک انصار؛ نمونه ای از نفوذ پاسداران به جهان بانکداری
بانک انصار – نمونه ای از نفوذ سپاه پاسداران به جهان بانکداری

در چارچوب مقاله های مربوط به تسلط سپاه پاسداران بر صنایع و اقتصاد ایران، ذیلاً نمونه دیگری از پیامدهای این امر در بخش اقتصادی در داخل ایران ارائه میگردد. در این مقاله به نفوذ سپاه پاسداران به دنیای بانکداری، که هدف آن کسب تسلط روزافزون بر معاملات داخلی میباشد، خواهیم پرداخت.

از اواخر سال 2008 میلادی، و کاملاً بر خلاف گرایش جهان در رابطه با برچیدن بانکها و ملی کردنشان بخاطر بحران اقتصادی جهانی، تعداد بانکهای خصوصی در ایران به نحو چشمگیری از 6 به 13 بانک افزایش یافت، که برخی از آنها نهادهای مالی غیربانکی میباشند، منجمله بانک انصار و پست بانک ایران که عجولانه پروانه گرفتند و با دور زدن روندهای متعارف، به بانکهایی با عملکرد کامل تبدیل شدند.

به موازات این امر، رژیم ایران فرایند خصوصی سازی بانکهای دولتی را به پیش میبرد. شایان ذکر است که موفقیت رژیم در این امر کامل نیست.

در ظاهر، هدف از این تلاشها تقویت سیستم بانکداری ایران میباشد. در درجه اول، منظور از این امر، بهینه سازی کارایی این بخش و همچنین مقابله با مشکلاتی است که بدنبال تحریمات اقتصادی بوجود آمده است، و حتی پیچیده ساختن اعمال تحریمات دیگری در آینده است، زیرا اعمال تحریمات بر علیه نهادهای خصوصی پیچیده تر از اعمال آنها بر نهادهای وابسته به رژیم ایران میباشد.

در مهر ماه سال 1388 اعلام شد که شورای پول و اعتبار، تبدیل صندوق انصار یا مؤسسه اعتباری و مالی انصار، که وابسته به سپاه پاسداران و پلیس ایران است، از یک مؤسسه اعتباری غیر انتفاعی به یک بانک با عملکرد جامع را، تأیید نموده است و این بانک بزودی تحت این عنوان شروع به کار خواهد کرد.

تعداد قابل توجهی از پرسنل سپاه پاسداران حقوق خود را از طریق این بانک دریافت میکنند و بسیاری از شعبه های این بانک در داخل پایگاه های سپاه پاسداران و حتی در پایگاه های یگانهای موشکی سپاه پاسداران فعالیت میکنند.

سپاه پاسداران تنها مشتری این بانک نیست، بلکه تعداد زیادی از پرسنل سپاه پاسداران در این بانک حساب دارند و از طریق آن اقدامات مالی مختلفی انجام میدهند.

دنیای بانکداری یکی از بخشهای اقتصادی است که امکانات مختلف و گوناگونی در آن نهفته است و بدون شک تسلط سپاه پاسداران بر این بخش اتفاقی نبوده، بلکه سخن از اقدامی است که بخوبی و بر مبنای درک کامل پتانسیلی که در آن نهفته، برنامه ریزی شده است. همانطور که ذکر شد، سخن از توانایی انتقال پول با کارایی بالا و بر طبق نیازهای سپاه پاسداران و در عین حال، مقابله مؤثر با تحریمات اقتصادی اعمال شده بر علیه این سازمان، در میان است و سئوالی که اکنون مطرح میشود آنست که در مرحله بعد کدام بخش تحت تسلط سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت.

در این رابطه شایسته است سئوال کرد چه منافعی مهمتر است – منافع کشور در راستای توسعه اقتصاد ایران، یا منافع سپاه پاسداران در راستای توسعه تسلط خود بر کشور و اقتصاد آن؟

واضح و مسلم است که تسلط سپاه پاسداران بر هر سازمان مالی باعث بازدارندگی تجار و بازرگانان از معامله با آن سازمان خواهد شد، زیرا آنها میدانند که سپاه پاسداران در صحنه بین المللی تحت تحریمات اقتصادی قرار دارد و هر کس که از هر طریقی با این سازمان رابطه ای داشته باشد، دیر یا زود تحت این تحریمات قرار خواهد گرفت.

پیش بینی میشود که بخاطر سرعت عمل این سازمان در راستای توسعه تسلط خود بر کلیه بخش های اقتصادی کشور، وقت زیادی برای طرح چنین سئوالاتی باقی نمیماند، و همانطور که در مقالات قبلی نوشته شد، پاهای این هشت پا به همه جا خواهند رسید، و باید بدانیم هدف بعدی چه بخشی است.
احمد جنتی عضو شورای نگهبان و امام جمعه تهران امروز سکته کرده است و در کما به سر می برد. طبق اخبار رسیده از داخل کشور بیمارستان تحت تدابیر امنیتی شدید قرار دارد. جنتی یکی از مهره های کلیدی رژیم در ترورهای مختلف بود.
برخی مسؤولیت‌های احمد جنتی

دبیری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
ریاست سازمان تبلیغات اسلامی
نماینده ولی فقیه (خمینی وخامنه‌ای) در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان
عضویت در شورای نگهبان قانون اساسی با حکم رهبران خمینی و خامنه‌ای
دبیری شورای نگهبان قانون اساسی
امامت جمعه موقت قم، کرمانشاه و تهران
عضویت در شورای پشتیبانی جنگ
مدیریت در دادگاههای انقلاب اسلامی
نمایندگی مجلس خبرگان در دوره اول و دوم از استان خوزستان و در دوره سوم از استان تهران و عضویت در هیأت تحقیق مجلس خبرگان
عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام
عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی
عضویت در هیأت مؤسس جامعه الزهرا با حکم خمینی
عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی با حکم رهبری[۷].
عضویت در شورای عالی تبلیغات خارجی با حکم رهبری
مسوؤلیت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
عضویت در کمیسیون صدا و سیما به عنوان نائب رئیس
نماینده ولی فقیه (خامنه‌ای) در کمک رسانی به مردم بوسنی و هرزگووین.
احمد جنتی هم اکنون عضو فقها و دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران است و برخی دیگر از مسؤولیت‌های مذکور را نیز بر عهده دارد.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

فراخوان فوری برای نجات جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"وضعیت زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه و یکمین روز اعتصاب غذایش در شرایط به غایت حاد و خطرناکی قرار دارد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه یکمین روز اعتصاب غذا در شرایط بسیار خطرناکی قرار گرفته است و خطر جدی وجود دارد که او به نقطه غیر قابل برگشتی وارد شود.آقای داودی در طی چند روز گذشته وضعیت جسمی اش به حدی حاد شد که او را چندین بار با برانکارد به بهداری زندان منتقل کردند و پس مدت کوتاهی دوباره به بند بازگردانده شد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اثر شکنجه های دوران بازداشت و اعتصاب غذا از چند روز گذشته قادر به حرکت نیست و با ویلچر و کمک ندانیان سیاسی به سرویسهای بهداشتی برده می شود و روی برانکارد قرار دارد،دائم دچار افت فشار خون می شود و فشار خون او تا 6 رسیده است،او بسختی قادر به صحبت کردن است و هنگام صحبت کردند نفس می زند،شدیدا لاغر شده است ،چشمان او سیاهی می رود و تار می بیند.همبندیان او شرایط آقای داودی را شبیه دوران قبل از قتل اکبر محمدی می دانند.

روز دوشنبه 8 شهریور ماه پس از 49 روز اعتصاب غذای جانکاه و فرسایش شدید جسمی آقای داودی ، گرامی مدیر داخلی زندان سعی داشت با وعده های فریبکارانه به آقای داودی بقبولاند بدون به اجرا در آوردن خواسته ها و حقوق اولیه اش،آقای داودی به اعتصاب غذای خود پایان دهد.اما آقای داودی قاطعانه به او پاسخ داد ابتدا باید خواسته ها و حقوق اولیه من و سایر زندانیان سیاسی را رعایت و به اجرا در آورید سپس من به اعتصاب غذای خود پایان خواهم داد. چونکه به گفته های شما هیچ اعتمادی نیست.گرامی مدیر داخلی زندان در حالی که می توانست همان لحظه خواسته های آقای داودی را به اجرا در آورد ولی آن را تا روز شنبه به تعویق انداخت.به تعویق انداختن اجرای حقوق اولیه برای چند روز در حالی که لحظه ها برای این زندانی سیاسی حیاتی هستند حاکی از هدف پلید وزارت اطلاعات برای حذف فیزیکی این زندانی سیاسی است.

آقای داودی به اصرار زندانیان سیاسی و برای نشان دادن حسن نیت پذیرفت که به او سرم وصل کنند و تا به اجرا در آوردن تمامی خواسته های خود به اعتصاب غذا ادامه میدهد.

صبح روز پنچشنبه 11 شهریور ماه به یکی از خواسته های سلب شده و معمول آقای داودی تن داده شد و او پس از 51 روز توانست با همسرش ملاقت کوتاهی داشته باشد.میرزائی مسئول سالن ملاقت ابتدا سعی داشت که از انجام ملاقات جلوگیری کند که نهایتا این ملاقات صورت گرفت.آقای داودی را با ویلچر به سالن ملاقات آورده شد و یکی از مامورین کنار آنها بود و به صحبتهای خانوادگی آنها گوش فرا می داد.بنابه گفته همسر آقای داودی وضعیت و شرایط جسمی او بسیار وخیم بود.

از طرفی دیگر همسر آقای داودی به صلواتی قاضی فرمایشی ولی فقیه در شعبه 15 دادگاه انقلاب برای اطلاع یافتن از حکم دادگاهی که 3 سال در جریان است مراجعه کردند. به خانم داودی گفته شد که پرونده به شهر بندر عباس برای رسیدگی ارجاع داده شده است و باید آنجا به این پرونده رسیدگی شود.این در حالی است که آقای داودی ساکن تهران می باشد و در حال حاضر در زندان گوهردشت است و همچنین او در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شده است اما ربط داد آن به دادگاه انقلاب بندر عباس نامشخص می باشد.

همۀ شواهد و دلایل حاکی از آن است که بازجویان وزارت اطلاعات و علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت کرج قصد قتل این زندانی سیاسی را دارد. علی حاج کاظم تا به حال مجری حکم اعدام زندانی سیاسی حجت زمانی بوده است و در قتل 3 زندانی سیاسی دیگر به نام های ولی الله فیض مهدودی،امیر حسین حشمت ساران و عبدالرضا رجبی نقش داشته است و همچنین در قتل و شکنجه و فروش اندام زندانیان عادی بصورت سیستماتیک نقش دارد.

تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای صورت می گیرد و تصمیمات او توسط قوۀ قضائیه و وزارت اطلاعات و زندانبانان به اجرا گذاشته می شود.مسئولیت مستقیم جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی به عهدۀ ولی فقیه علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،عدم رعایت حقوق اولیه و به اجرا در نیآوردن خواسته های به حق و دادن وعده های فریبکارانه برای طولانی تر کردن مدت زمان اعتصاب غذا که هدفی جز قتل او نمی تواند داشته باشد را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای جلوگیری از فاجعه انسانی دیگری در زندانهای ولی فقیه است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
فراخوان فوری برای نجات جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"وضعیت زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه و یکمین روز اعتصاب غذایش در شرایط به غایت حاد و خطرناکی قرار دارد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پنجاه یکمین روز اعتصاب غذا در شرایط بسیار خطرناکی قرار گرفته است و خطر جدی وجود دارد که او به نقطه غیر قابل برگشتی وارد شود.آقای داودی در طی چند روز گذشته وضعیت جسمی اش به حدی حاد شد که او را چندین بار با برانکارد به بهداری زندان منتقل کردند و پس مدت کوتاهی دوباره به بند بازگردانده شد.

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در اثر شکنجه های دوران بازداشت و اعتصاب غذا از چند روز گذشته قادر به حرکت نیست و با ویلچر و کمک ندانیان سیاسی به سرویسهای بهداشتی برده می شود و روی برانکارد قرار دارد،دائم دچار افت فشار خون می شود و فشار خون او تا 6 رسیده است،او بسختی قادر به صحبت کردن است و هنگام صحبت کردند نفس می زند،شدیدا لاغر شده است ،چشمان او سیاهی می رود و تار می بیند.همبندیان او شرایط آقای داودی را شبیه دوران قبل از قتل اکبر محمدی می دانند.

روز دوشنبه 8 شهریور ماه پس از 49 روز اعتصاب غذای جانکاه و فرسایش شدید جسمی آقای داودی ، گرامی مدیر داخلی زندان سعی داشت با وعده های فریبکارانه به آقای داودی بقبولاند بدون به اجرا در آوردن خواسته ها و حقوق اولیه اش،آقای داودی به اعتصاب غذای خود پایان دهد.اما آقای داودی قاطعانه به او پاسخ داد ابتدا باید خواسته ها و حقوق اولیه من و سایر زندانیان سیاسی را رعایت و به اجرا در آورید سپس من به اعتصاب غذای خود پایان خواهم داد. چونکه به گفته های شما هیچ اعتمادی نیست.گرامی مدیر داخلی زندان در حالی که می توانست همان لحظه خواسته های آقای داودی را به اجرا در آورد ولی آن را تا روز شنبه به تعویق انداخت.به تعویق انداختن اجرای حقوق اولیه برای چند روز در حالی که لحظه ها برای این زندانی سیاسی حیاتی هستند حاکی از هدف پلید وزارت اطلاعات برای حذف فیزیکی این زندانی سیاسی است.

آقای داودی به اصرار زندانیان سیاسی و برای نشان دادن حسن نیت پذیرفت که به او سرم وصل کنند و تا به اجرا در آوردن تمامی خواسته های خود به اعتصاب غذا ادامه میدهد.

صبح روز پنچشنبه 11 شهریور ماه به یکی از خواسته های سلب شده و معمول آقای داودی تن داده شد و او پس از 51 روز توانست با همسرش ملاقت کوتاهی داشته باشد.میرزائی مسئول سالن ملاقت ابتدا سعی داشت که از انجام ملاقات جلوگیری کند که نهایتا این ملاقات صورت گرفت.آقای داودی را با ویلچر به سالن ملاقات آورده شد و یکی از مامورین کنار آنها بود و به صحبتهای خانوادگی آنها گوش فرا می داد.بنابه گفته همسر آقای داودی وضعیت و شرایط جسمی او بسیار وخیم بود.

از طرفی دیگر همسر آقای داودی به صلواتی قاضی فرمایشی ولی فقیه در شعبه 15 دادگاه انقلاب برای اطلاع یافتن از حکم دادگاهی که 3 سال در جریان است مراجعه کردند. به خانم داودی گفته شد که پرونده به شهر بندر عباس برای رسیدگی ارجاع داده شده است و باید آنجا به این پرونده رسیدگی شود.این در حالی است که آقای داودی ساکن تهران می باشد و در حال حاضر در زندان گوهردشت است و همچنین او در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شده است اما ربط داد آن به دادگاه انقلاب بندر عباس نامشخص می باشد.

همۀ شواهد و دلایل حاکی از آن است که بازجویان وزارت اطلاعات و علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت کرج قصد قتل این زندانی سیاسی را دارد. علی حاج کاظم تا به حال مجری حکم اعدام زندانی سیاسی حجت زمانی بوده است و در قتل 3 زندانی سیاسی دیگر به نام های ولی الله فیض مهدودی،امیر حسین حشمت ساران و عبدالرضا رجبی نقش داشته است و همچنین در قتل و شکنجه و فروش اندام زندانیان عادی بصورت سیستماتیک نقش دارد.

تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای صورت می گیرد و تصمیمات او توسط قوۀ قضائیه و وزارت اطلاعات و زندانبانان به اجرا گذاشته می شود.مسئولیت مستقیم جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی به عهدۀ ولی فقیه علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،عدم رعایت حقوق اولیه و به اجرا در نیآوردن خواسته های به حق و دادن وعده های فریبکارانه برای طولانی تر کردن مدت زمان اعتصاب غذا که هدفی جز قتل او نمی تواند داشته باشد را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای جلوگیری از فاجعه انسانی دیگری در زندانهای ولی فقیه است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
استقبال آمريکا از تحريم‌های تازه ژاپن عليه ايران

ايالات متحده از تحريم‌های تازه ژاپن عليه ايران که در واقع اجرای قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل است استقبال کرده و گفته است: چنين اقدامی گام چشمگيری در جهت مبارزه با گسترش و توليد سلاح‌های اتمی در جامعه بين‌المللی است و از ساخت چنين سلاح‌هايی توسط ايران جلوگيری می‌شود.
رادیو فردا: وزارت امورخارجه و وزارت خزانه داری آمريکا روز جمعه با انتشار بيانيه مشترکی، از اقدام ژاپن در جهت اجرای تحريم های شورای امنيت عليه ايران استقبال کردند.

ايالات متحده از تحريم های تازه ژاپن عليه ايران که در واقع اجرای قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل است استقبال کرده و گفته است: چنين اقدامی گام چشمگيری در جهت مبارزه با گسترش و توليد سلاح های اتمی در جامعه بين المللی است و از ساخت چنين سلاح هايی توسط ايران جلوگيری می شود.

دولت ژاپن روز جمعه تحریم های تازه‌ای را علیه ایران تصویب کرد. این تحریم ها شامل مسدود کردن دارایی‌های ۸۸ شرکت، ۱۵ بانک و ۲۴ نفر می‌شود. این کشور پیش از این نیز در چارچوب اعمال تحریم علیه ایران، دارایی‌های ۷۵ شرکت و ۴۱ نفر را مسدود کرده‌بود.

در بيانيه مشترک وزارت خارجه و وزارت خزانه داری آمريکا آمده است:«ژاپن با اين اقدام به ساير کشورهای مسئولیت پذیری همچون اتحاديه اروپا، استراليا، کانادا و نروژ پيوسته است. کشورهایی که به خاطر سر پيچی ايران از تعهدات بين المللی اش به اجرای تحريم های خود عليه تهران اقدام کرده اند.»

در خردادماه سال جاری شورای امنیت سازمان ملل متحد چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران را تصویب کرد. به دنبال تصویب این قطعنامه، آمریکا، اتحادیه اروپا، استرالیا و کانادا تحریم های مضاعفی را علیه ایران اعمال کردند.

کشورهای غربی ایران را متهم می کنند که در پوشش برنامه هسته ای خود در صدد دستیابی به تکتولوژی ساخت سلاح اتمی است. ایران با رد این اتهام می گوید برنامه هسته ای این کشور برای تامین انرژی است.

این تصمیم «بدون هزینه نخواهد بود»

در بخش ديگری از بيانیه مشترک وزارت امور خارجه و وزارت خزانه داری آمریکا آمده است: «ما به ويژه اين اقدام ژاپن که شماری از نهادها و افراد ايرانی را که در ارتباط با برنامه هسته ای ایران هستند مورد تحريم قرار داده تحسين مي کنيم، از جمله شماری از بانک های ايران همچون بانک ملت، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، و خطوط کشتيرانی ايران.»

در بيانيه مشترک دو وزارتخانه آمريکا همچنين تصریح شده است: «اين تحريم ها همراه با کنترل مالی ژاپن در مورد تمام معاملات مالی اش با ايران، ممنوعيت انتقال اقلامی که مصارف دو گانه و يا اقلام حساسی که مي تواند کاربرد در توليد تسليحات هسته ای داشته باشد، همین طور سرمايه گذاری و يا فروش تکنولوژی مربوط به بخش انرژی همه وهمه انزوای ايران را در نظام مالی بين المللی، و صنعتی تعميق مي بخشد.»

در بخش ديگری از این بيانيه آمده است: «چنين اقدامی از سوی ژاپن، نهادهای بانکی و بازرگانی اين کشور را نيز از اقدامات مداوم و غير- قانونی ايران محفوظ نگاه می دارد.»

در این بیانیه مشترک همچنین با اشاره به روابط گسترده تجاری ايران و ژاپن تصریح شده است:«بدون ترديد تصميم ژاپن دایر بر اجرای کامل قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنيت سازمان ملل متحد بدون هزينه نخواهد بود.»

در بخش ديگر اين بيانيه آمده است:«اقدام ژاپن درواقع بيانگر رای جامعه جهانی است که رهبران ايران را با اين گزينه روبرو مي کند: یا به تعهدات بين المللی خود عمل می کند تا از منافع سودمند آن در پيوستن به جامعه جهانی بهره گيريد ويا اين که به عدم پذيرش مسوليت های خود ادامه داده و با انزوای روز افزون و پيامدهای آن روبرو می شود.»

این بیانیه می افزاید:ما کوشش های بی سابقه ای را برای تعامل با ايران به کار برده و هنوز هم برای حل مساله فعاليت های هسته ای ايران و رفع نگرانی های جامعه بين المللی، خود را به تلاش های ديپلماتيک متعهد مي دانيم. ولی براين باوريم که فشارهای بيشتر بر ايران بهترين راه برای رسيدن به اين هدف است. ما از ساير کشورها مي خواهيم تا با پيروی از ژاپن و با به کارگيری تدابير شديدی، از تلاش های بين المللی عليه ايران پشتيبانی کنند
فرزند سکینه محمدی در مصاحبه با اشترن: ما را تلفنی تهدید می‌کنند
جمعه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ / ۰۳ سپتامبر ۲۰۱۰

سجاد قادرزاده فرزند سکینه آشتیانی در گفت‌وگو با هفته‌نامه اشترن آلمان از وضعیت روانی بسیار بد مادر خود خبر می‌دهد. او همچنین می‌گوید که اجازه ملاقات مادرش را ندارد و تلفنی تهدید می‌شود.

فرزند سکینه محمدی آشتیانی، در مصاحبه با اشترن گفته است: «من مادرم را یک هفته پس از پخش اعترافات تلویزیونی او (در روز ۱۱ اوت، ۲۰ مرداد) ملاقات کردم. از آن به بعد، دیگر اجازه ملاقات به من نداده‌اند. روز پنجشنبه هفته گذشته به زندان رفتم. اما نه تنها اجازه ملاقات ندادند، بلکه حتی به مادرم نگفتند که ما در آن‌جا هستیم.»

مصاحبه اشترن با سجاد روز چهارشنبه (۱ سپتامبر، ۹ شهریور) انجام شده است. سجاد در این مصاحبه گفته است که روز پنجشنبه (۱۰ شهریور)، طبق معمول به زندان خواهد رفت، زیرا قبلا هر پنجشنبه وقت ملاقات مادرش بوده است.

زندانی افسرده و بیمار
سجاد در پاسخ خبرنگار اشترن پیرامون وضعیت جسمی و روحی سکینه محمدی آشتیانی گفته است: «مادرم در وضعیت روانی بسیار بدی است. او دستخوش افسردگی شده و قرص آرام‌بخش مصرف می‌کند. من تا به حال سلول او را ندیده‌ام، اما از صحبت‌هائی که داشته‌ایم می‌دانم تعداد زندانیان خیلی زیاد است. همه این زندانی‌ها زیر فشار شدید هستند. همه چیز ممنوع است و زندانبان‌ها خیلی سخت‌گیری می‌کنند. شرایط بهداشتی هم خیلی بد است.»

خبرنگار اشترن از سجاد قادر زاده پرسیده است که آیا امیدی به یک چرخش مثبت در وضعیت مادرش دارد؟ سجاد پاسخ داده است:«سندهای مهمی درباره قتل فرضی پدرم گم شده‌اند. اعتراضات بین‌المللی علیه سنگسار مادرم خیلی مهم است. این اعتراضات تا به حال حد‌اقل این تاثیر مثبت را داشته‌اند که مادرم هنوز زنده است.»

خوشحالی زندانی از حمایت بین‌المللی
در برابر این که مسئولان ایرانی چه می‌گویند، سجاد گفته است که ما هیچ پاسخی از آن‌ها نمی‌گیریم. خبرنگار اشترن سپس پرسیده که آیا سکینه آشتیانی می‌داند که انسان‌های بی‌شماری برای نجات جان او می‌کوشند؟ در این صورت واکنش او چگونه است؟

سجاد توضیح داده است: «مادرم از اعتراضات جهانی علیه سنگسار با خبر و از این بابت خیلی خوشحال است.»
در جائی سجاد با این پرسش روبرو شده که آیا اعتراضات جهانی را به نفع خود و مادرش می‌داند؟ او پاسخ داده است: «بله. این اعتراضات صد درصد به نفع ما است. من مطمئنم که ما می‌توانیم به کمک همین اعتراضات مادرم را نجات بدهیم. من به عنوان پسر او از دولت‌های ترکیه و برزیل و سایر دولت‌ها خواهش می‌کنم که بیشتر دخالت کنند. من امیدوارم این تلاش‌ها به مادرم کمک کند».

قطع ملاقات وکیل
خبرنگار اشترن، از وضعیت وکیل سکینه آشتیانی می‌پرسد. یک هفته پیش، خانه این وکیل مورد تفتیش قرار گرفت. اشترن می‌پرسد که آیا پس از آن هم فشاری بر وکیل وارد آمده است؟

فرزند آشتیانی می‌گوید: «من دیروز او را دیدم. ما مرتب یکدیگر را می‌بینیم. حالش خوب است. در تفتیش خانگی اسناد، لپ‌تاپ و چاپگر او را برده‌اند. از آن‌زمان، او اجازه ملاقات با مادرم را نداشته و این ما را نگران می‌کند».

در پایان مصاحبه، اشترن می‌پرسد که آیا سجاد و خواهرانش احساس امنیت می‌کنند؟ یا این که با مسئولان مشکل دارند؟ سجاد می‌گوید: «حال ما خوب است. اما تلفنمان شنود می‌شود. بعضی وقت‌ها، صداهائی را می‌شنوم. من باید دائما تلفنم را عوض کنم. علاوه بر این، تلفن‌های تهدید‌آمیز هم داشته‌ایم».
دویچه وله
Locations of visitors to this page